ساختار و ماهیت کاریکلماتور




عنوان مجموعه اشعار : کاریکلماتور
شاعر : فردین اَروانه


عنوان شعر اول : .
یلدا در حق پاییز، کوتاهی نمی‌کند...



برای آرایش درخت‌ها
پاییز از سرخاب و زمستان از سفیداب استفاده می‌کند.



مادر‌ خودش را به آب و آتش می‌زد، تا ما را تر و خشک کند...



قبض برگ درخت‌ها در پاییز به حساب طبیعت واریز می‌شود.



وقتی فهمیدم برق نگاهش سهم من نیست، به سیم آخر زدم.



وقتی چکش به میخ سر می‌زند، میخ پایکوبی می‌کند.



حنای پاییز پیش کاج‌ها رنگی ندارد.



آن‌قدر سین جیم شد تا گاف داد.



تراشِ خراب، مداد را سرشکسته می‌کند...



آن‌قدر به بختم لگد زدم که سیاه شد...



وقتی در دلم رخت می‌شویند، خونم کثیف می‌شود.



درخت‌ها آرزو دارند سر به تن تبر نباشد...



عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)
دوست عزیز ما دوازده کاریکلماتور ارسال داشته‌اند که البته خودشان هم اشاره کرده‌اند که این آثار کاریکلماتورند. از آن جا که این قالب ادبی با شعر سپید کوتاه مخلوط می‌شود فرصت مناسبی است که این قالب را بشناسیم و آثار ارسالی ایشان را هم از نظر ساختار و ماهیت بررسی کنیم. ابتدا لازم می‌دانم مقدمه‌ای بر تاریخچه و ماهیت این قالب داشته باشم بعد این دوازده اثر را بررسی می‌کنیم.
نخست تعریفی از کاریکلماتور: این قالب ادبی به شکل شناخته شده و مجزا سابقه‌ی زیادی ندارد اما در ادبیات فارسی بی آن که به عنوان یک قالب ادبی باشد در میان متون ادبی کم نیست و اساس آن بر یک بازی زبانی استوار است به گونه‌ای که اگر این بازی را از کلام حذف کنیم ساختار آن فرو می‌پاشد و بهترین روش شناخت هم شاید همین حذف باشد البته ترجمه پذیر هم نیست و از این طریق هم می‌توان آن را شناخت بهترین مصداق آن خود واژه‌ی «کاریکلماتور» است ساختار این واژه که از بازی زبانی «کلمات+کاریکاتور» ساخته شده نمونه بارزی از همین ساختار است که داستان تولدش زیباست: پرویز شاپور همسر فروغ فرخ‌زاد، همراه فروغ به محافل ادبی می‌رفت و کم‌کم به این صرافت افتاد که شعر بگوید. هر بار عباراتی را به عنوان شعر سپید کوتاه قرائت می‌کرد روزی شاملو که استاد انجمن بود به او گفت: این‌ها که تو می‌خوانی شعر نیست و فی‌البداهه بر زبانش جاری شد که‌: یک چیزی است مثل کاریکلماتور. البته باید یادآوری کنم که تمام متون کوتاهی که از پرویز شاهپور به عنوان کاریکلماتور مانده است کاریکلماتور نیست گاهی فقط یک تشبیه ساده است
نکته‌ی دیگر در شناخت کاریکلماتور این است که ترجمه‌پذیر نیست چون بازی‌های زبانی و آرایه‌های لفظی زندانی یک زبان هستند و در ترجمه نابود می‌شوند و با نابودی آن‌ها ساختار کاریکلماتور هم نابود می‌شود.
بحث ترجمه پذیری از بحث‌های جنجالی است خیلی‌ها عقیده دارند که شعر ترجمه‌پذیر نیست در حالی که این روایت شاعرانه است که اغلب ترجمه‌پذیر نیست. شعر قبل از حضور واژه در مخیله‌ی شاعر شکل می‌گیرد و این فضای شکل گرفته در خیال شاعر را به هر زبانی می‌توان روایت کرد همین شعر داروگ را ترجمه کنید به هر زبانی که دوست دارید همین فضا در ترجمه به زبانمند زبان ترجمه شده منتقل می‌شود. البته اگر منظور از ترجمه‌ناپذیری نگاه زبانمندان مختلف به هستی و متفاوت بودن آن‌هاست که مثلاً نگاه یک فارسی زبان به واژه‌ی عشق با نگاه یک انگلیسی زبان به آن متفاوت است با این دیدگاه هیچ متنی را نمی‌توان ترجمه کرد.
شایان ذکر است که کاریکلماتور شعر نیست امّا ارزش خود را دارد و نباید این «شعر نبودن» را به معنای «بی‌ارزش بودن» بدانیم کاریکلماتور در جایگاه خود ارزش خودش را دارد فقط در نقد باید این مقولات را جدا کنیم تا هر لذتی در کلام را به حساب هنر و شعر نگذاریم.
حال ببینیم کاریکلماتورهای دوست عزیزمان چه ساختار و ماهیتی دارند:
یلدا در حق پاییز، کوتاهی نمی‌کند...
