100سال تجربه پشت سرِ شماست رایگان بهره بگیرید




عنوان مجموعه اشعار : خاطره
شاعر : اکبر میرزایی دهقی


عنوان شعر اول : عروج
همه ی مزرعه گویی امروز
با تن من همرنگ
با من من همراز
گویی بر تارک هستی بی زمان نشسته ام
و گل و شعر و شفق
بر سر عروس بی وفای دهر می ریزم
قلم صنع به دست و دل من افتادست
از من و در من و بامن همه چیزو همه کس می بینم
همه را ناب چو یک خاطره می اندیشم...
ابتدا از همه عشق
و سپس عاطفه را
از برای لبخند
طرحی نو میریزم
هرچه بودست خدارا گویی
کین دم راز مراست
حجم تقدیر پر از آزادی است
من که بر بحار اندیشه سفر می کردم
وبس از آتش موهومه حذر
عمقی بود سخت چو خاراسنگم
حسی ام حبس چو مرغی به قفس
معبرم زاویه ای بی حد تنگ
دربرم ماهی قشنگ
لیک افسوس بسی
قدر هیچ داشته ی خویش نمی داشتم از
بودنم بندی افکار نژند

عنوان شعر دوم : یاد
یادت آن روز بهاری مان هست
به تماشاگه باغ دل تو
آمدم من سرمست
رعد بود
باد بود..باران بود
و آب باران شسته
چهره ی گلها را
آب جویک جویک
همه جا بود روان
باد نرمک نرمک
همه سو بود وزان
دل من گوی در آن جویچه ها جاری شاد
روح من گوی نشسته پشت آن ساحره باد
به طراوت سرود
همه رویاهام خیس
همه آمالم سبز
سیبها پر از شکوفه گو عروس
کاج ها رفته حریصانه به اوج
گو خدا را پابوس
کلبه زیر چتر تاکی زیبا
لای گلهای اقاقی پنهان
من ز تو مست و ز باغ و ز نسیم
تو ورای پنجره آمدی..لبخند زدی
به لب از شراب لبخنده ی تو
جام بوسه من پیاپی بردم
تا سیه مست شدم
و در این اثنا تو
مثل یک زورق موسیقایی
جاری بودی در باغ
ناگه آن بالا باد
ابر باریده کناری تا زد
روی شاخه های آبی آنگاه
گل هفت رنگ شکفت
گویی آن لحظه مرا هست دو بال
یک زعشق و دگری از احساس
آن سبک بالی عرفانی رنگ
شوق پرواز تمنا می کرد
تا شقایق..تا عشق
دل من اوج گرفت
تا حقایق تا عرش
روح من بالا رفت



عنوان شعر سوم : مادر
به ایامی که من نوزاده بودم
سرود زندگی سرداده بودم
نهال عشقی مادر در دلم کاشت
که از آن هرچه کردم میوه برداشت
به بارش بر به برگش سبزی افزود
که بود او بستری زاینده من رود
به کامم روز تلخی شوق می ریخت
به شعرم واژه واژه ذوق می ریخت
ندیدم در خزان رخسار او زرد
نه هرگز در شتا دستان او سرد
به دنیا هیچ دادی بی ستد نیست
بجز مادر که هرگز در صدد نیست
سپاس از ایزد و مادر محال است
عطای این دو خالق در کمال است
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای اکبر میرزایی دهقی سلام.
