چرا تاریکی قبل از نور می میرد؟




عنوان مجموعه اشعار : شکستگی
شاعر : سید مبین محمودی


عنوان شعر اول : رفتنت ...

رفتنت
آنقدر ها هم کوچک نبود
گاه ته مانده سیگاری
میتواند جنگلی را عزادار کند
نگاه کن
افقی را که هردو ترسيم کرده بودیم
با دست های دیگری
نشان داده میشود
وغروبي که
غمگین ترمان میکرد
غمگینم میکند
بگذریم
بیا با هم بایستیم و نگاه کنیم
جنگلی را که در حال سوختن است...


عنوان شعر دوم : به ف رحیمی

آیینه
تمام قد در مقابلش ایستاده
زل می زند
به چروک های پیشانی میان ساله اش
به چشم های قهوه اییش
(( معشوق ننوشیده و
سرد تر شده بود
قهوه های سرد معمولا تلخ ترند ))
به موهایی که نمی فهمند
طعم شیرین عبور دست هایم را
به لب هایش
که تا بوسیدنم را به یاد می آورد
یک پای آرزوهایش
در باتلاق فرو میرود
دوست داشتنم را
آخرین گلوله مانده در تفنگش
به شقیقه مرگ شلیک کرد
و نتوانست
خودش را از میان هزاران تکه آیینه
پیدا کند
هیچ کس نفهمید
چرا او مرد
کسی نمیداند
چرا تاریکی قبل از نور میمیرد


عنوان شعر سوم : ......
........
نقد این شعر از : انسیه موسویان
دوست گرامی آقای سید مبین محمودی، درود بر شما. در این یادداشت مروری داریم بر دو شعر ارسالی شما که در قالب سپید سروده شده‌اند. شما جزو دوستان پرکار و فعال پایگاه نقد هستید و این خیلی خوب است که زیاد می‌نویسید و هر بار سروده‌هایتان را در معرض نقد و نظر قرار می‌دهید. بی‌شک ممارست، تمرین و پشتکار، ضامن شناخت، آگاهی و رشد شما در عرصه‌ی شاعری است.
هر دو شعر شما، آغازهای زیبا و تأثیرگذاری دارند که این خوش‌آغازی در جذب مخاطب بسیار موثر است:
رفتنت
آنقدر‌ها هم کوچک نبود
گاه ته مانده سیگاری
می‌تواند جنگلی را عزادار کند...
***
آیینه
تمام قد در مقابلش ایستاده
زل می‌زند
به چروک‌های پیشانی میان ساله‌اش...
شما به اهمیت پیوندهای معنایی و لفظی بین کلمات در شعر واقف هستید و به خوبی از این ظرفیت استفاده کرده‌اید. مثل ارتباط بین چشم‌های قهوه‌ای و قهوه‌ای که سرد شده است.
همچنین نگاه متفاوت و شاعرانه‌ی شما به پدیده‌ها و اشیاء به ویژه استفاده‌ی بجا و مناسب از آرایه‌ی تشخیص(جان بخشی به عناصر و مفاهیم بیجان) یا personification در سروده‌هایتان، سبب پویایی، زندگی و تحرک در شعرها شده است:
آینه‌ی( قدی) که تمام قد ایستاده و زل می زند...
یا:
به لب‌هایش
که تا بوسیدنم را به یاد می‌آورد...
با همه‌ی نقاط قوتی که درباره‌ی این شعرها اشاره شد، به نظر می‌رسد مهمترین مشکل شعرهای شما، زیاده‌گویی و حشو است. در حقیقت اطنابی که شعر را به منطق نثر نزدیک کرده است. این نثرگونگی، موسیقی درونی را هم از شعر می‌گیرد. چیزی که شعر سپید به شدت به آن نیازمند است. مثال:

نگاه کن
افقی را که هردو ترسيم کرده بودیم
با دست‌های دیگری
نشان داده می‌شود
حالا همین سطرها را کنار هم می‌نویسم:

نگاه کن. افقی را که هردو ترسيم کرده بودیم با دست‌های دیگری نشان داده می‌شود.
آیا می‌توان با کمی تغییر و جا‌به‌جایی وکمی دست و دلبازی و وسواس در حذف برخی واژه ها، شکل شاعرانه‌تری به این سطرها داد؟
نگاه کن
افقی که ترسيم کرده بودیم
با دست‌های دیگری
نشان داده می‌شود
حتما متوجه تغییر محسوس این سطرها که با حذف چند کلمه اتفاق افتاد شدید. من با نگاهی به سروده‌های قبلی شما متوجه شدم که این مشکل در شعرهای قبلی‌تان هم کمابیش به چشم می‌خورد و دوستان کارشناس و منتقد هم به آن اشاره کرده بودند.
اگر به این موارد جدی‌تر فکر کنید و هربار پس از سرودن شعر، با این نگاه دست به پالایش و حذف و تعدیل کلمات و جملات بزنید، شعرهای شسته رفته‌تر و منسجم‌تری خواهید داشت. شعرهای بزرگان این عرصه را بخوانید و ببینید چقدر در گزینش و به‌کارگیری واژه ها با سخت‌گیری و وسواس عمل کرده‌اند.برقرار باشید.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.