از «تصادف» روش‌ها بپرهیزید!




عنوان مجموعه اشعار : عاشقانه
شاعر : زهرا نعمتی


عنوان شعر اول : عشق
عشق انتخابِ ناب ترین اتفاق هاست
شیرین ترین حکایتِ تلخِ فراق هاست

هرچند با شکنجه ی اندوه عَجین شده
اما هنوز سُوگلیِ اشتیاق هاست

گیسو رها به سمتِ غزل می برد مرا
چون کفتری که جَلدیِ صحن ورواق هاست

از شاخه های شوق سَرک می کشد مدام
سیبی که مُشتِ واشده ی کوچه باغ هاست

آه ای عقابِ تیز پرِ آسمانْ شُمول
یادت هنوز خانه براندازِ زاغ هاست

زهرا نعمتی

عنوان شعر دوم : درد
عصر پاییز وبُغض دلتنگی
دوره گردیِ کافه ها... بی تو
کوچه ها خانه ها خیابان ها
ازدحامِ کلافه ها... بی تو
عصر پاییز و رِخوتی ناخوش
ذهنِ درگیرِ بام تا شامم
بندِ هیچ آیه ی امیدی نیست
شاعری های بی سرانجامم
شوقِ از دست رفته ای دارم
زندگی رنگِ اختیارم نیست
می دوم هر طرف که دریابم
 برگ وباری که در بهارم نیست
چون درخت تنیده با توفان
تن سپردم خزان جانم را
تا به دوش زمانه بسپارم
خستگی های بی امانم را
زندگی حسرت پیاپی بود
زَمهریری شبیه دلتنگی
مرده در من امیدِ لبخندت
آه دنیای تا ابد سنگی
دورم از هرچه آرزو بی تو
گم شدم ردِ آسمانت را
گشته ام  بی امان ،نمی یابم
در رگِ گردنم نشانت را
من دلم بارگاه تنهایی ست
معبدِ عشقهای متروکه
زائر شاخه های لرزانند
بادهای پر از غروری که-
خبر از کوچ تازه ای دارند
خبر از لحظه های پردردم
مرگ پایان بی قراری نیست
می روم تادوباره برگردم
کوچه باغی خزان زده درمن
از خیال بهار لبریز است
بی قرار همیشه ی باران
در هوای غریب پاییز است
چون انار رسیده برشاخه
دل پُر خونی از خزان دارد
پشتِ آن دوردستِ تنهایی
آرزویی هنوز جان دارد
بی خیالِ خیالت آسودن
از دلِ عشق بر نمی آید
باز پاییز آمده تا شعر
سر به دامان درد بگذارد
زهرا نعمتی

عنوان شعر سوم : زندگی
زندگی جام غمی بود که نوشش کردیم
اسب آرامِ نجیبی که چموشش کردیم

