فراز و فرودهای غزل




عنوان مجموعه اشعار : دل‌دل شباهنگ
شاعر : شهاب آتشزاد انارکی(قاسمعلی رفیع)


عنوان شعر اول : لاله‌ای در لوت
من از سِحْر لبانت می‌شوم مبهوت
حریر شعله بر تن دارد این یاقوت...!
دماوند غرورت برده سر در ابر
ثریای وجودت رفته تا لاهوت
تو جادوی جمک در جام جمشیدی
جوان ماندی؛ جهان شد در کَفَت فرتوت!
چه کردی زهره‌ی افسونگر خاکی
که شد رام تو هم هاروت؛ هم ماروت؟!
اگر حوا تو می‌بودی همین ابلیس
مگر می‌شد برای سجده‌ای طاغوت؟!
تو از سرشاخه‌های سبز طوبایی
ولی گل کرده‌ای در عالم ناسوت!
لطیفی؛ تازه‌ای؛ خوشبوتر از یاسی
تکی؛ تنهاتری – از لاله‌ای در لوت...
لبت؛ آن گندم سرخ ارم بوده است
ولی در جلد سیبی رفته تا بیروت!
از آن سرخا چه شهدی می‌تراود؛ وای!
مکیدن دارد آن خونابه از شاتوت!
روانم را شبیخون‌های غم فرسود
کجایی تا بیاسایم دمی پهلوت؟


عنوان شعر دوم : تن‌های بی‌آغوش
حس خوبی دارم امشب؛ مثل برگی در بهار
شکل یک نیلوفرم؛ در پیچ و تابم؛ بی‌قرار...
چشم‌هایم در هوایت شکل یک پروانه‌اند
دیده‌اند آن غنچه‌ی سرخ لبانت را، نگار!
جامی از نوش لبانت می‌شود بر شاخه سیب
از عقیق بوسه‌هایت شکل می‌گیرد انار
این تویی زیبای من! در حلقه‌ی بابونه‌ها
در صف گل‌های نوروزی تو هستی آشکار
ابر دلتنگی هوای خاطراتم را گرفت
ناگهان دیدم روانم را روان در چشمه‌سار...
مریم بکر دلت را جبرییل عشق من
می‌رساند تا تبار نابی از پروردگار
تا تو را در امتداد مرگ خود پیدا کنم
گرم و عاشق می‌نوازم نبض دل را با سه تار...
بی‌تو هر سلول در زندان متروک تنم
التهاب دیدنت را می‌تپد دیوانه‌وار
با همان تن‌های بی‌آغوش تنها می‌شوی!
کوچه‌های کوچ را از پیش پایت برندار...!


عنوان شعر سوم : آتش منجمد
تو در نگاه منی؛ با خیال گل سرخ
همیشه دیده‌امت در جمال گل سرخ...
تو روح سبز زمان در گلستان دلی
امید باغچه‌ای؛ ای نهال گل سرخ!
نقاب سبز خزان باغ را مضحکه کرد
در این بهار تویی احتمال گل سرخ
شقایقی است لبت؛ آتشی منجمد است
ببین چه می‌کند این اشتعال گل سرخ!
برای مدح لبت غنچه‌ها می‌شکفند
تویی مسبب این انفعال گل سرخ
همیشه تازه بمان ارغوان‌زاده‌ی من!
سبد سبد به‌جمال تو فال گل سرخ
شبیه هق‌هق پروانه‌ها به خلسه‌ی عشق
چرا کسی نسرود از ملال گل سرخ؟
چه دلنشین شده بر شاعران در شب شعر
کباب بلبل دل با زغال گل سرخ...!
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
آقای قاسمعلی رفیع، با نام هنری شهاب آتشزاد انارکی، با ۵۸ سال سن، از اصفهان، سه اثر فرستاده است؛ سه غزل 10 ، 9 و 8 بیتی. با نام‌های «لاله‌ای در لوت»، «تن‌های بی‌آغوش»، «آتش منجمد».
دو بیت اول غزل نخست را که خواندم، احساس کردم با غزل‌سرایی قهار روبه‌رو هستم که قدرت بیان و نفوذ کلامش از حالی که در آن قرار دارد می‌جوشد. اما این جوشش از بیت سوم تا آخر تبدیل به کوشش شد و یک‌به‌یک قافیه‌ها مصنوعی‌بودنشان را به رخ کشیدند. بی‌شک در این میدان مصنوع، مقصر قافیه نیست؛ زیرا وقتی کل کلام از روی آگاهی و با هوشیاری و از روی تعقل به‌سمت شبه‌تخیل درغلتیده باشد، طبیعی است که بیشترین ضعف خود را در قافیه نشان خواهد داد که هم آخرین کلمه‌ی یک بیت است و هم زنگ کلام. مثلا بیت ذیل:
«اگر حوّا تو می‌بودی همین ابلیس
مگر می‌شد برای سجده‌ای طاغوت؟!»
