«وصف مکان» را با «توصیف عینی» درآمیزید




عنوان مجموعه اشعار : تبریز
شاعر : علی شهودی


عنوان شعر اول : هشت باب تبریز
چون باز کنی کتابِ تبریز
منظومه هشت بابِ تبریز
حیرت زده می شوی دمادم
از اینهمه پیچ و تاب تبریز
باب شرف است و باب مردی
هر بابی از آن لباب تبریز
سر سبز شود به باغ هستی
هر دانه خورد از آب تبریز
مردان سخن کمال یابند
از تربیت تراب تبریز
آباد نگشت تا نگردید
کاشانه دل خراب تبریز
بس اختر و ماه پا گرفتند
در سایه آفتاب تبریز
چون پیر خرد به شمس روکرد
شد مست شراب ناب تبریز
جز علم مگر سخن توان گفت
با مردم نکته یاب تبریز
از پاکی مردمان پاک است
پاک است اگر حساب تبریز
تصویر شکوه و پایداری است
تصویر بلند قاب تبریز
سلطان کلام پرده برداشت
از چهره شعر ناب تبریز
آمد به وجود شهریاران
از دامن مستطاب تبریز
بس گوهر شاهوار یابند
جویند اگر خلاب تبریز
در برهه انقلاب دیدیم
نوبت برسید تا به تبریز
بنیان ستم به لرزه افتاد
از شدت التهاب تبریز
شد پایه ی انقلاب محکم
از پایه ی انقلاب تبریز
با رهبر خویش ، بست ، پیمان
مرد و زن وشیخ و شاب تبریز
با دشمن خیره سر بگوئید
کوبنده بُوَد جواب تبریز
علی شهودی
جمعه ۲۴ بهمن ۹۹


عنوان شعر دوم : ابهت تبریز
کنار ارگم و محو ابهت تبریز
نشسته ام به تماشای قدمت تبریز
عبور می کند از روبروی چشمانم
هزار قافله بار از صناعت تبریز
کشیده اند صف از چارسوی، تاجرها
که سود خویش برند از تجارت تبریز
زبس که خفته بخاکش اعاظم واحرار
زنند بوسه ملائک به تربت تبریز
کسی به خادمی او بخویش می بالد
که بسته دامن همت به خدمت تبریز
هزار بصره توان ساخت از خرابی او
اگرچه زیر و زبر شد عمارت تبریز
فری به پنجه خیاط نقش پرور دهر
که دوخت جامه غیرت به قامت تبریز
چو نام نامی او را برند هرجایی
بلند می شود آنجا به حرمت تبریز
چو فرش او که زبانزد به حِله هنر است
هماره رنگ نبازد اصالت تبریز
مکاتب هنری را کمال بخشیدست
به نسخه های قدیمی کتابت تبریز
(نبود شهر در آفاق خوشتر از تبریز )
بخوان زخامه قطران، فخامت تبریز
سری به سینه تاریخ زن که تا بینی
شکوه و شوکت و شان و شهامت تبریز
زمان زمان خروش است و وقت غریدن
در التهاب و تکاپوست ساعت تبریز
صدای صیحه سالار می رسد بر گوش
کمی نمانده به وقت قیامت تبریز
بپا و سینه سپر کن بخیز باقرخان
دفاع باید کرد از تمامت تبریز
گرسنه ماند و سر پیش خصم خم نکند
فری به عزت طبع و مناعت تبریز
دوباره صحنه تاریخ می شود تکرار
دوباره ذلت طاغوت و عزت تبریز
سپند وار ندارند لحظه ای آرام
درون مجمر آشوب ملت تبریز
نمی نشست به بار این درخت آزادی
اگر نبود قیام جماعت تبریز
گشوده پیر قبیله زبان به توصیفش
بیا بیا بنشین پای صحبت تبریز
همیشه بوده زبانزد میان ملتها
نگاهبانی از ایران و غیرت تبریز
و هر روایت تاریخ کشورم ایران
صحیح نیست بدون روایت تبریز
رسیده اند به هم در سپاه عاشورا
یلان صف شکن و سرو قامت تبریز
نشاند فتنه هشتاد و هشت را بر جای
خروش مرد و زن با بصیرت تبریز
بگو به رهبر فرزانه ،باد آسوده
همیشه فکرو خیالت ز بابت تبریز
که بوده است و از این بعد نیز خواهد بود
مدام شامل نهضت حمایت تبریز