واژه‌ای که در این مورد بازی زبانی در آن است واژه‌ی «کوتاهی» است که بلندی یلدا را تداعی می‌کند و بر اساس این تضاد این کاریکلماتور شکل گرفته است البته معنای کنایی «کوتاهی کردن» با معنای حقیقی واژه‌ی کوتاهی هم بازی دیگری است که در این مورد به کار گرفته شده است
برای آرایش درخت‌ها پاییز از سرخاب و زمستان از سفیداب استفاده می‌کند.
اگر دقت کنید دو واژه‌ی «سرخاب و سفیداب» اساس ساختار این اثر هستند و می‌دانیم که ترجمه‌ی این دو واژه در زبان دیگر سرخی و سفیدی را همراه ندارند پس آنچه در این مورد اتفاق می‌افتد در ساختار این دو واژه است و بازی زبانی همان استفاده از قسمتی از یک واژه است که بخوبی به کار گرفته شده است.
مادر‌ خودش را به آب و آتش می‌زد، تا ما را تر و خشک کند...
در این مورد از معنای حقیقی و مجازی دو کنایه‌ی: «به آب و آتش زدن و تر و خشک کردن» استفاده شده است و همچنین قرینه‌ای که در واژگان:«آب و تر» و «آتش و خشک» وجود دارد چند بازی زبانی را به خدمت گرفته است تا این مورد زیبا را بسازد.
قبض برگ درخت‌ها در پاییز به حساب طبیعت واریز می‌شود.
و کاری زیبا با واژگان: «قبض و حساب و واریزشدن»، ایهامی که در قبض به معانی: «گرفتن و فیش» که پاییز با گرفتن برگ از درختان ارتباط پیدا می‌کند و حساب طبیعت و واریزی به معنای فیش این واژه اشاره دارد باز هم کاریکلماتوری چند بعدی که بسیار زیباست.
وقتی فهمیدم برق نگاهش سهم من نیست، به سیم آخر زدم.
بازی با واژه‌ی «برق» و «سیم» که اولی به نگاه نسبت داده شده و دومی در کنایه‌ی: «به سیم آخر زدن» که اصطلاحی در موسیقی است با ایهام همین معنا و سیم برق و باز هم کاریکلماتوری قوی و چند بعدی.
وقتی چکش به میخ سر می‌زند، میخ پایکوبی می‌کند.
و باز هم بازی با دو کنایه‌ی: «سر زدن که در ایهام حقیقت و مجاز است» و «پایکوبی کردن که باز هم در ایهام حقیقت و مجاز است» که اولی به چکش نسبت داده شده و دومی به میخ و بسیار زیباست و قوی است.
حنای پاییز پیش کاج‌ها رنگی ندارد.
و باز هم ایهام حقیقت و مجاز در کنایه‌ی: «رنگ نداشتن حنا» که به پاییز نسبت داده شده و معنای حقیقی آن در این تصویر که پاییز رنگ کاج‌ها را تغییر نمی‌دهد.
آن‌قدر سین جیم شد تا گاف داد.
و باز هم ایهام حقیقت و مجاز در دو کنایه‌ی: «سین جیم و گاف دادن» که کنایه‌هایی مخفف در الفبای فارسی هستند و تصویری عمیق را به وجود آورده‌اند.
تراشِ خراب، مداد را سرشکسته می‌کند...
و همچنین ایهام در کنایه‌ی «سرشکسته» که معنای حقیقی آن به مداد نسبت داده شده است که این یکی به قوت بقیه نیست.
آن‌قدر به بختم لگد زدم که سیاه شد...
و باز هم دو کنایه‌ی: لگد زدن به بخت و سیاه بختی» است که معنای حقیقی این دو در تصویری ظاهر می‌شود که به کسی لگد بزنند تا بدنش کبود شود کار بسیار زیبایی است.
وقتی در دلم رخت می‌شویند، خونم کثیف می‌شود.
و باز هم ایهام در معانی حقیقی و مجازی دو کنایه‌ی: «در دل رخت شستن و کثیف شدن خون» که مثل کاریکلماتور قبلی در معنای حقیقی به شست‌وشوی لباس و کثیف شدن آب اشاره دارد که حاصل تصویری زیبا ایجاد کرده است.
درخت‌ها آرزو دارند سر به تن تبر نباشد...
و در آخری هم ایهام در کنایه‌ی: «سر به تن کسی نبودن» که معنای حقیقی آن آرزوی درختان است که از تبر تنها دسته باشد.
دوست عزیز شما این قالب ادبی را بخوبی می‌شناسید و این آثار هم بسیار زیبا و قوی هستند و جالب این جاست که همه‌ی آن‌ها کاریکلماتور است که گویای شناخت دقیق شماست اما اگر دقت کنید بیشتر از یک شگرد یعنی بازی زبانی ایهام در معنای حقیقی و کنایی کنایه‌ها استفاده می‌کنید که توصیه می‌کنم بازی‌های دیگر زبانی را هم به حدمت بگیرید.

منتقد : محمد مستقیمی (راهی)

محمد مستقیمی با نام هنری (راهی), شاعر , نویسنده, پژوهشگر, مترجم, منتقد در یلدای سال 1330 در روستای چوپانان بخش انارک شهرستان نایین در خانواده‌ای که از پدر انارکی و از مادر بیابانکی بود متولد شد، نسب او از طرف مادر با فاصله‌ی چهار نسل به هنر جندقی و با ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.