کلمه‌ی زاید «همین» و کلمات اضافی «مگر می‌شد برای...»،
بار منفی و جانیفتادنش را بر مفهوم و کل بیت تحمیل کرده است.
بعضی ابیات هم در مصراع اول بد نیستند اما شاعر برای ادامه‌ی کار و تمام‌کردن بیت، در مصراع دوم به آگاهی خود رجوع می‌کند؛ از این رو، جان کلام را می‌گیرد. در صورتی که یک غزل‌سرا هنگام سرودن یک غزل واقعی، حتی قافیه‌ی بیت‌های غزلش را تا زمانی که آن را بر صفحه‌ی کاغذ ننوشته باشد، نمی‌تواند آن را حدس بزند. در واقع یک نوع جادو و شاید هم یک نوع تسلط مطلق از سمت ناخوداگاهی، این جادو را سبب می‌شود.
ابیات ذیل در مصراع دوم، به دلایل گوناگون دچار ضعف تالیف هستند:
«چه کردی زهره‌ی افسونگر خاکی
که شد رام تو هم هاروت؛ هم ماروت؟!»
به دلیل سادگیِ غیرشاعرانه و سطحی‌بودن و معمولی‌بودنِ حرف در مصراع دوم. همچنین افت قدرت کلام در قیاس با مصراع اول.
یا بیت ذیل که در مصراع دوم دچار ضعف و تضاد معنوی هم هست:
«تو از سرشاخه‌های سبز طوبایی
ولی گل کرده‌ای در عالم ناسوت!»
کسی که «از سرشاخه‌های سبز طوبایی باشد، گل‌کردنش در عالم ناسوت نمی‌تواند در تضاد با عالم ناسوت باشد، بلکه یک امر کاملا طبیعی هم هست. در این صورت، دیگر «ولی» آوردن ندارد که نشانه‌ی «افسوس» و «حسرت‌خوردن» است. در واقع شاعر نتوانسته منظور خود را با این تعابیر و تشبیهات بیان کند.
یا بیت ذیل:
«لطیفی؛ تازه‌ای؛ خوشبوتر از یاسی
تکی؛ تنهاتری – از لاله‌ای در لوت...»
که با تشبیهات تکراری و مستعمل و معمولی «لطیف»، «تازه‌«، «خوشبوتر از یاس» و «تک‌بودن» صرفا جز پرکردن بیت کار نکرده است. دیگر این‌که این «تنهاییِ» یار به یک‌باره از کجا سر درآورده است؟! یعنی این صفت «تنهایی» ناگهان بی‌هیچ مقدمه و صرفابرای این‌که یار «از لاله‌ای در لوت...» تنهاتر نشان داده شود، آورده شده است. یعنی صرفا برای این‌که این تعبیر و تشبیه قشنگ هدر نرود، یار بی‌هیچ مقدمه‌ای تنها مانده است. در واقع شاعر می‌خواسته از قوه‌ی آگاهی خود استفاده کند که از آن هم خوب استفاده نکرده است. یعنی اگر از آن هم درست استفاده می‌کرد، دچار این تضاد آشکار نمی‌شد.
زیبایی بیت ذیل را نیز کلمه‌ی «جلد» تا حدی مخدوش کرده است؛ اگرچه مفهومش خوب است اما در شعر، زیبایی را مختل می‌کند:
«لبت؛ آن گندم سرخ ارم بوده است
ولی در جلد سیبی رفته تا بیروت!»
و نیز این‌چنین است کلمه‌ی «پهلو» در بیت آخر که فرازهای بیت را دچار افت و فرود می‌کند؛ به‌خصوص وقتی که تبدیل به «پهلوت» می‌شود و در مقام قافیه می‌نشیند.
اما در کل، شاعری که توانایی سرودن چنین ابیاتی را دارد(دو بیت ذیل)، بی‌شک انتظار از او، انتظار بالایی است:
«من از سِحْر لبانت می‌شوم مبهوت
حریر شعله بر تن دارد این یاقوت...!
دماوند غرورت برده سر در ابر
ثریای وجودت رفته تا لاهوت»
غزل دوم آقای قاسمعلی آتشزاد، یک غزل یکدست و نابی است با تعابیر تازه و بکر، و عجیب اینکه تقریبا بی‌نقص.
غزل‌های آقای شهاب آتشزاد «غزل نو» نیست، اما در ردیف غزل‌های «نوکلاسیک» قرار می‌گیرد.
