شروع شیرین شعر




عنوان مجموعه اشعار : رویای تلخ
شاعر : یاسمین احسان فر


عنوان شعر اول : تا

نامم را صدا بزن
تا جوانه ای رشد کند برای زندگی
در آغوشم بگیر
تا ته بکشد سوز زمان
از سوزانی مهربانی
روی بومم
نقش بوسه بکش
تا نقابی شوند برای ردپای زخم های کهن
زلفم را تار و گیتار بدان
تا نواخته شود ملودی آرامش
جسمم را
آن گونه که می طلبد
لمس کن
تا محبت فریاد کند
مرا چون یگانه عشقی دوست بدار
که جاودانگی اش بی تا باشد
چنان که گویی نصیب ریشه هایش
زلاله چشمه حیوان بوده است
مرا
زیر باران های سهمگین روزگار
در باد ها و طوفان ها
و در پشت امواج مهر آفتاب و مهتاب
دوست بدار
مرا
در استمرار و آینده
در ماضی و گذشته
در حال آن هم در همه حال
یاد کن.


عنوان شعر دوم : عمر من دو فصل داشت

بهار بود
من در میانه اردیبهشت چشم گشودم
هوای حیران
نوازشم می کرد
پشت گوشهایم
آواز نهان می خواند
می گفت
"ای نهال نحیف من
تابستان که برسد
تلافی می کنیم اوقات از دست رفته فروردین را "
از آفتاب گرم و موسیقی خود میان افرا
از مهتاب بزرگ و رقص رود خانه ها
افسانه ها می سرود
و من مشتاقانه
در عطش تابستان
تشنه می شدم
در انتظار تابسان بودم
اما ندانستم چرا
بعد از بهار
زمستان شد
همه جا سرد
همه کس یخ
ناگاه بوران شد
و حالا
باد شده بود
قاتل من
خاک شد
هم آغوش تازه من
نجوا می کرد
"جانانم
زمستان کوتاه است
فریب یلدایش را نخور
اسفند عجول است
از راه نرسیده می رود"
هر از گاهی می نالید
"سبزیم را سوز به یغما برده
از زیبایی برف سنگینیش مال من بوده
تو دیگر در من ریشه مکن
به سرو بودن پیله مکن
جان من تاب ندارد
جای قدم های فروردین نورسیده
شکفتن و شکافتن را آغاز کن"
چشم بستم
به امید دوباره بوسه کردن صورت گشاده اردیبهشت
با نوایی از خواب پریدم
اسفند آمده بود
تا حق تمام سال هایی که کوتاه بود را
یک جا بگیرد
و زمستان تمام نشد
ناتمام شد
عمر من دو فصل داشت
یک نیم بهار
و
یک زمستان نا منتهی .