علی شهودی


عنوان شعر سوم : سلاطین سخن
ای خوشا خطه تبریز که شاعرخیزاست
شاعران را نه عجب کعبه جان تبریز است
هرکه تر کرده لب از آب روانش شده مست
رود هایش مگر ازباغ جنان سرریزاست
خفته در تربت او غالیه سایان سخن
خاک سرخاب از آن روست که مشگ آمیز است
گذری کن به لب شاه گلی در تبریز
که هوایش چه فرح بخش وچه روح انگیز است
هر طرف ماه رخی چهره بر افروخته است
چهره هاشان همه از شور و شعف لبریز است
شاعرانش کند انگونه قیامت به غزل
آنچنان شور که در عرصه رستاخیز است
یاد استاد ادب عابد فرزانه بخیر
پندهایش که بگوش دل من آویز است
گفت و خوش گفت نگه دار ادب را اینجا
که سلاطین ادب خفته در این تبریز است

علی شهودی -تبریز
جمعه 25اسفند 1396
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای علی شهودی سلام.
حاشا که من از وصل به هجران آیم
سوی سقر از روضۀ رضوان آیم
بر هشت بهشت دوزخی بگزینیم؟
تبریز رها کنم به شروان آیم؟
[خاقانی گرچه زاده شروان بوده اما به دلایل مصائبی که از دربار متوجه او شد و مصائبی که طبیعت متوجه او کرد که مرگ پسر 20 ساله (رشیدالدین به سال 571 ه.ق) و همسر بود، پس از دومین سفر حج خود در تبریز مقیم شد و در پاسخ به نامه خاقان، از ترک تبریز عذر خواست. این رباعی گرچه ذمّ زادگاه وی نیست (بارها مدح آن را گفته و بیشتر اشاره به مصیبت‌هاست که بیشتر سیاسی‌ست و در قصاید حبسیه هم منعکس است البته) اما مسلماً مدح تبریز است که در آن آرامشی یافته که پیش از آن، از آن محروم بوده است.]
سه شعر کلاسیک‌تان را درباره شهر تبریز خواندم. ممنون که به سراغ ایده‌ای رفته‌اید که محور توجه اغلبِ شاعران بزرگ جهان است یعنی «وصف مکان»؛ اما چندان با ساز و کار شکل‌گیری این سه شعر موافق نیستم کما اینکه حق مسلم شما هم این است با نظر بنده موافق نباشید! اما پیش از اینکه به سراغ زیربنای نظر خودم بروم به چند نکته باید اشاره کنم:
اول. در آثار ارسالی شما برای پایگاه نقد شعر، هم شعر کلاسیک به چشم می‌خورد هم شعر نیمایی و شعر آزاد و به گمانم در برخی شعرهای نویی که از قافیه هم استفاده کرده‌اید موفق‌ترید همچنانکه در شعر کلاسیک هم، غزل‌گوی موفق‌تری هستید به نسبت قصیده‌گویی‌تان. [البته غزل‌گویی‌تان هنوز متأثر از شیوه قدمایی‌ست که تا موقعی که مقید به شرط کوشش برای رسیدن به امضای شخصی و شکل‌گیری درست «مضمون»اید از منظر من به عنوان مخاطب، در این مسیر مانعی نخواهد بود و لازم هم نیست همه غزل نو کار کنند و در پاره‌ای موارد، شاید بهتر باشد که اصلاً بپرهیزند از این مورد با این مسیر «ضد مضمون» و «ضد قافیه»ای که غزل نو، به شکلی افراطی درگیرش شده در این سال‌ها!]
دوم. خوشبختانه آثار ارسالی‌تان، پای خود تاریخ سرایش دارند و به همین قیاس، آثار سال 99 را غنی‌تر و قوی‌تر یافتم اما این سه شعر، متعلق به سال 96‌اند و بنابراین، دستِ منتقد تا حد زیادی بسته است چون باید در موردی بنویسد که زمان از آن گذشته و چه بسا که شاعر، خود بر آن واقف است و تأثیری بر انتخابِ مسیر او نخواهد داشت بنابراین بنا را بر وقوف شما بر بسیاری از نکات می‌گذارم و چندان به واضحات نمی‌پردازم.
*

