شاعری با مشت بسته




عنوان مجموعه اشعار : اشک های قلم
شاعر : علی حسینیان مقدم


عنوان شعر اول : معمار قصه ها
معمار قصه ها با ما چه می کنی؟
دیوار می کشی با خشت های غم؟

در این سرای غم بر ما چه رفته شد؟
بر ما چه می رود، در جاده ی عدم؟

"انسانَ فی کَبَد"، زندانی تو شد
خیری به او رسان، گرچه به یک قدم

در دادگاه تو، قاضی خود تویی
دیگر نمی دهیم با نام تو قسم

هر روز ظلم و جنگ، هر روز قتل نفس
کی می شود تمام؟ چند دفعه دست کم!

یوسف بیا ببین شد چشم مان سفید
دیگر نمی چکد اشکی از این قلم...

عنوان شعر دوم : نمی دانم...
نمی دانم که بعد از صلح مان آیی و یا بعد از تباهی ها

و یا اصلا بمانم پای عهدم تا نباشم در سیاهی ها؟

نمی دانم در این دریای مواج خیانت های انسان ها

شوم کوسه و یا بلعیده ای مانند دیگر کشته ماهی ها؟

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : ساجده جبارپور ماسوله
دو شعر از شاعر گرامی پیش رویم قرار دارد که اولی غزل است و دومی دو بیت از غزلی ناتمام. هرچند شاید شاعر اعتقاد داشته که این دو بیت کامل است و به همین دلیل آن را ارسال کرده‌اند اما من عمیقا با غزل دوبیتی مخالفم. بهتر است خود را شرطی کنیم که غزل باید 5 بیت و یا بیشتر باشد هرچند در سال‌های اخیر شاعرانی بیت‌های جدا یا غزل دو یا سه بیتی منتشر کرده باشند تا مسئله از اساس غلط است بهتر است ما ادامه‌دهنده این مسیر نباشیم.
شاعر مشت بسته‌ای دارد. ارائه اثر در مرحله‌ای که هنوز شعر به پایان نرسیده دست شاعر را برای مخاطب رو می‌کند. یک حرفه‌ای هیچ‌وقت دستش را برای مخاطب رو نمی‌کند. بهتر ناقد اثر شاعر خود اوست به همین دلیل اگر قبل از ارائه اثر تمام تلاش خود را برای ارائه بهترین اثر ممکن به مخاطب به کار گیریم چیزی جز تحسین از مخاطب نخواهیم گرفت. با ذکر این مقدمه به بررسی آثار می‌پردازم.
شعر با سوال شروع می‌شود که سوال دوم نوعی استفهام انکاری‌ست. در کل شروع شعر با سوال و کلا مطرح کردن سوال در شعر موجب ارتباط بیشتر مخاطب با آن خواهد شد. اما مسئله اصلی در هر دو بیت چیز دیگری‌ست. یک زبان شعر دوم فعلی است که شاعر استفاده کرده است. بر ما چه رفته شد قطعا فعل درستی نیست. یا باید بگوییم بر ما چه رفته است یا بر ما چه می‌رود. در فارسی فعلی با مصدر رفته شدن نداریم.
در بیت بعد شاعر اشاره‌ای به آیه چهارم سوره بلد دارد «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي كَبَدٍ». خداوند می‌فرمایند که انسان را در سختی آفریدیم. مسئله‌ای که در مورد تضمین قرآنی وجود دارد این است که باید در خدمت کل شعر باشد و واقعا خوش نشسته باشد. چرا که بلاخره شاعر دارد به کلام خدا تضمین می‌زند. هرچند معنی این آیه با مفهومی که شعر به طور کلی دنبال می‌کند هم‌خوانی دارد اما در مصرعی که به کار رفته خوش ننشسته است. تضمین وقتی ضرورت دارد که ما بخواهیم چیزی نو بیافرینیم. وگرنه تنها برای توضیح همان حرف‌های گفته شده چندان ضرورتی به تضمین وجود ندارد. بیت می‌گوید انسانِ در سختی، زندانی تو شد(پس)حتی به اندازه یک قدم (هم شده) به او خیری رسان. پیشنهاد می‌کنم شاعر به جای گرچه به یک قدم هم که از نظر دستوری درست نیست بنویسد هرچند یک قدم... که سلیس‌تر است.
از این تغییرهای کوچک زیادند. شاعر می‌تواند با نوشتن هر بیت از خود سوال کند چه تغییری می‌تواند این بیت را بیشتر به زبان معیار نزدیک کند. البته در ابتدای راه شاعری معمولا شاعر بخاطر درگیری با وزن و قافیه نمی‌تواند آنچنان که باید کلمات درست را بیابد. به همین خاطر طول می‌کشد تا به روانی کلام دست یابد. مطالعه و یادگیری اوزان عروضی بسیار به روان شدن زبان کمک می‌کند. در بیت بعدی شاعر می‌گوید:
در دادگاه تو قاضی خود تویی
دیگر نمی‌دهیم با نان تو قسم...
که فعل قسم خوردن است و باید به جای نمی‌دهیم نمی‌خوریم بیاید. امیدوارم هرروز راه شاعر با مطالعه بیشتر هموارتر شود. با آرزوی موفقیت و بهروزی.

منتقد : ساجده جبارپور ماسوله

دی ماه سال 1369 در رشت‌ به دنیا آمدم. در تهران و شیراز و رشت بزرگ شدم. آب و هوا و طبع شعردوست مردم و خانواده‌ام در رشت و شیراز کار خودش را کرد و از یازده سالگی شروع کردم به نوشتن. تحصیلات و شغلم در حوزه حقوق بین الملل است که البته ربط چندانی به شعر ندارد. ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.