زیر لایه‌های تصویر




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : فاطمه عبدالعظیمی


عنوان شعر اول : -
می خندم و دیوانگی از من سرازیر است
این خنده های تلخ نامش گریه آیا نیست؟
در چشم هایم یک زن دیوانه می بینم
می پرسم از اندوه ،این دیوانگی از چیست؟

دفترچه های خاطراتم را که می گردم
دنبال رد خاطرات خوب و شیرینم
پیدا نخواهد شد به دنبال چه می گردم!
من ((خاطرات یک زن همواره غمگینم))

سر می کنم با سالها تنهایی ام ،باشد
اصلا صدای اعتراضم در نمی آید
در لابه لای دفترم می پوسم و کاری
از دستهای شعرهایم بر نمی آید

تکرار روز قبلم و تکرار روز بعد
چیزی شبیه مرگ جاری در رگان من
سر می کشم ته مانده ی امیدهایم را
تا زندگی یکباره برگردد به جان من

این زندگی پایان بودن های من بوده است
این زندگی تصویر مرگ ماندگار من
در من به جز اندوه های سالیانم نیست
این است تنها بعد مرگم ،یادگار من

عنوان شعر دوم : -
می آید از پشت در خانه
آهنگ پر شور قدم هایت
هر روز در رگهای من جاری است
امید بودن های فردایت

در من همیشه می شوی تکرار
در من همیشه شعر می ریزی
گل کرده ای در شعرهای من
اینگونه وقتی که دل انگیزی

هستی همیشه در اتاق من
این شیشه وقتی عطر مردانه است
بو می کنم عطر تو را هر روز
این زن زن همواره دیوانه است

دیوانه ات باشم همین کافی است
هم خانه ات باشم همین کافی است
تو باشی و من هم تمام عمر
پروانه ات باشم همین کافی است

چایی کنار خنده های تو
عصرانه های ماندگاری شد
تصویر زیبای ((تو ،من،چایی))
از ما همین ها یادگاری شد

سرمایه ی ما خنده هایی که
عمری فضای خانه را پر کرد
یک خانه ی افسرده را شاید
این خنده ها غرق تلنگر کرد

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : ساجده جبارپور ماسوله
خانم عبدالعظیمی باز هم لطف کرده‌اند و بنده را برای نقد شعر جدیدشان انتخاب کرده‌اند. شعر جدید ایشان شروع فوق‌العاده‌ای دارد.
می خندم و دیوانگی از من سرازیر است
این خنده های تلخ نامش گریه آیا نیست؟
در چشم هایم یک زن دیوانه می بینم
می پرسم از اندوه ،این دیوانگی از چیست؟
سرازیر بودن دیوانگی و شباهت خنده‌های تلخ به گریه همان شروع خوبی ست که انتظار ما را از شاعر بالا می‌برد. اما در بیت دوم فکر می‌کنم شاعر می‌تواند تنها با تعویض یک واژه بعد بیشتری به شعر بدهد. اندوه دقیقا همان مفهوم انتزاعی اما حس کردنی‌ست که هرچند در شعر شاعران حضوری قدرتمند دارد اما می‌تواند اینقدر راحت خرج نشود. از سویی انتخاب بعضی واژگان به نوعی می‌تواند بعد دیگری به شعر بدهد و لایه عمیق‌تری بسازد. اینجاست که واژه آیینه به جای اندوه گزینه مناسب‌تری است.
می‌پرسم از آیینه این دیوانگی از چیست؟
در بند دوم شاعر مرتکب اشتباهی می‌شود که با توجه به بند اول از او انتظار نداریم و متأسّفانه این اشتباه چند بار در طول اثر تکرار می‌شود. دفترچه‌های خاطرات، دست‌های شعرها، ته‌مانده‌های امیدها و اندوه‌های سالیان که نمیدانم آیا با غفلت دو جمع پشت‌هم آمده یا برای پر کردن وزن همان ایرادی است که انتظار آن از خانم عبدالعظیمی نمی‌رود. خاطرات خود جمع خاطره است و باید دفترچه بدون های جمع بیاید اما در مورد دیگر نمونه‌ها به وضوح دو جمع پشت هم آمده قابل تشخیص است.
در انتهای بند دوم شاعر به خودافشاگری دست می‌زند و می‌نویسد «من خاطرات یک زن همواره غمگینم» که من شدیدا با این خودافشاگری مخالفم. به نظرم این‌طور لو دادن مضمون به نوعی از سر تنبلی باشد. ساده‌است که بگوییم هی نگاه کن من غمگینم اما اگر بخواهیم این غمگین بودن را با استفاده از کلمات مختلف نشان دهیم کار سخت خواهد شد. شاعر باید درک خود را از احوالات خود یا جهان در کمال زیبایی بیان کند. شعر یعنی عدم صراحت. ما شاعر می‌شویم که به جای من عاشق توام بگوییم باز می‌لرزد دلم دستم باز گویی در جهان دیگری هستم....یا شعر جنگ قیصر امین‌پور که خود مؤید این نکته است که «موشک زییایی کلام مرا می‌کاست» و او درباره اثرات می‌نویسد این اثرات هستند که دست مخاطب را می‌گیرند و آرام آرام با شعر همراه می‌کنند.
در مورد شعر دوم فکر می‌کنم یک‌بار پیش از نظرم را برای ایشان ارسال کرده‌ام این نگاه مثبت به زندگی را دوست‌دارم و فکر می‌کنم بد نباشد بین این‌همه شعر از غم‌انگیزی زندگی زنانه و عاشقانه‌های غمگین‌کننده گاهی اوقات شعرهای این چنینی هم سروده شوند. اما باید تلاش کرد که شعر وارد فضای کلیشه‌ای نشود. در بین تمام بند‌ها بندی که فکر می‌کنم پیش از این روی ویرایش آن صحبت کرده بودم بند سوم است :
هستی همیشه در اتاق من
این شیشه وقتی عطر مردانه است
بو می‌کنم عطر تو را هر روز
این زن زن همواره دیوانه است
که پیشنهاد من تغییر نیم‌مصرع‌های دوم بود. شیشه عطر مردانه نیست پس باید نوع بیان کمی تغییر کند مثلا : با شیشه عطری که مردانه‌ست. و همچنین در نیم‌مصرع چهارم یک یای نکره جا افتاده :
این زن زنی همواره دیوانه‌ست
در نهایت برای خانم عبدالعظیمی عزیز آرزوی بهروزی دارم و امیدوارم باز هم از ایشان شعر بشنویم. و البته به عنوان توصیه آخر هرچند ممنونم از انتخاب همیشگی‌ام به عنوان منتقد آثار اما به نظرم بد نباشد گاهی نظر دیگر دوستان منتقد را نیز بشنوید چرا که مقداری از نقد همیشه بر پایه‌ی سلیقه است و شنیدن دیگر تحلیل‌ها می‌تواند به رشد شاعر بیشتر کمک کند.

منتقد : ساجده جبارپور ماسوله

دی ماه سال 1369 در رشت‌ به دنیا آمدم. در تهران و شیراز و رشت بزرگ شدم. آب و هوا و طبع شعردوست مردم و خانواده‌ام در رشت و شیراز کار خودش را کرد و از یازده سالگی شروع کردم به نوشتن. تحصیلات و شغلم در حوزه حقوق بین الملل است که البته ربط چندانی به شعر ندارد. ...



دیدگاه ها - ۱
فاطمه عبدالعظیمی » یکشنبه 29 فروردین 1400
با تشکر از خانم جبارپور.استفاده کردم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.