شاه‌بیت‌های غزل دوم:
«جامی از نوش لبانت می‌شود بر شاخه سیب
از عقیق بوسه‌هایت شکل می‌گیرد انار»
«ابر دلتنگی هوای خاطراتم را گرفت
ناگهان دیدم روانم را روان در چشمه‌سار...»
اما چند اشکال کوچک:
آن غنچه، این دل، و.. این‌گونه اشاره‌های بی‌دلیل که از روی ناچاری برای پرکردن وزن یا بر حسب عادت در شعر می‌نشینند، چیزی جز حشو و زاید نیستند:
«چشم‌هایم در هوایت شکل یک پروانه‌اند
دیده‌اند آن غنچه‌ی سرخ لبانت را، نگار!»
«تو» دومی در بیت ذیل نیز حشو و زاید است:
«این تویی زیبای من! در حلقه‌ی بابونه‌ها
در صف گل‌های نوروزی تو هستی آشکار»
در بیت ذیل، چرا «مرگ»؟! طبعا این کلمه که بار معنایی‌اش بر تمام بیت سایه انداخته است، بیشتر به درک و میل و دریافت شخصی شاعر برمی‌گردد و به دیگر افراد تعمیم پیدا نمی‌کند؛ در صورتی که شعر باید از حیطه‌ی شخصی‌بودن پا فراتر بگذارد:
«تا تو را در امتداد مرگ خود پیدا کنم
گرم و عاشق می‌نوازم نبض دل را با سه‌تار...»
غزل سوم که با ردیف گل سرخ است، شاعر قدرت و توانایی آن را نداشته که از این ردیف سخت، سهل برآید.
منتظر رسیدن دیگر اشعار آقای شهاب آتشزاد هستیم.
آقای قاسمعلی رفیع، با نام هنری شهاب آتشزاد انارکی، با ۵۸ سال سن، از اصفهان، سه اثر فرستاده است؛ سه غزل 10 ، 9 و 8 بیتی. با نام‌های «لاله‌ای در لوت»، «تن‌های بی‌آغوش»، «آتش منجمد».
دو بیت اول غزل نخست را که خواندم، احساس کردم با غزل‌سرایی قهار روبه‌رو هستم که قدرت بیان و نفوذ کلامش از حالی که در آن قرار دارد می‌جوشد. اما این جوشش از بیت سوم تا آخر تبدیل به کوشش شد و یک‌به‌یک قافیه‌ها مصنوعی‌بودنشان را به رخ کشیدند. بی‌شک در این میدان مصنوع، مقصر قافیه نیست؛ زیرا وقتی کل کلام از روی آگاهی و با هوشیاری و از روی تعقل به‌سمت شبه‌تخیل درغلتیده باشد، طبیعی است که بیشترین ضعف خود را در قافیه نشان خواهد داد که هم آخرین کلمه‌ی یک بیت است و هم زنگ کلام. مثلا بیت ذیل:
«اگر حوّا تو می‌بودی همین ابلیس
مگر می‌شد برای سجده‌ای طاغوت؟!»
کلمه‌ی زاید «همین» و کلمات اضافی «مگر می‌شد برای...»،
بار منفی و جانیفتادنش را بر مفهوم و کل بیت تحمیل کرده است.
بعضی ابیات هم در مصراع اول بد نیستند اما شاعر برای ادامه‌ی کار و تمام‌کردن بیت، در مصراع دوم به آگاهی خود رجوع می‌کند؛ از این رو، جان کلام را می‌گیرد. در صورتی که یک غزل‌سرا هنگام سرودن یک غزل واقعی، حتی قافیه‌ی بیت‌های غزلش را تا زمانی که آن را بر صفحه‌ی کاغذ ننوشته باشد، نمی‌تواند آن را حدس بزند. در واقع یک نوع جادو و شاید هم یک نوع تسلط مطلق از سمت ناخوداگاهی، این جادو را سبب می‌شود.
ابیات ذیل در مصراع دوم، به دلایل گوناگون دچار ضعف تالیف هستند:
«چه کردی زهره‌ی افسونگر خاکی
که شد رام تو هم هاروت؛ هم ماروت؟!»
به دلیل سادگیِ غیرشاعرانه و سطحی‌بودن و معمولی‌بودنِ حرف در مصراع دوم. همچنین افت قدرت کلام در قیاس با مصراع اول.
یا بیت ذیل که در مصراع دوم دچار ضعف و تضاد معنوی هم هست:
«تو از سرشاخه‌های سبز طوبایی
ولی گل کرده‌ای در عالم ناسوت!»
کسی که «از سرشاخه‌های سبز طوبایی باشد، گل‌کردنش در عالم ناسوت نمی‌تواند در تضاد با عالم ناسوت باشد، بلکه یک امر کاملا طبیعی هم هست. در این صورت، دیگر «ولی» آوردن ندارد که نشانه‌ی «افسوس» و «حسرت‌خوردن» است. در واقع شاعر نتوانسته منظور خود را با این تعابیر و تشبیهات بیان کند.