آفتابی که جنون از جَنَمش پیدا بود
نیزه ی کینه کشیدیم وخموشش کردیم

عشق از روز ازل دغدغه ی دریا داشت
که در این برکه ی غم ؛خانه به دوشش کردیم

داد تاوانِ بهاری که به رُستن نرسید
دل دیوانه اگر مُفت فروشش کردیم

زندگی عهد نبسته است که مُنصف باشد!
پس رها کن گِله ای را که به گوشش کردیم
زهرا نعمتی
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
خانم زهرا نعمتی سلام.
خوشحالم که خواننده‌ی دومین بسته‌ی شعری شما برای پایگاه نقد شعرم؛ پس از خواندن این سه شعر، سری هم به نقد منتقد و شاعر همکارم آقای محمّدجواد آسمان زدم که بر سه شعر نخست ارسالی شما نوشته بودند با عنوان «دلگرفتگی» و صرف نظر از موارد درستی که ایشان به آن اشاره کرده بودند، برتری کیفی آن آثار نسبت به این آثار، تا حدی عجیب بود؛ گرچه شاعران، در همه حال، شعر، یک‌‌سان نگویند اما به نظرم رسید که شاعر، برای بار نخست، سرگُل آثارش را برای پایگاه نقد شعر فرستاده و برای بار دوم، رده‌های کیفیِ پس از سرگُل را؛ شاید هم اشتباه کرده باشم به هر حال، پرمخاطب‌ترین شاعر ایران، حافظ است که شعرهای دیوان‌اش، فرود و فرازهای فراوانی دارند و از شاعر مستعدی چون شما، انتظاری بیش از حافظ نمی‌توان داشت!
اول با کاستی‌های مشهود شروع می‌کنم که کمی عجیب است برای شاعری، که شاعر شعرهایی خواندنی‌ست:
یک. وزن شعر نخست، مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) است که حافظ، غزلیات مشهوری در این وزن دارد مثل:
صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
بنیاد مکر با فلک حقه‌باز کرد
بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه
زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد...
شما بر وزن مسلط‌اید اما در بیت دوم، با آوردن کلمه «اندوه»، وزن دچار اختلال شده که شاعر می‌توانست با جایگزینی صورت قدمایی این کلمه یعنی «اندُه» [لغت‌نامه دهخدا/انده. [ اَ دُه ْ ] (اِ) مخفف اندوه است که گرفتگی دل و دلگیری باشد. (برهان قاطع). گرفتگی دل. غم. (از انجمن آرا). تیمار. حزن، هم. (یادداشت مؤلف ). خدوک. غصه. (یادداشت مؤلف ): مگو انده خویش با دشمنان/ که لاحول گویند شادی‌کنان/ سعدی] مشکل وزن را حل کند با این همه، نکته اصلی این نیست! به نظرم شما متوجه این اختلال شده‌اید ولی با یک تصور رایج که «ادغام» مشمول «موارد صوتی» هم می‌شود، «ه» کلمه اندوه را، در «ع» کلمه «عجین» ادغام کرده‌اید که اشتباه است. «ادغام» فقط در «الف» صورت می‌گیرد و لاغیر.
دو. در دو بیت پایانی غزل نخست [که غزل خواندنی و موفقی هم هست] شما به سراغ «قافیه صوتی» رفته‌اید که خطاست و معمولاً در مواردی که قافیه‌ی انتخابی، «کم‌مورد» است تا «یک مورد در ابیات کم‌تعداد» با اغماض مخاطبان خاص روبرو می‌شود اما شما در دو مورد از «قافیه صوتی» استفاده کرده‌اید که جای سؤال دارد. [البته هر دو بیت، انصافاً خوب شکل گرفته‌اند و خواندنی هستند با این همه، چندان در پی «بدعت» نباشید! این نوع «بدعت» -که نوآوری نیست- از جمله بدعت‌هایی‌ست که غزل‌سرایان پست‌مدرن رادیکال، به همراه بدعت‌هایی در وزن، حتی در پیِ تئوریزه کردن‌اش هستند اما شما مسیر خودتان را بروید گرچه توصیه می‌کنم خودتان را از خواندن آن آثار محروم نکنید چرا که حتی در رادیکال‌ترین شکل این غزل‌ها هم، گاه ابیاتی درخشان دیده می‌شوند.]
سه. در بند آخر شعر سوم که چهارپاره است، قافیه‌ی ضعیفی مورد استفاده قرار گرفته که به طور مستقیم، «ضربه‌ی پایانی چهارپاره» را که از اصول خدشه‌ناپذیر آن است هدف قرار داده است. قافیه‌ی قوی، در شکل دادن «ضربه‌ی پایانی چهارپاره» بسیار مؤثر است. [چرا که همان نقشی را در جمع کردن «مضمون» ایفاء می‌کند که به شکلی دیگر در غزل ایفاگر آن است.] اگر در ذهن‌مان مرور کنیم، به یادماندنی‌ترین بندهای چهارپاره‌های مشهور، از چنین مزیتی برخوردارند:
...هشدار زانکه در پس این پرده نیاز
آن بت‌تراش بلهوس چشم‌بسته‌ام
یک شب که خشم عشق تو دیوانه‌ام کند
بینند سایه‌ها که تو را هم شکسته‌ام! [پیکرتراش پیر/ نادر نادرپور/ تحشیه: با آنکه نادرپور، استاد «پخش کردن اجزاء مضمون» در یک «روایت کلی»ست با این وجود، هنوز نقش قافیه خوب و قوی، برجسته است.]
یا:
...باز می‌گویند: فردای دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود
نادری پیدا نخواهد شد، امید!
کاشکی اسکندری پیدا شود [نادر یا اسکندر؟/ مهدی اخوان ثالث (م. امید) / تحشیه: در برخی ویرایش‌ها، اخوان صورت اولیه «نادر» را به «کاوه» تغییر داده به دلایل سیاسی و مواردی دیگر؛ با این همه گذر زمان نشان داده که صورتِ نخستِ منتشرشده این شعر، از ویرایش‌های بعدی افضل است.]
از این نکات که بگذریم، مخصوصاً در غزل اول، با ابیات جالب توجهی روبروییم [در واقع، کار نخست موفق‌ترین کار در بین سه اثر است] غزل سوم، متأسفانه چه در جمع‌بندی «مضمون» و چه در انتخاب «قافیه» و چه در «محور افقی کلمات» چندان موفق نیست با این همه، حتی در همین غزل ناموفق هم شاهد بیتی موفق هستیم که بیتی به یادماندنی‌ست:
عشق از روز ازل دغدغه‌ی دریا داشت
که در این برکه‌ی غم، خانه به دوش‌اش کردیم
در شعر دوم که چهارپاره‌ است با «توصیف» شروع کرده‌اید و شروع واقعاً خوبی‌ست که نشان‌دهنده تسلط شما بر توصیف تجسمِ «برون‌گرا» [اُبژکتیو] است:
عصر پاییز و بُغض دلتنگی
دوره‌گردیِ کافه‌ها... بی تو
کوچه‌ها خانه‌ها خیابان‌ها
ازدحامِ کلافه‌ها... بی تو
اما در ادامه همین روال را ادامه نداده‌اید به «توصیف حس» و «درونگرایی» رسیده‌اید که اثر را از رسیدن به نتیجه‌ی مطلوب بازداشته. بحث البته بر سر ترجیح «برون‌گرایی» بر «درون‌گرایی» نیست، بلکه بحثِ «یک‌دستی در اثر» و به قول سینمایی‌ها رسیدن به «نمای دور»ی‌ست که مخاطب را به یک «تصویر واحد» برساند. شما استعداد خوبی در حوزه‌ی چهارپاره دارید ولی باید هوشیارانه از «تصادف» سه روش مشهور در این قالب یعنی: «روش تصویرگرا» [نادر نادرپور]، «روش حس‌گرا» [فروغ فرخزاد] و «روش معناگرا» [مهدی اخوان ثالث] در یک شعر بپرهیزید؛ طبیعتاً اگر بتوانید به جای «تصادف»، «تفاهم» را جایگزین «اجتماع این سه روش» کنید، موفقیت در انتظارتان خواهد بود [مبحث «اختلاط ژانرها»]. منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۱
زهرا نعمتی » 7 روز پیش
درود برشما ممنونم از نقد خوبتون استاد

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.