یه لحظه بِم نخورده حتی بوشم!




عنوان مجموعه اشعار : گورستان
شاعر : علیرضا رضایی


عنوان شعر اول : ....
....

عنوان شعر دوم : ....
....

عنوان شعر سوم : ....
*یه لشکر آرزو رو دفن کردم
یه گورِ دسته جمعی سرِ پام
نگو سیگارِ تو دستت مضره
نگو که عمر طولانی نمیخوام

من از فکر و خیالِ گور میگم
از اینکه واسه کرما چی بپوشم
تو از خوشبختی میگی واسه من که
ی لحظه بِم نخورده حتی بوشم

من از دردِ عمیقم با تو میگم
از این روز و شبای رویِ تکرار
از این حرفای شیرینِ دروغی
که هر شب پخش میشه توی اخبار

از اینکه نون و باتوم شاممونه
از اینکه آرزوشونه بمیری !؟
من از درد عمیقم با تو میگم
کی هی با خنده دستامو نگیری

تو میگی از یه روزِ آفتابی
کنار ساحل و آغوش گرمت
بشینیم پای حرفای قدیمی
سر آخر بوسه رو لبهای نرمت

تو هی تعداد بچه ها رو میگی
من هی تعداد مفقودالاثر ها
تو از آینده ای جذاب و روشن
من از دریایِ خونِ تو جگر ها

عزیزم دوستت دارم ولی خب
نه قد زندگی با خاطراتت
برو شاید که بهتر باشم از دور
درست از پشت عینک های ماتت

#علیرضارضایی
نقد این شعر از : احمد امیرخلیلی
درود.
خوشحالم دغدغه اجتماعی برای نوشتن دارید و تصور من این است دغدغه اجتماعی داشتن مغز را برای نوشتن پرورش می‌دهد و قلم را برای ساختن تصاویر قوی می‌کند. در واقع شاعر بدون داشتن دغدغه اجتماعی نمی‌تواند زیست کند. حتی عاشقانه سرایان هم در طول تاریخ نتوانستند تنها در گل و بلبل معشوق و زلف و لعل لب زیست کنند و در میان معشوقه بازی‌ها نگذاشتند حکومت ها سر جای خود بنشیند و ظلم کند و چیزی نگویند. آن‌ها که سکوت کردند و چیزی نگفتند قریب به اتفاق در گذر تاریخ از یاد مردم رفته‌اند. این‌ها را گفتم که بگویم دغدغه اجتماعی شما را در میان عاشقانه تان میستایم.

اما شعر نوشتن بجز محتوا و مضمون، بافتار و ساختاری دارد که آنچه در ذهن شاعر هست را به قلم بنشاند که ضعف شما از زیر مجموعه ساختار که ابتدایی ترین آن "تألیف" است به شدت دچار مشکل هستید و پس از آن از بافتار در "ارتباط عمودی و افقی". پس این دو را توضیح می‌دهم و سپس بند بند به شعر شما و این ایرادات می‌پردازیم.

غلامرضا طریقی نوشته است:
در علم معانی، نادرستی و سستی سخن به سبب تقدم و تأخری که بر خلاف قواعد دستور زبان در اجزای کلام واقع شود، یا حذفی ناروا که در آن‌ها پیش آید، یا استعمال نا به جای کلمه‌ای در ترکیب کلام را ضعف تألیف می‌گویند.

مانند: "والاتر از آن‌چه بود مقامش شد" به جای "مقامش از آن‌چه بود والاتر شد".

یا مانند: "دیروز هوا گرم و من مدتی در استخر شنا کردم" که حذف نا به جای فعل "بود" از جملهٔ اول باعث ضعف تألیف شده است.

ضعف تألیف از عیب‌های فصاحت کلام است.

و در ادامه کلام جناب طریقی این توضیح را می‌توان اضافه کرد که کلام فصیح و بلیغ آن است که از ضعف تألیف، تنافر کلمات و تعقید خالی باشد و به مقتضای حال ایراد شود.


اما ارتباط عمودی و افقی چیست؟ محمد کاظم کاظمی می‌گوید:
یک شاعر خوب باید در پی دو چیز باشد؛ کشف تصویرهای تازه، استفاده از تناسبهای لفظی و معنوی و دیگر هنرمندیهایی که کلام را از نثر متمایز می‌کند و بدان قدرت تأثیر می‌بخشد. بعضی نظریه پردازان، این جنبه از کار را رعایت محور افقی دانسته‌اند. اما جنبه دیگر، تناسب و ارتباط معنایی و تصویری میان اجزای مختلف شعر است. یعنی شاعر هم در محتوا و هم در صورت، یک سیر منطقی را دنبال می‌کند و پاره‌های شعرش به گونه‌ای با هم ارتباط دارند که اگر بخشی از آنها را برداریم، شعر ناقص می‌ماند. این جنبه از شعر را محور عمودی نامیده‌اند.
بنابراین، ممکن است شعری در پاره‌های مختلف خود بسیار هم شاعرانه و سرشار از تصویرهای تازه باشد، ولی این پاره‌ها با هم ارتباطی محکم نداشته باشند و چنین به نظر بیاید که چند شعر مستقل را می‌خوانیم. برعکس، ممکن است شعری دیگر در طرح کلی یا ساختار، منسجم و مرتبط باشد، ولی اجزایش تازگی و تأثیر عاطفی لازم را نداشته باشند. در هر دو صورت، می‌توان گفت که شعر نقص دارد.