یا بیت ذیل:
«لطیفی؛ تازه‌ای؛ خوشبوتر از یاسی
تکی؛ تنهاتری – از لاله‌ای در لوت...»
که با تشبیهات تکراری و مستعمل و معمولی «لطیف»، «تازه‌«، «خوشبوتر از یاس» و «تک‌بودن» صرفا جز پرکردن بیت کار نکرده است. دیگر این‌که این «تنهاییِ» یار به یک‌باره از کجا سر درآورده است؟! یعنی این صفت «تنهایی» ناگهان بی‌هیچ مقدمه و صرفابرای این‌که یار «از لاله‌ای در لوت...» تنهاتر نشان داده شود، آورده شده است. یعنی صرفا برای این‌که این تعبیر و تشبیه قشنگ هدر نرود، یار بی‌هیچ مقدمه‌ای تنها مانده است. در واقع شاعر می‌خواسته از قوه‌ی آگاهی خود استفاده کند که از آن هم خوب استفاده نکرده است. یعنی اگر از آن هم درست استفاده می‌کرد، دچار این تضاد آشکار نمی‌شد.
زیبایی بیت ذیل را نیز کلمه‌ی «جلد» تا حدی مخدوش کرده است؛ اگرچه مفهومش خوب است اما در شعر، زیبایی را مختل می‌کند:
«لبت؛ آن گندم سرخ ارم بوده است
ولی در جلد سیبی رفته تا بیروت!»
و نیز این‌چنین است کلمه‌ی «پهلو» در بیت آخر که فرازهای بیت را دچار افت و فرود می‌کند؛ به‌خصوص وقتی که تبدیل به «پهلوت» می‌شود و در مقام قافیه می‌نشیند.
اما در کل، شاعری که توانایی سرودن چنین ابیاتی را دارد(دو بیت ذیل)، بی‌شک انتظار از او، انتظار بالایی است:
«من از سِحْر لبانت می‌شوم مبهوت
حریر شعله بر تن دارد این یاقوت...!
دماوند غرورت برده سر در ابر
ثریای وجودت رفته تا لاهوت»
غزل دوم آقای قاسمعلی آتشزاد، یک غزل یکدست و نابی است با تعابیر تازه و بکر، و عجیب اینکه تقریبا بی‌نقص.
غزل‌های آقای شهاب آتشزاد «غزل نو» نیست، اما در ردیف غزل‌های «نوکلاسیک» قرار می‌گیرد.
شاه‌بیت‌های غزل دوم:
«جامی از نوش لبانت می‌شود بر شاخه سیب
از عقیق بوسه‌هایت شکل می‌گیرد انار»
«ابر دلتنگی هوای خاطراتم را گرفت
ناگهان دیدم روانم را روان در چشمه‌سار...»
اما چند اشکال کوچک:
آن غنچه، این دل، و.. این‌گونه اشاره‌های بی‌دلیل که از روی ناچاری برای پرکردن وزن یا بر حسب عادت در شعر می‌نشینند، چیزی جز حشو و زاید نیستند:
«چشم‌هایم در هوایت شکل یک پروانه‌اند
دیده‌اند آن غنچه‌ی سرخ لبانت را، نگار!»
«تو» دومی در بیت ذیل نیز حشو و زاید است:
«این تویی زیبای من! در حلقه‌ی بابونه‌ها
در صف گل‌های نوروزی تو هستی آشکار»
در بیت ذیل، چرا «مرگ»؟! طبعا این کلمه که بار معنایی‌اش بر تمام بیت سایه انداخته است، بیشتر به درک و میل و دریافت شخصی شاعر برمی‌گردد و به دیگر افراد تعمیم پیدا نمی‌کند؛ در صورتی که شعر باید از حیطه‌ی شخصی‌بودن پا فراتر بگذارد:
«تا تو را در امتداد مرگ خود پیدا کنم
گرم و عاشق می‌نوازم نبض دل را با سه‌تار...»
غزل سوم که با ردیف گل سرخ است، شاعر قدرت و توانایی آن را نداشته که از این ردیف سخت، سهل برآید.
منتظر رسیدن دیگر اشعار آقای شهاب آتشزاد هستیم.
دوستان اگر سوالی دارند، می‌توانند شماره‌ی همراهم را از مدیر محترم پایگاه نقد شعر دریافت کنند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۱
شهاب آتشزاد انارکی(قاسمعلی رفیع) » 14 روز پیش
با درود بی‌پایان و سپاس بی‌کران؛ کامروا باشید...

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.