ظاهراً این نخستین مرسوله شما برای پایگاه نقد شعر است که در خدمت‌تان هستیم. دو شعر نیمایی [به دلیل برخی خروج‌ها از بحر، باید «آزاد»ش خواند] و یک شعر کلاسیک [در قالب مثنوی]، محتوای این مرسوله است و البته در دو شعرِ پیرو مسیر نیما، موفق‌ترید و بر بیان و زبان مسلط‌تر با این همه، به گمانم شاعر به رغم روانی طبع، اشراف لازم را بر «این‌گونه‌گوییِ» پیش از خود و در این یکصدساله‌ی شعر مدرن ایران ندارد که حاصلِِ «کم‌خوانی»ست و این «کم‌خوانی» هم شامل آثار بازیگرانِ متفاوت صحنه شعر ایران است از لحاظ کمّی و هم شامل بهترین‌های شعر نیمایی و آزاد از لحاظ کیفی. طبیعتاً اگر بخواهم نشانی بدهم کتاب‌های «تاریخ تحلیلی شعر نو» شمس لنگرودی و «شعر نو از آغاز تا امروز» و «شعر و شاعران» محمد حقوقی در اولویت‌اند مخصوصاً در کتاب آخر دو مقاله درخشان «از سرچشمه تا مصب» و «کی مرده کی بجاست» حتماً کارآمد خواهد بود و احتمالاً مسیر شعری شما را عوض کند. حقوقی، نه فقط به عنوان منتقد که به عنوان کسی که خواندن آثار نیما را در واقع مدیون او هستیم [خط نیما خطی ناخوانا بود و از عجایب روزگار است که حقوقی و طاهباز با چه صبر و حوصله‌ای توانستند از میان گونی‌های شعر نیما، مجموعه آثارش را منتشر کنند] همچنان که انتشار بهترین کتاب فروغ فرخزاد را که پس از مرگش منتشر شد و بخشیدن زبان شعر فارسی به زبان ترجمه‌ای شعر طاهره صفارزاده که با انتشار «چتر سرخ» در امریکا، یکی از آثار درخشان «نسل بیت» را منتشر کرده بود اما بر زبان شعر فارسی، هنوز مسلط نبود و از این نظر، دو کتاب «سد و بازوان» و «طنین در دلتا» محصول دخالت مستقیم حقوقی بود به عنوان ویراستار خلاق شعر. از این‌ها گذشته، حقوقیِ مسلط به قوالب قدیم و معلم ادبیات، در دهه 60، با انتشار «خروس هزاربال» برای شعر نیمایی، بیانی تازه را به ارمغان آورد. از این‌ها که بگذریم زبان آثار پیرو شیوه نیماتان، میانه‌ی رویکرد نیما و رویکرد توللی در دهه‌ی سی‌ست و به آثار پیروان توللی البته نزدیک‌تر که نکته مهم قصه آن است که پیروان توللی در شعرهای کلاسیک موفق‌تر بودند تا در آثار «آزاد» و به قول حقوقی، «رویکرد اصلی شعر نیما» درنیافته بودند که جدلی‌ست تاریخی. چطور است کمی تاریخ را ورق بزنیم: از زمانی که میان دو تفکر شعر مدرن جدایی افتاد، نقد ادبی گاه جانب نیما را گرفت گاه جانب توللی را؛ هر دو تفکر، برگرفته از تفکر سیاسی «چپ» بودند و این نوع «چپ‌گرایی متناقض» نه مختص مرزهای جغرافیایی ایران، که امری عمومی در جهان قرن بیستم بود. اندیشه‌ی مدرن، «پذیرش همگام دو واقعیت» را منکر می‌شد و به گفتمان «یا این، یا آن» وفادار ماند تا روزگار پسامدرن رسید و اندیشمندان دانستند که «واقعیتِ مطلق» نزد هیچ کسی نیست و چه بسا که هیچ گروهی دورنمای واقعیت را ندیده و جملگی ره افسانه زدند! نیما، اندیشمندی بزرگ بود که فراتر از زمانه‌ی خویشتن را می‌دید و توللی این گونه نبود اما بر زبان و طریقه‌ی استفاده‌ی آن در شعر که هنر هزارساله‌ی ایرانیان بود، مسلط‌تر بود. آیا نمی‌شد که این دو نگاه، به جای جدایی، یاری‌گر هم می‌شدند؟ آنچه که نسل‌های بعد، از شعر نیما در حافظه دارند در واقع شعرهایی‌ست که به زبانی ساده‌تر و لحنی تغزلی مسلح‌اند و سروده روزگاری هستند‌ که نیمای نوگرا، «تازه‌کاری» در زبان را به «کهنه‌کاری در خورِ تحسین» بدل کرده بود و البته این تحول، متأثر بود هم از شعر شاگردانش و هم شعر مخالفانش. هنگامی که او از دشوارگویی‌های خود دست برداشت حتی مخالف سرسخت‌اش «بهار» نیز به احترامش کلاه از سر برداشت. در واقع در عمل، نیما مسیر ترسیم‌شده‌ی توللی در زبان را پذیرفته بود اما مخالفت سرسختانه توللی با نیما که بعدها با هجوم شاگردان نیما به او، وجهی لجوجانه نیز یافت، شاعرانِ «این گروه» و «آن گروه» را دچار تردید کرد که حق با کدام است؟ توللیِ بسیار سیاسی‌تر از نیما -پیش از کودتای 32- به شاعری محافظه‌کار بدل شد در دهه‌ی سی، که به گوشه‌ی «تغزل» نشست و شاگردان نیما، پرچم شعر مبارزه‌جویانه را بر دوش گرفتند و به توللی و پیروان او همچون نشانه‌های آشکار «قدرت‌ستایانه» تاختند در حالی که ایشان نیز، اهلِ تملق دولت کودتا نبودند و تنها به روش «عقل‌محور»تری اعتقاد داشتند. در دهه‌ی چهل، شعر شاگردان نیما نیز اندک اندک به «شعر مماشات» نزدیک شد با این همه، هم ایشان هنوز خصومت را با عناوینی چون «شعر رمانتیک»[که نوعی کج‌فهمی از اصل کلام بود که آن را دشنام می‌پنداشتند] حفظ می‌کردند و هم توللی و پیروان‌اش بر شاگردان نیما با عنوان «نیماپرستان» می‌تاختند. با این همه، کلِ این جنگ و جدل که حاصل کوته‌نظری بود سبب نشد که آثار هر دو گروه، در حافظه‌ی تاریخی شعر مدرن، به منزله‌ی آثاری کم‌ارزش ارزیابی شوند یا در نسل‌های بعد تداوم نیابند. شعر توللی، شعری ماهیتاً مدرن است چرا که بنا را بر ساخت «فضا» می‌نهد نه «تحمیل پیام مورد نظر شاعر به مخاطب». این روش را بعدها نیما از سال 28 و شاگردان‌اش، از حوالی همین سال تا بعد پی گرفتند اما آنچه که سبب جدایی دو نحله شد، بحث قدیمی «حق با چه کسی‌ست؟» بود و البته مخالفت توللی با قالب شعر آزاد یا آنچه که بعدها اخوان، آن را با چارچوب عروض نیمایی سنجید اما حتی این قصه هم فرعِ قضیه بود چرا که بسیاری از دوست‌داران شعر توللی و پیروانش، منطبق با عروض نیمایی سرودند و البته به گونه‌ای دیگر از سوی شاگردان نیما متهم شدند! چنانکه محمد حقوقی که از بزرگ‌ترین منتقدانِ پیرو نیما بود ایشان را «نثرِ منظوم‌سرا» نامید و کلاً ایشان را از جمله‌ی شاعران معاصر حذف کرد! حقوقی، خود قصیده‌سرا بود همچنان که اخوان نیز شاعری قَدَر در قالب‌های کلاسیک با این همه، آنچه ایشان را از درک منصفانه حرکت توللی باز داشت فقدانِ «دورنگری» در ذهن و زبان توللی بود. توللی به «داشته»‌هایش بسنده کرده بود و حتی در ابرازِ نظراتش نیز، به فراتر از زبان فارسی و وقایع هنری قرن بیستم نظر نداشت در حالی که نیما، همواره در پی «نداشته»هایش بود و در ترسیم نظری این «نداشته»ها چنان ذکاوت به خرج داد که نسل‌های بعد نیز، همچنان محتاج خواندن آرای او هستند با این همه نمی‌توان منکر شد زمانی که توللی به راحتی و با زبانی آسان و در دسترس می‌سرود، نیما در سرایش ساده‌ترین افکارش نیز دچار دست‌اندازهای زبانی بود و دشواری آن شعرها نه از اندیشه‌ای عمیق که از عدم تسلط او به زبان فارسی که زبان مادری او نبود، سرچشمه می‌گرفت.
در شعرهای شما، تسلط بر بیان و رسیدن به امضای شخصی، یک ضرورت است ضرورتی که اکنون در دسترس نیست مخصوصاً در مثنوی‌تان که تقاطع «مضمون» و «قافیه» در آن، تقاطع «تصادف» است نه «عبوری بی‌خطر». تقریباً هیچ‌یک از مصراع‌های یک بیت، در پیوند ارگانیک و «ناگسستنی» با هم نیستند؛ مشکل بیانی و منعقد نشدن معنا نیز در برخی مصراع‌ها مزید بر علت است مثل مصراع دوم این بیت:
به دنیا هیچ دادی بی ستد نیست
بجز مادر که هرگز در صدد نیست [منظور شاعر آن بوده که به جز مادر که هرگز در صدد داد و ستد و معامله نیست اما جای داد و ستد خالی‌ست و این متفاوت است با آنچه که در نقد مدرن «سپیدخوانی متن» می‌خوانیمش یا قدما به آن «حذف به قرینه معنایی یا لفظی» می‌گفتند این دقیقاً محصول «ضعف تألیف» است که به دلیل عدم تسلط کافی شاعر بر «زبان» و «شیوه بیان» و «قالب» پیش آمده.]
در شعرهای آزادتان هم این ضعف بیان، با بسامدی کمتر البته، قابل ردیابی‌ست که شاعر سعی کرده به شیوه رایج دهه سی، با «تطابع اضافات» مشکل را حل کند که تجربه‌ای 70 ساله نشان داده که راه‌حل‌اش این نیست. به هر حال، اگر خواهان تداوم و خیزش شعری در زمانی کوتاه‌اید، چاره‌اش همان است که ابتدای مطلب نوشتم خواندن و خواندن و خواندن. تصمیم نهایی البته با شماست. منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.