میان تمام آثاری که درباره تبریز گفته شده، اثری از دوست و شاعر پیشکسوت جناب مفتون امینی را بیشتر می‌پسندم که چنین آغازی دارد:
هر آنکسی که چو من آشنای تبریز است
به هر کجا که رود در هوای تبریز است
چرا؟ شاید به این دلیل که جناب امینی، به دلیل سابقه‌ی دیرپای خود در شعر نو، «مکان» را نه به عنوان «واحدی دستوری» که به عنوان «ایده‌ای توصیفی و روایی» به کار گرفته است:
چراغ‌های شب از دور چون جزیره نور
نشان روشن آتش‌سرای تبریز است
نسیم باغ گلستان صفای شاه گلی
مدام باد که عشرت فزای تبریز است
چه حالت است در آن ابر سرخ‌فام غروب
که چون کبوتر دل در فضای تبریز است
قسم به خرمن گل‌های زرد دشت مغان
که خار حادثه دائم به پای تبریز است
اینکه عرض کردم با سه شعر شما چندان موافق نیستم به دلیل فقدانِ همین «تجسم» است البته شما می‌توانید محقانه از ساز و کار «قالب انتخابی» بگویید که نخواسته‌اید از «اصول» عدول کنید و احتمالاً هم چنین بوده و شاید هم به همین دلیل است که دو شعر نخست که قصیده‌اند انعطاف کمتری دارند و شعر سوم که بیشتر تشبیب یا تغزل است تا غزل، شعر پر حس و حال‌تری‌ست با این همه از یاد نبریم که مسعود سعد سلمان هم قصیده‌گوست اما قصایدش که بر مبنای «مکان» شکل گرفته‌اند، پُرند از تجسم و فرخی سیستانی هم قصیده‌گوست اما جایی که به مکان می‌پردازد یا به روایت «سفر» [که اشاره‌ای نزدیک به مکان‌های متعدد در یک رویداد زمانی‌ست] از «تجسم» نمی‌پرهیزد. شما می‌توانید مدافع هر سه شعر از لحاظ «فنی» باشید [چنانکه مصطلح است در نشست‌های سنتی شعر و در نقد سنتی و قدمایی شعر] اما از یاد نبریم که تذکره‌ها، پر است از آثاری که از لحاظ «فنی» درست شکل گرفته‌اند با این حال در حافظه‌ها نمانده‌اند. چند شعری که از شما خوانده‌ام البته مؤید آن است که خوشبختانه خواهان ماندگاری در قلب‌ها هستید نه فقط در تذکره‌ها. منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۳
علی شهودی » پنجشنبه 14 اسفند 1399
چه حسنها که نهان مانده در غبار سیاه/چه غنچه ها که به گل خانه های شیراز است عروس شهر توئی ای بهشت روی بخند/که خنده های تو خاطرگشای شیراز است چه خوش بود که شبی از شراب خانه تو/چنان خورم که ندانم کجای شیراز است تو گاه گاه سفر کن که فتنه بنشیند/که حسن روی تو دائم بلای شیراز است نگاه چشم تو تنها نه دل ز مفتون برد/که این کرشمۀ خوش دل ربای شیراز است
یزدان سلحشور » شنبه 16 اسفند 1399
منتقد شعر
سلام. به گمانم این نشانه رقابت شیراز و تبریز باشد در طول تاریخ!به یاد داشته باشیم که پیش از ظهور شاعران قدر شیرازی، تبریز جایگاه وصفی بیشتری را به خود اختصاص داده.در شعر کلاسیک ما، هر جا که با قافیه تقارن ندارد جای شیراز، تبریز بگذارید؛در اکثر موارد نتیجه یکسان است!پیروز باشید
علی شهودی » پنجشنبه 14 اسفند 1399
با سلام و درود از نقد و نظر ارزشمند جنابعالی که برای شعر حقیر وقت گذاشته اید یک سوال؟ در مورد شعر شاعر ارجمند جناب مفتون امینی اگر در ردیف تبریز را بر داریم و بجای آن شیراز بگذاریم چه تفاوتی می کند ؟ هر آنکس که چو من آشنای شیراز است/به هرکجا که رود در هوای شیراز است کجا روم به تفرج که روح عاشق من/اسیر این همه لطف و صفای شیراز است چراغهای شب از دور چون جزیره نور/نشان روشن آتش سرای شیراز است چه حالت است در آن ابر سرخ فام غروب/که چون کبوتر دل در فضای شیراز است و5 بعدب بعدی که در اینجا جا نشد

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.