و حالا شعر شما:
یه لشکر آرزو رو دفن کردم
یه گورِ دسته جمعی سرِ پام
نگو سیگارِ تو دستت مضره
نگو که عمر طولانی نمیخوام
(برای شروع این پاره دارای مضمون خوبی است اما دارای تألیف تألیف خوبی نیست. حالا بیایید کمی بیشتر با کلمات بازی کنیم تا مخاطب درگیری عاطفی بیشتری را با پاره پیدا کند:
به من که آرزومو دفن کردم
که گورِ دسته جمعی سرِ پام
نگو سیگارِ تو دستت مضره
نگو! که عمر طولانی نمیخوام

به همین راحتی اضافه شدن یک اشاره در " به من" در تألیف می‌شد پاره کارکردی بهتر را داشته باشد)

من از فکر و خیالِ گور میگم
از اینکه واسه کرما چی بپوشم
تو از خوشبختی میگی واسه من که
ی لحظه بِم نخورده حتی بوشم
(مصرع اول به نظر خوب است اما مصرع دوم جا به جایی ارکان دارد که نیم مصرع آخر را بهم زده و مخاطب بجای درگیری ذهنی باید تلاش کند جمله: ""که یک لحظه هم بوی خوشبختی "به دماغم" هم نخورده"" را کشف کند در صورتی برای استفاده از ضرب المثل ها باید آن را عیناً استفاده کرد بدون حذف و اضافه.)

من از دردِ عمیقم با تو میگم
از این روز و شبای رویِ تکرار
از این حرفای شیرینِ دروغی
که هر شب پخش میشه توی اخبار
(حرفای شیرین دروغی شعار است. باقی حرف تکراری است و مضمون تازه‌ای هم با خود همراه ندارد.)

از اینکه نون و باتوم شاممونه
از اینکه آرزوشونه بمیری!؟
من از درد عمیقم با تو میگم
کی هی با خنده دستامو نگیری
(اگر نون و باتوم شام شماست که شام نفر کناری شما هم هست. اگر او نان و باتوم می‌خورد و می خندند دو موضوع است: یک: هیچ نمی‌فهمد پس گفتن این حرف‌ها بی فایده ست به او! دو: او هم می‌فهمد ولی در دلش امید دارد پس چرا دست شما را با خنده نگیرد کسی که همدرد شماست؟ ارتباط معنایی سطرها اینجاست که نامشخص است.)

تو میگی از یه روزِ آفتابی
کنار ساحل و آغوش گرمت
بشینیم پای حرفای قدیمی
سر آخر بوسه رو لبهای نرمت
(حرف‌ها تکراری است. در نهایت بالاتر چند بار گفته‌اید که اون نظری خلاف نظر شما دارد.)

تو هی تعداد بچه‌ها رو میگی
من هی تعداد مفقودالاثرها
تو از آینده‌ای جذاب و روشن
من از دریایِ خونِ تو جگرها
(خب ما تا اینجا هم متوجه شدیم اختلاف عقیده وجود دارد اما این تکرار قرار است چه بگوید؟)

عزیزم دوستت دارم ولی خب
نه قد زندگی با خاطراتت
برو شاید که بهتر باشم از دور
درست از پشت عینک‌های ماتت
(و ناگهان شعر تمام شد و تمام تلاش شما برای اصلاح اجتماع این بود که از معشوقه خود دور باشید چون با شما دغدغه های اجتماعی مشترک ندارد. آنهم با این پایان بندی که اتفاق ویژه ای در آن نیست.)

شما باید برای نوشتن غرق در جهان پیرامونتان شوید و اتفاقات تازه‌ای را به شیوه تازه‌ای بنویسید. این کلمات، این سطرها، این مضامین تکراری است.
موفق باشید.

منتقد : احمد امیرخلیلی

شاعر و ترانه سرا متولد 1368 است. وی سال 91 عنوان نفر اول جشنواره شعر فجر در بخش ترانه سرایی را به خود اختصاص داد. در کارنامه او سابقه همکاری با خوانندگانی چون علیرضا قربانی، محمد اصفهانی، فریدون آسرایی، حجت اشرف زاده، سینا شعبانخانی، رضا صادقی، سیامک ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.