توجه به استحکام زبانی در عین توجه به انعطاف زبانی



عنوان مجموعه اشعار : سفر بخیر
عنوان شعر اول : سفر بخیر
سفر بخیر عزیزم، اگر چه دلگیرم
اگر چه در خم یک دره ی نفسگیرم
اگر چه قلب شکسته جوانی‌ام را برد
اگر چه نیمه آبان مرا به یغما برد
اگر چه عشق دهاتی برای تو کم بود
اگر چه آخر هر هفتخوانمان غم بود
اگر که سرو نماندم، کویر لوت شدم،
اگر که میوه ی پای درختِ توت شدم،
تو عاشقی کن و با سرو میل کن به چمن
تو عاشقی کن و راهی بشو به دشت و دمن
برای سرو چمان، باغبان عاشق باش
به لطف و قهر مرانش، در عشق وامِق باش
روید بر لب جوی و گذار عمری را
به اتفاق ببینید و روی قمری را
به هیچ چیز میندیش، زندگی این است
صدای زخمی یک قو همیشه غمگین است
به هیچ چیز میندیش خوی عشق این است
مبارک است وصالت، طریق صدق این است
سفر بخیر عزیرم، سفر خطر دارد
که عشق هم به جوانی ما نظر دارد
به عشق شک نکنید این کشنده‌ی دَد
در آستین خودش روی‌ دیگری دارد
سفر بخیر عزیزم که عشق آسان نیست
تو پایمرد بمان، گاه آسمان ابری ست
سفر بخیر برایت ترانه می‌خواهم
برای خویش، مرگ از زمانه می‌خواهم


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
خانم مهدیه رشیدی سلام.
مسلم است که شما شاعر مستعدی هستید اما فاصله‌ای قابل رؤیت وجود دارد بین شاعر مستعد و شاعر حرفه‌ای و همچنین شاعری حرفه‌ای و شاعری موفق و همچنین شاعری موفق و شاعری ماندگار و همچنین شاعری ماندگار و شاعری بسیار ماندگار. به گمانم شرح بسیار نمی‌خواهد! همه‌ی ما، با چنین انتخاب‌هایی به عنوان مخاطب شعر، در طول عمر خود مواجه بوده‌ایم و احتمالاً تنها تفاوت‌اش در این است که این بار، بنا، بر انتخاب شدن است نه انتخاب کردن! مثنوی شما، مثنوی خوشایندی‌ست که می‌توانست خیلی بهتر از این هم باشد با این همه، حتماً سرنوشت‌اش در این مقطع زمانی و با توجه به موقعیت اکنونی شما در جهان شعر، این بوده که جایگاه کیفی‌اش همین باشد همچنان که، 10 سال دیگر، شما به شعری می‌رسید که جایگاه کیفی‌اش بسیار بیشتر از این مثنوی خواهد بود. [شاید هم زودتر. بستگی به سرعتِ عملِ شاعر دارد در این گونه موارد.] ابتدای امر شاید بهتر باشد به دنبال چند مشکلِ عیان باشیم که معمولاً گریبانگیر شاعرانی می‌شود که علاوه بر شعر موزون، شعر منثور هم می‌گویند. در یک نگاه گذرا، چند مشکل وزنی به چشم می‌آیند مثل:
برای سرو چمان، باغبان عاشق باش
به لطف و قهر مرانش، در عشق وامِق باش
[که «ر» کلمه «در» در «ع» کلمه «عشق» ادغام شده که درست نیست؛ ادغام فقط شامل «الف» می‌شود نه «ع» نه «ه»]
یا:
به عشق شک نکنید این کشنده‌ی دَد
در آستین خودش روی‌ دیگری دارد
[که بین کلمه «این» در مصراع نخست و کلمه «کشنده»، جای خالی یک هجای کوتاه و یک هجای بلند وجود دارد.]
یا:
سفر بخیر برایت ترانه می‌خواهم
برای خویش، مرگ از زمانه می‌خواهم
[که بین کلمه «خویش» در مصراع دوم و کلمه «مرگ»، جای خالی یک هجای کوتاه احساس می‌شود.]
