آیا بیشترین کارکرد اپیزود، پنهان کردن ضعف های شاعرانه نیست؟!




عنوان مجموعه اشعار : ندارم
شاعر : محمد ولی وردی پسندی


عنوان شعر اول : -
کوزه کوزه
پُر می شویم از این همه رود
باران که بر پشت ما می بارد
می رقصد
و آفتاب وُ آسمان بر دهانِ مان....
*
... هر چه ترانه
بر لبانِ شما همیشگی باد
و عشق
در دلِ ما!
*
روزگاری
دست هایِ ما بود وُ گردنِ دخترانِ آبادی
شب یا که روز
فرقی نمی کند
وقتی عاشق باشی
همه ی دخترانِ آبادی
مالِ چشم های توست
آسمان را
در سینه گرد می آوردی
و
بر خورشید بوسه خواهی زد.
*
چشمه چشمه
می تراود این چشم های عاشق من!
شب یا که صبح
فرقی نمی کند
وقتی قرار است
عاشق باشی
بر ایوانِ خانه ات
می نشیند
فرشته
-به تاقچه ی ابروانت-
سینه فراخ کنی اگر
-اگر فراخ کنی-
آسمان بر دلت
خواهد نشست
شب یا که روز
فرقی نمی کند....


عنوان شعر دوم : --
خیال کرد
آفریده شدم


عنوان شعر سوم : ---
در ساحل
ایستاده ای
دریا
در کفش هایت است
نقد این شعر از : مجید سعدآبادی
شعر اول:
اگر علائم جداکننده میان بخش های اثر را اپیزود در نظر بگیریم این شعر چهار اپیزودی است. براستی کارکرد اپیزود در شعر امروز چیست؟ آیا ارتباط میان بندها را معین می کند؟ مگر ساختار و فرم شعر و همچنین فاصله گذاری چنین کارکردی را ندارند؟ آیا بندها و تصاویر در هر اپیزود باید در معنایی متفاوت بروز کنند و نهایتا حول محور یک روایت باشند و ارتباط های دور اما محکمی با یکدیگرداشته باشند؟ و ده ها سوال دیگر...
متاسفانه در شعر سپید امروز بیشترین کارکرد اپیزود برای پر کردن خلاء ها در محور عمودی و همچنین به دلیل ضعف شاعران در ایجاد لولاهای شاعرانه میان بندها و تصاویر است. اگر بخواهیم در مثالی بهتر به آن بپردازیم؛ هر اپیزود می تواند صدای یک ساز در گروه ارکستری باشد که هر کدام در حال اجرای یک نت از سنفونی هستند اما هیچکدام خارج از هارمونی کلی نوازنده ها نیستند. در شعرهای اپیزودی نیز همینطور است. با توجه به مثال بیان شده ما گاهی مواجه با بندها و بخش هایی هستیم که کاملا خارج از روایت کلی و تنها با یک کلمه، ارتباط اپیزود قبل یا اپیزود بعد برقرار شده اند و این ضعف محسوب می شود. حتی با بررسی دقیق تر می توان دید که بعضی از بخش ها بی دلیل جدا شده اند.
نکته دیگر در این شعر تکرار و یا حضور کلمات و بعضی جملات برای ایجاد موسیقی روان تر است و شاید جز آن کارکرد دیگری نداشته باشد. حال اگر بخواهیم متن را از یک صافی رد کنیم و شعر خالص را از آن بدست آوریم و به نحوی سطرهای تک کارکردی(موسیقی ساز) و سطرهای نثرگونه را از متن تفریق کنیم ممکن است متن تنها به چند سطر تنزل پیدا کند. به عنوان نمونه از جمله تصاویر خالص این شعر سطرهای 5،6و 7 در اپیزود سوم است.( وقتی عاشق باشی/همه ی دخترانِ آبادی/ مالِ چشم های توست).
هر چند بیشتر می توان به جزئیات پرداخت اما در این یادداشت کوتاه نمی گنجد!

شعر دوم:
شاعر در چهار کلمه و دوسطر توانسته است به متنی فلسفی برسد. موجز بودن بی شک مهمترین شاخصه مثبت اثر محسوب می شود. همچنین ایهام شاعرانه ارتباط موفقی بین دو سطر برقرار کرده است. اما این نکته را نمی توان نادیده گرفت که وقتی از بیرون به اثر نگاه می کنیم وجه فلسفی آن بر وجه شاعرانه غلبه می کند و چه بسا بهتر بود ابتدا وجه شاعرانه آن رخ نمایی می کرد.


شعر سوم:
این اثر کوتاه نیز به مخاطب تصویری لحظه ای را ارائه می دهد و مخاطب می تواند از فرا متن و نوستالوژی خود بهره بیشتری ببرد. شاید بهتر بود بخشی از شعر بلند می شد و در ساختار شعر دیگری مورد استفاده قرار می گرفت. در شعر سپید امروز آثار بلند به نحوه زورآزمایی و قدرت طلبی شاعران را نشان می دهد؛ چرا که برقراری ارتباط ها و ایجاد لولاهای شعری و ایجاد معنایی واحد کاری بس دشوار است که البته شاعران سپید نویس امروز از آن غافل مانده اند.

منتقد : مجید سعدآبادی

سعدآبادی متولد تهران است. سال 1378 توانست بطور حرفه ای شعر را دنبال کند و تمرکز وی بر حوزه شعر سپید است. در دهه هشتاد جوایز بسیاری از جمله دو دوره جایزه شعر فجر، کتاب سال دفاع مقدس، کتاب سال گام اول، کتاب سال شعر جوان و ...را به خود اختصاص داد. همچنین ...



دیدگاه ها - ۱
محمد ولی وردی پسندی » یکشنبه 30 مهر 1396
سلام جماب سعد آبادی گرامی برای حوصله ای کردین و وقتی که گذاشتین از صمیم دل تسکر می کنم. متشکرم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.