شعر متآثر یا مؤثر




عنوان مجموعه اشعار : حسرت
شاعر : بابک اخوان


عنوان شعر اول : آرزو
تو در فکرمی من خودم نیستم
چه شبها که با خاطرت زیستم

چه شبهاکه با اشک خوابیده ام
چونان ابر هر لحظه باریده ام

صدا از من و از تو تنها سکوت
گره خورد نقش تو در هر قنوت

جهان رنگ چشمان تو بود و هست
نگاهت در اعماق جانم نشست

نگاهت مرا تا به رویا کشید
خدایت تو را از غزل آفرید

غزل لحن زیبای تو می شود
دلم محو دنیای تو می شود

سخن در دهانت اصل می شود
ابد با صدایت ازل میشود

چه گویم من از موج گیسوی تو
از آن طاقِ زیبای ابروی تو

از آن تیرمژگان و صورت چو ماه
چه دردی کشیدم منِ بی گناه

چه دردی کشیدم که بارانی ام
که با خاطرات تو زندانی ام

که با خاطرات تو من زنده ام
به امید فردا و آینده‌ام

چه کردم که با من چنین بد شدی
نگاهم نکردی فقط رد شدی

نگاهم نکردی زبانم گرفت
و دردی که تا استخوانم گرفت

و یادی که ماند از شب و خشم تو
چه می سوزم از آتش چشم تو

خدایا در این صحنه روزگار
تو میخوانی از چشم این بیقرار

که میسوزم از لحظه ی بعد از او
وجودش افسانه و آرزو

عنوان شعر دوم : سکوتم را مکن باور
سکوتم را مکن باور، در این خشکیدهء فریاد
صدا را می‌بُرد خنجر، چه فریادی در این بیداد
سکوتم را مکن باور، در این دنیای پر کینه
که جای قلب آدمها، گلوله خفته در سینه
سکوتم را مکن باور، صدای تیر و ترکش ها
زمان دیگر نمی بخشد، به یاغی ها و سرکش ها
سکوتم را مکن باور، که بغضی در گلو دارم
که یک عمر است، جای اشک، خون از دیده میبارم
سکوتم را مکن باور، که من قربانی زورم
دلی زخمی و افسرده، تنی وامانده در گورم
سکوتم را مکن باور، که اکنون آسمان تار است
در این دنیا که فریادم، برای آخرین بار است
سکوتم را مکن باور، صدا لبریز بی تابی است
خوشا فریاد آن روزی، که رنگ آسمان آبی است
سکوتم را مکن باور، تو که تندیس فریادی
که روزی می‌رسد آخر، صدای جشن آزادی