اما شاید این‌ها فرع موضوع باشند [نه اینکه مهم نباشند که برعکس، مشکل وزنی در شعر موزون بسیار مهم است] چون با دانش عروضی و ویرایش، قابل حل‌اند، اصلِ موضوع به گمانم این است که شما یک نقطه‌ی ضعف دارید و یک نقطه‌ی قوت. نقطه‌ی قوت به نظرم برمی‌گردد به نوع بیانی که به زبان شعر امروز نزدیک است و نقطه‌ی ضعف، متوجه مستحکم نبودن «زبان» در این شعر است که در آثار منثوری هم که پیش از این ارسال کرده‌اید، دیده‌ام. توجه داشته باشید وقتی از عدم استحکام زبان صحبت می‌کنیم، منظور نرمی و انعطاف زبان نیست. شعر سعدی در منتهای استحکام زبانی‌ست اما انعطاف بسیاری نیز دارد:
بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد قطع امیدواران
با ساربان بگویید احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران...
یا در شعر مدرن، شعرهای کتاب مختصر و مفید اما بسیار تأثیرگذار فروغ فرخزاد [ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد] در عین برخورداری از انعطاف زبانی، از استحکام زبانی نیز برخوردارند. شاید در نگاه نخست، بحث استحکام زبانی، بحثی سلیقه‌ای به نظر آید ولی واقعت این است که معمولاً بر سر این مورد خاص، اتفاق نظر وجود دارد چرا که استحکام حتی خارج از بحث «زبان» معنای تعریف‌شده‌ای دارد.[استحکام: میزان نیروی قابل تحمل در برابر گسسته شدن یا پاره شدن؛ که به طور مشخص، به «در هم تنیدگی» اشاره دارد که در فارسی به آن تار و پود هم می‌گوییم] کلمات در محور هم‌نشینی، چنان باید در کنار هم قرار گیرند که انگار از زمان تولد «زبان» چنین بوده‌اند و شاعر، به خلق این هم‌نشینی کمکی نکرده! شاید تعریف «استحکام» در فیزیک، به درک بهتر این موضوع کمک کند:
استحکام تسلیم: تنشی که باعث آغاز تغییر شکل پلاستیک یا شارش ماده می‌شود
مقاومت خمشی: حداکثر تنش فشاری یا کششی که ماده قبل از شکست می‌تواند تحمل کند
مقاومت فشاری: حداکثر تنشی که یک جسم تحت فشار محوری می‌تواند تحمل کند
مقاومت کششی نهایی: حداکثر تنشی که یک جسم در هنگام کشیده‌شدن از طرفین می‌تواند تحمل کند
بحث، فقط منحصر به «معنا» یا «تصویر» یا «توصیف» نیست؛ «زبان» باید «اجرا» شود که این «اجرا» مشمول هماهنگی میان «حروف» و ایجاد «هارمونی» هم می‌شود مثلِ این بخش از شعر شاملو [که البته استادی‌ست در استحکام زبانی]:
مرا تو
بی سببی
نیستی.
به راستی
صلت ِ کدام قصیده‌ای
ای غزل ؟
ستاره باران ِ جواب ِ کدام سلامی به آفتاب
از دریچه تاریک ؟
کلام از نگاه ِ تو شکل می بندد.
خوشا نظربازیا که تو آغاز می‌کنی!
البته رسیدن به استحکام زبانی، زمان می‌برد و کار یک روز و دو روز و یک ماه و دو سال نیست. پیشنهاد من این است که از میان شاعران قدمایی، سعدی را بیشتر بخوانید و از میان معاصران، ایرج میرزا و حسین منزوی را [در شعر کلاسیک] و اخوان و شاملو و نصرت رحمانی را [در شعر نو]. خواندن «شعر نو از آغاز تا امروز» محمد حقوقی را هم فراموش نکنید. همچنانکه خواندن دو مقاله درخشان «از سرچشمه تا مصب» و «کی مرده و کی به جاست» از کتاب «شعر و شاعران» او را. منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.