عنوان شعر سوم : نقل تو

درختی هست
سر همین کوی سرد بی سر و ته
که سر به فلک کشیده است
قرن هاست از بن خشک شده
حوصله هیچ قشنگی را ندارد
_ درست مثل همه درختان بلند این کوچه _
بر حسب اتفاق
روزی
در آغوشش کشیدم
و پیمان بستم
هر سحر
بروم زیر سایه نداشته اش
بنشینم
نقل کنم برای آوند هایش
قصه سرخی لب هایت
و صراحت کلامت
امروز
با خورشید
شکوفه ای
با عطر خیال
رنگ انتظار
و شهد دلتنگی تو
از جانش روییده
تا تو بیایی
مجبورم
هم خوابی با زنبور ها را
برایش قدغن کنم
چرا که واهمه دارم
از عسل تلخ دلتنگی
که شهری را مسموم می کند
اما بعد از استشمام گرمای تنت
شکوفه را
سیب خواهیم کرد
تا تبعید شویم به پالیز عشق
جایی که
فقط
من باشم و تو
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
به «یاسمین احسان‌فر» درود می‌گویم و امیدوارم با دشواری‌ها و ناهمواری‌هایِ به مقصدِ شعر رسیدن بجنگد وُ با شوقِ آموختن، در گفتگوهای منتقدان پایگاه، دقیق شود. شعر، سرزمین عاطفه‌ورزی و تغزل است و بنا به تجربه، از نخستین پدیده‌های هنری است که برای انتقال این شور و شیدایی انتخاب می‌شود. بهره‌مندی از زبان با قابلیت انتقال مستقیم داده‌ها و منطق گفتگومحور و برخورداری از لحن از جمله امتیازاتی است که می‌تواند شعر را به عنوان رسانه‌ای سهل‌الوصول در صدر انتخاب‌ها قرار دهد. بسامد بالای هیجان و عواطف در دوره‌ی نوجوانی و جوانی نیز مزید بر علت می‌شود تا متن نوشته‌های این دوره عموماً سرشار از احساسات شاعرانه و رقیقی باشد که راهی برای بازگو شدن می‌جسته‌اند این وضعیت برای کسی که نگاهی تفننی به شعر ندارد و می‌کوشد با تثبیت عواطف و هیجانات به کیفیتی هنری دست پیدا کند که هم جذابیت‌های مضمونی دارد و هم مختصات ادبی و مولفه‌های زیبایی را به نمایش می‌گذارد، موقعیت مناسب و ویژه‌ای است و باید ضمن عبور از آن به فکر تجربه‌اندوزی و تدارک ادبی باشد.
حال و احوال نویسی، گزارش ناکامی‌ها و آرزومندی‌های فرد مهمترین مضامین شعرهای این موقعیت زمانی و دوره‌ی شاعری می‌باشند. در واقع شاعر، با دقیق شدن در احوال خود، می‌کوشد دیگران را به مشارکت و تعامل دعوت کند و در این بین ناگزیر است که از شاعرانه‌ترین پدیده‌ها و واژه‌هایی استفاده کند که سابقه‌ی ادبی دارند و می‌توانند پل این ارتباط محسوب شوند. با چنین پیش‌فرضی مروری بر این سه متن خواهیم داشت:
- در آغوشم بگیر/ تا ته بکشد سوز زمان
- جسمم را / آن گونه که می‌طلبد/ لمس کن/ تا محبت فریاد کند
- روزی/ در آغوشش کشیدم/ و پیمان بستم
- اما بعد از استشمام گرمای تنت/ شکوفه را/ سیب خواهیم کرد
به همین چند سطر متوجه می‌شویم که شاعر یک معنی و مضمون را در چند ریختار متفاوت ارائه کرده است و در واقع خود را تکرار کرده است. بر این شباهت‌ها البته ایرادی وارد نیست بلکه باید نردبانی باشد که شاعر از آن به تماشای جهان تازه‌تری نائل شود. این اتفاق در برخی سطرها به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه رقم خورده است اما بسامد آن آن قدر کم است که نمی‌تواند متن را به سمت شعر شدن سوق دهد. به نمونه‌های زیر توجه می‌دهم که می‌توانند الگوهای قابل تعمیمی باشند در نوشته‌های در راه شاعر:
- روی بومم/ نقش بوسه بکش...
- اسفند آمده بود/ تا حق تمام سال‌هایی که کوتاه بود را/ یک جا بگیرد
- تا تبعید شویم به پالیز عشق
«یاسمین احسان‌فر» در آغاز راه است و به نظر من می‌تواند با برنامه‌ریزی و کوشایی و جویایی در مطالعه و نوشتن به آن چه که باید دست پیدا کند. پیشنهاد من این است که شعرهایش را بیش از دیگران مرور کند و نخستین منتقد کارهایش خودش باشد. او باید بی‌هیچ شیفتگی شاخه‌های اضافی درختان شعرش را پیرایش کند تا امکان رویت زیبایی‌های درونی شعرش بیشتر فراهم شود.

منتقد : ارمغان بهداروند

دکتری زبان و ادبیات فارسی شاعر و روزنامه‌نگار است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.