بگفتا آمدش بوی بهاران




عنوان مجموعه اشعار : بگفتا آمدش بوی بهاران
شاعر : سنا محبی


عنوان شعر اول : بگفتا آمدش بوی بهاران

زمستان میرود همچو دگر سال
بهاری نو شده مانند هر سال
در این کوی و در این کوچه و بازار
مشامم میرسد بویی گهر بار
که در هر سوی اینجا خوش خبر‌، باز
قناری، خوش صدا، سر داد آواز
بگفتا آمدش بوی بهاران
که میشوید غم و کینه، آسان
در این سال و در این وقتِ بهاران
که نوروزی خبر دادش به باران
همه شاد و سلامت ، همه با هم
فراموشی سپارید محنت و غم

﴿سنا محبی﴾


عنوان شعر دوم : ْ
ْ

عنوان شعر سوم : ْ
ْ
نقد این شعر از : انسیه موسویان
دوست خوب و باذوقم، خانم سنا محبی، سلام بر تو. خوشحالم که به جمع دوستان پایگاه نقد شعر پیوسته‌ای. یک شعر درباره‌ی فصل بهار فرستاده‌ای. شعر تو را که خواندم خاطرات روزهای نوجوانی‌ام در ذهنم جان گرفت. یاد خودم افتادم و اولین شعری که نوشته بودم. یادم می‌آید آن روزها به خاطر علاقه‌ی زیادم به شعر، تمام شعرهای کتاب ادبیات مدرسه را پیشاپیش می‌خواندم و حفظ می‌کردم. یکی از درس‌ها شعری بود از شاعر و عارف برجسته‌ی قرن ششم و هفتم با موضوع وصف طبیعت و فصل بهار. من هم خیلی دوست داشتم شعری درباره‌ی بهار بگویم و احساسم را درباره‌ی این فصل زیبا بیان کنم. آن روز وقتی به خانه آمدم قلم و کاغذ را برداشتم و شعری نوشتم که این گونه آغاز می‌شد:
بهار، این اولین فصل طبیعت/ به بار آرد دوصد الوانِ نعمت
لحن، زبان و بیان شعر من دقیقا شبیه شعر عطار بود! بعدها که با کمک و راهنمایی استادان و خواندن کتاب‌های مختلف و تمرین و ممارست، توانستم شعرهای بیشتری بنویسم، فهمیدم که مشکل آن شعر چه بود. من در قرن پانزدهم(قمری) زندگی می‌کردم و عطار شاعری بود در قرن پنجم و ششم! پس چرا من شبیه عطار شعر گفته بودم؟ اگرچه زبان هردوی ما فارسی بود، اما در روزگار من مردم با این کلمات و این نوع جمله بندی صحبت نمی‌کردند. حتی در کتاب‌ها و نوشته‌های رسمی هم این‌گونه نبود. همان‌طور که پوشش و لباس مردم در زمان عطار با پوشش مردم روزگار من فرق می‌کرد. بعدها فهمیدم که هر شاعری باید تلاش کند به زبان روزگار خودش شعر بگوید تا شعرش برای مردم آن زمان قابل درک باشد و بهتر بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند.
حالا برگردیم به شعر تو؛
قناری، خوش صدا، سر داد آواز
بگفتا آمدش بوی بهاران
ما امروز اگر بخواهیم همین معنا را بیان کنیم قطعا به این صورت نخواهیم گفت. به جای «بگفتا» می‌نویسیم: «گفت» در بیت‌های بعدی شعرت هم این مشکل مشاهده می شود. حالا ببین یک شاعر امروزی درباره‌ی بهار چگونه گفته است:
ای بهار
ای بهار
ای بهار
تو پرنده‌ات رها
بنفشه‌ات به بار
می وزی پر از ترانه
می‌رسی پر از نگار
هرکجا، رهگذار توست
شاخه‌های ارغوان شکوفه‌ریز
خوشه‌ی اقاقیا ستاره بار....
«فریدون مشیری»
می‌بینی چقدر ساده و روان و صمیمی شعر گفته است. انگار شاعر مقابل ما نشسته و دارد با ما حرف می‌زند. خودت متوجه تفاوت زبان‌ها شدی؟ پس سعی کن همان طور که حرف می‌زنی، ساده و صمیمی شعر بنویسی. خواندن شعرهای شاعران امروز هم به تو کمک می‌کند که با زبان شعر امروز بیشتر آشنا شوی.
دوست خوبم، شعر تو در قالب مثنوی سروده شده است. یعنی شعری که هر بیت آن قافیه ( و ردیف) جداگانه‌ای دارد. تو هم سعی کرده‌ای این قاعده را رعایت کنی. معلوم است که قافیه را هم می‌شناسی و این برای شروع خیلی خوب و امیدوار‌کننده است. البته وزن شعرت کمی اشکال دارد که آن هم برای شاعر کم‌سن و سالی مثل تو که در آغاز راه است کاملا طبیعی است. اگر شعر موزون زیاد بخوانی و زیاد حفظ کنی، ذهنت آهنگین می‌شود و به شکل غیر‌مستقیم و ناخودآگاه وزن را فرا می‌گیری.
صحبت در مورد شعر زیاد است و مفصل. خوشبختانه تو در آغاز نوجوانی هستی و فرصت‌های خوبی برای آموختن و سرودن داری. باز هم بنویس و سروده‌هایت را برای ما بفرست. نکات بعدی درباره‌ی شعر را در خلال شعرهای بعدی‌ات خواهم گفت. موفق باشی.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.