وحدت موضوعی و تصویری




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : محمد عظیمی


عنوان شعر اول : .
سمت خورشید حقیقت نرو ای پروانه
برو دنبال حقوقِ تپلِ ماهانه

‌پشم میشی شده‌ام باب پریشانی‌ها
روزگارم چه شده؟ شانۀ بی‌دندانه

گفت ارشاد که دشمن شده با شعرم شاد
گله از دوست کنم یا خوشی بیگانه؟

وقت پردازش ‌هر انگ من بی‌فرهنگ
چه طبیعیست اگر هنگ کند رایانه

ته هر کفش چه زوم است به سمت سر سوسک
جرم آن چیست به جز زندگی چاهانه؟

محفلِ بختِ بلند است و سخن گل کرده است
سخنش هست و خودش نیست که بدبختانه!

ماه در چاه نیفتاد که با من باشد
راه افتاد غمی در دل این دیوانه

بار من نیست به جز وزنه و کبّاده و میل
یار من نیست کسی در دل تنبل‌خانه

کَشتی تجربه‌ای ساخته دل در خشکی‌
آب در هاون خود کوفته‌ استادانه

کودکم چشم به پستانک خود می‌دوزد
مثل مردی که شده دلخوشی‌اش یارانه

عصر ما عصر جدیدیست تلاشش این است
تا فقری بخورد آخر شب صبحانه

پشت ماشین مدیریت اسقاطی ما
شوفری کردن پیر است چه محتاطانه

موسفیدان! چقدر چشم به در باید بود؟
تا جوانی بزند موی وطن را شانه


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : احسان رضایی
شعر دیگری از جناب محمد عظیمی، شاعر جوان و خوش‌قریحه را داریم که در آن تصاویر زیبا و بینهای نابی هم هست. اما نکتۀ مهمی در این شعر وجود دارد، این است که خواننده یا شنونده، بعد از پایان شعر نمی‌تواند بگوید موضوع شعر چی بود و از چه سخن می‌گفت؟ بیت اول، نصیحتی طنازانه است. بیت دوم در گله از روزگار. بیت سوم دربارۀ بحث ممیزی است. بیت چهارم خودانتقادی و گله از بخت بد خویش. بیت پنجم، در باب اینکه سوسکها چه گناهی دارند و چرا باید به جرم سوسک بودن، به آنها ظلم کنیم؟ ... مضمون بیت بعدی، این است که بخت و شانس و اقبال نیست. بعد «راه افتاد غمی در دل این دیوانه». در بیت بعد، شاعر اهل ورزش می‌شود و به زورخانه می‌رود و کباده‌کشی می‌کند. دوباره دل آب در هاون می‌کوبد و کار بیهوه می‌کند. فرزندِ شاعر «چشم به پستانک خود می‌دوزد». یک بیت گله از روزگاری که فقرا اگر وقت شام به صبحانه برسند هم باید شاکر باشند. و بالاخره دوبیت انتقاد سیاسی از مدیران سالخورده‌ای که به جوان‌ها میدان نمی‌دهند. خب، این شعر طنز است؟ اجتماعی است؟ بیان احوالات شخصی است؟ خانوادگی است؟ ... چیست؟ صرفاً ابیتانی هم‌وزن و هم‌قافیه داریم که پشت سر هم ردیف شده‌اند. به اصطلاح شعر «محور عمودی» ندارد. محور عمودی شعر یعنی ارتباط معنایی و محتوایی بیتهای مختلف آن شعر با هم. برای نمونه بیایید غزلی از شاعر بزرگ، مهدی اخوان‌ثالث را با هم مرور کنیم:

سحر زلفش به دست آمد مرا، شب گم شد از دستم
شب قدری نصیبم شد ولی قدرش ندانستم

دگر بیگانه‌ام با هر چه رنگ آشنا دارد
که با بیگانگی از آشنای خویش بگسستم

ملالش می‌گرفت از مستی دیوانه‌وار من
ولی من بی‌گناهم نیز، گر دیوانه، گر مستم

هنوزش دوست می‌دارم، چو طوطی آینه‌ی خود را
اگر آهم ملولش کرد، یا بشکست در دستم...

بچر در آن چمنزاران تر دامن، که آزادی
بنوش از چشمه‌های تیره دل، من چشم بربستم

ولی گر خواستی روزی لب از آلودگی شویی
غزالا! همچنان من چشمه‌ی دوشیزه‌ای هستم...

شبی سردست و بس بیگاه و راهی دورم اندر پیش-
-و من چندان سیه‌مستم، که گویی زین جهان جستم

فروریزد ز چشمم اشک و می‌خوانم دریغ‌آلود:
شب قدری نصیبم شد، ولی قدرش ندانستم...

تمام ابیات این شعر، دربارۀ یک موضع است: دربارۀ عشق، دربارۀ فراق معشوق و بیان دریغ شاعر از این جدایی. حتی آن بیت ماقبل آخر هم که معشوق در آن حضور واضح نیست، باز می‌شود حال و روز خراب راوی را به همین فرق نسبت داد و از آن، همین موضوع را فهمید. در شعر بالا هم می‌شود تعداد زیادی از ابیات را ذیل مفهوم کلی گله از چرخ ستمگر جا داد، اما حتی با این فرض هم بیتهایی خارج از این محدوده باقی می‌مانند (بیتهایی مثل هنگ کردن کامپیوتر و سرنوشت سوسکها). این نداشتن وحدت موضوعی، علاوه بر اینکه حواس خواننده را پرت می‌کند، به تزاحم و تداخل تصویرها هم منجر می‌شود. یعنی تصویرهایی در شعر داریم که هر کدام به تنهایی جالب هستند، اما قرار گرفتن‌شان در کنار هم کار تخیل را دشوار می‌سازند. به عنوان نمونه این دو تصویر پشت سر هم را ببینید: «‌پشم میشی شده‌ام باب پریشانی‌ها / روزگارم چه شده؟ شانۀ بی‌دندانه». اول تشبیه حال روحی و روانی به آشفتگی و بی‌نظمی موهای پشم گوسفند را داریم و بلافاصله تشبیه همان حال روحی و درونی به شانۀ بی‌دندانه و بی‌خاصیت. درحالی‌که این دو تشبیه، دو چیز مختلف هستند. همین موضوع، باز هم دوباره در برقراری ارتباط بین مخاطب و شعر اختلال ایجاد می‌کند. پیشنهاد می‌کنم در هر شعر، یک موضوع را مد نظر قرار دهید و به همان یک موضوع از جنبه‌های مختلف توجه بفرمایید.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۱
محمد عظیمی » چهارشنبه 06 اسفند 1399
متشکرم از شما جناب رضایی گرامی. نکات بسیار مهمی فرمودید. سعی می کنم بیشتر در ارتباط عمودی دقت کنم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.