عنوان شعر سوم : آغوش تنهایی
شب از کابوس دنیا پُر، تو اما جنس رویایی
منم ماتِ نگاه تو، عجب رویای زیبایی
دلم میخواهد آغوشت تنم را شعله ور سازد
ولی تا روز دیدارت من و آغوش تنهایی
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
برای صحبت دربارۀ شعرهای این شاعر ارجمند از کلمۀ «حسرت» که آن را مقابل «عنوان مجموعه اشعار» نوشته‌اند، آغاز می‌کنم. همین یک کلمه می‌تواند کلیدی باشد برای ورود به دنیای شاعر؛ کلیدی برای ورود به دنیای ذهنی او و راه‌یافتن به نوع نگاه و ذوق و پسند او در واژه‌گزینی‌ها و نوع بیان مفاهیم و ذهنیاتش. بر «می‌تواند باشد» تاکید می‌کنم چرا که ممکن است «نباشد» و این یک حدس و پیش‌بینی است. با این پیش‌زمینه که اگر این حدس درست باشد، شاعر مرحلۀ گذار را پیشِ روی دارد نه پشت سر، شعرهای او را مرور می‌کنیم:
در این سه شعر که دو مثنوی و یک شعر در دوبیت (نه دوبیتی) است، نشانه‌هایی از رد و قبول حدس آغازین را می‌توان یافت. توضیح این که؛ دورۀ گذار عموما برای هر شاعر رخ خواهد داد، به‌ویژه از آن روی که شاعران اغلب از مطالعات شعرهای کهن و کلاسیک آغاز می‌کنند و متاثر از مطالعات خود به سرودن شعر می‌پردازند. این مطالعات که درواقع نخستین آموزه‌های شاعرند نه تنها در فرم و زبان که در اندیشه و نوع تفکر جاری در شعر نیز خودنمایی دارد اما به مرور و پس از کسب تجربه‌های بسیار و رسیدن به استقلال، شاعر با زبانی که رنگ و اثری از شیوه و طرز سخن‌گویی شخصی دارد به بیان دریافت‌های کاملا شخصی و بدیع خود می‌رسد. این دوره که عبور او از سروده‌های متاثر و رسیدن به شعرهای موثر است، دورۀ گذار هر شاعر می‌تواند باشد و هر شاعر تقریبا چنین حال و وضعی را تجربه کرده یا خواهد کرد. نیما یوشیج یکی از شاعران شاخص در هشیارسازی هم‌عصران و نسل پس از خود بود و راه و نگاه او برای بسیاری از شاعران در حکم چراغی افروخته و راه‌نما بود و همچنان نیز می‌تواند باشد. او تنها به برهم زدن تساوی مصرع‌ها و جابه‌جایی قافیه‌ها نپرداخت. آموزه‌های او که در کتاب‌های بسیاری می‌توان آن‌ها را خواند، بیش از هر چیز مفهوم کلی شعر را نو کرد و پایه‌های سرودن را، که «نگاه» یا «تماشا» یکی از مهم‌ترین آن‌هاست، به شاعر یادآوری کرد و از این طریق این پایۀ مهم را بازآفرید و استحکام بخشید. این سه شعر گاهی به ما می‌گویند که شاعر همچنان در فضای شعر کهن سیر می‌کند بنابراین در زبان و اندیشه بازتابی است از گذشتگان، و گاهی می‌گویند شاعر به نگاه منحصر به فرد و دریافت‌های شخصی رسیده و رفته‌رفته به استقلال خود نزدیک می‌شود. این نمونه‌ها را در هر دوی این حالات ببینیم:
که یک عمر است، جای اشک، خون از دیده میبارم/ از آن تیرمژگان و صورت چو ماه/ از آن طاقِ زیبای ابروی تو/... ساخت این نوع مصرع‌ها مبتنی بر وصف‌های مکرر قدیم است و مانع از رهایی ذهن شاعر و رسیدن به کشف‌های اوست و کشف‌هایی که در نمونه‌های دیگر خودنمایی دارد و آیینۀ ذوق و دریافت‌های تازۀ شاعر است: صدا از من و از تو تنها سکوت/ گره خورد نقش تو در هر قنوت / صدا را می‌بُرد خنجر،.../
علاوه بر این، برخی جزییات در زبان شعر نیز قابل تامل و بازنگری است: مثلا در مثنوی اول، دو بیت اول دو فعل در دو وجه گوناگون دارند که از هماهنگی شعر می‌کاهد (زیستم، خوابیده‌ام). نکتۀ دیگر کاربرد دو حرف «تا» و «به» در کنار هم است در حالی که یکی از این دو کافی است: «نگاهت مرا تا به رویا کشید» یک نکته دیگر دقت در استفادۀ دقیق و به‌جای ارکان جمله است. این بیت را ببینیم:
سکوتم را مکن باور، صدای تیر و ترکش ها
زمان دیگر نمی بخشد، به یاغی ها و سرکش ها
جابه‌جایی ارکان جمله در مصرع دوم کژتابی در معنا ایجاد کرده است یعنی انگار «زمان» در جایگاه فاعل جمله قرار گرفته و در خوانش اول مخاطب را در دریافت مفهوم مورد نظر شاعر به بیراه می‌برد.
در مجموع توجه‌های ویژۀ شاعر به برخی ظرایف، هوشیاری و توانمندی او در سرودن را آشکار کرده و نشان داده است که با تقویت زاویۀ دید شخصی، شاعر می‌تواند به کشف‌ها و خلاقیت‌هایی برسد که سراسر شعر او را با تازگی و شگفتی‌ها بیامیزد.
برای ایشان آرزوی موفقیت دارم.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی. تولد: 22 مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران. ـ دارای گواهینامه پایان دوره آموزش ویراستاری از جهاد دانشگاهی و فعالیت در این زمینه. ـ گذراندن دوره‌های خوشنویسی در ...



دیدگاه ها - ۲
بابک اخوان » 6 روز پیش
درود بر شما استاد عزیز ممنونم از وقتی و که برای نوشته های بنده گذاشتید چشم نکاتی را که فرمودید سعی میکنم رعایت کنم ممنونم که ضعف هام و بهم گوشزد کردید که به اونها توجه نکرده بودم امیدوارم سال خوبی در پیش داشته باشید
فریبا یوسفی » 6 روز پیش
منتقد شعر
سلام. موفق باشید. سال و حال شما نیز خوش باد.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.