پرهیز از ساختارهای نحوی تکراری



عنوان مجموعه اشعار : نگاه ماه
عنوان شعر اول : من... تو
من...تو

زرد ورهاتر از خزان در بادها...من
راز سکوت خسته ی فریادها... من

فصل گریز و غربت دلبستگی... تو
در خود اسیر دست این بیدادها... من

تصمیم ماندن یا که رفتن مانده با تو
پایان فصل قصه‌ی فرهادها... من

امروز اگر گم گشته ام در خاطرِتو
شاید بمانم بعد از این در یادها... من

در فصل دیگر، آفتابی می شوی تو
یک بار دیگر خنده ی شمشادها... من

تب کرده چشم بیقرار آسمان، تو
داغ نشسته بر لب مردادها... من

#مهناز_ملکی_ریزی

عنوان شعر دوم : دنیا
درگیر درد تلخ بد خوابی ست دنیا
با این نقاب شب، چه مهتابی ست دنیا

سردرگمی هامان دقیقا ریشه دار است
وقتی سوار چرخ بیتابی ست دنیا

زرداست اگر از درد رخسار من وتو
خون است دل از بس که سرخابی ست دنیا

بلعیده در کام خودش آسایش ما
ماهیتش البته سیلابی ست دنیا

دل پاک تر از رود می رفتیم و دیدیم
خاموش ودلتنگ وچه مردابی ست دنیا


نقد این شعر از : آرش شفاعی
سروده‌های شما از مراحل نخست تجربه‌های شاعری رد شده است و به مرحله‌ای وارد شده است که باید از این تجربه ها بهره بگیرید تا شعرتان تشخص یابد و بتواند در ذهن و زبان مخاطبانش بنشیند. مشخص است که شما به برخی تکنیک‌ها و شیوه‌های شاعری، تسلط پیدا کرده‌اید و می‌توانید با بهره گرفتن از همین تکنیک‌ها، شعرهایی بنویسید که حداقل رضایت مخاطب را به دست آورد اما باید به یاد داشته باشید که رد شدن از این مرحله، نیازمند توجه و دقت بیش از پیش به جزئیات است.
برای مثال در شعر نخست، شما به خوبی نشان داده اید که به ایجاد تقابل هایی که در شعر کلاسیک ما رایج است، تسلط دارید. این بیت:
فصل گریز و غربت دلبستگی... تو
در خود اسیر دست این بیدادها... من
و تقابلی که شاعر میان من و تو در آخر مصرع ها ایجاد کرده است، توانسته است تقارنی در شعر ایجاد کند که خودش تولید کنندۀ زیبایی است. اما نکته‌ای که آن را فراموش کرده‌اید این است که اصرار بر استفاده از یک شیوه و یک تکنیک باعث می‌شود شعر در نزد مخاطب لو برود و دیگر این تکنیک، نه تنها تولید کنندۀ زیبایی نیست بلکه باعث از دست رفتن این احساس هم می‌شود. شما در ادامۀ این شعر همۀ مصرع‌های فرد را با «تو» تمام کرده‌اید تا با تقابلی که با ردیف دارند، به ایجاد یک ساختار نحوی تکرار شونده در شعر منجر شود. در صورتیکه وجود چند تکنیک و نحو مختلف می‌توانست این دلزدگی را در مخاطب ایجاد نکند.
در شعر دوم، در یکی دو بیت، به دنبال قافیه رفتن کار دستتان داده است. مثلاً در این بیت:
زرداست اگر از درد رخسار من وتو
خون است دل از بس که سرخابی ست دنیا
چه دلیلی دارد که دل شاعر از سرخابی بودن دنیا خون باشد؟ سرخابی بودن نماد و نشانۀ چیست که باعث خون شدن دل می‌شود؟ در ضمن «اگر» مصرع اول چه کمک معنایی به بیت کرده است؟
یا در این بیا:
دل پاک تر از رود می رفتیم و دیدیم
خاموش ودلتنگ وچه مردابی ست دنیا
خاموش بودن و دلتنگ بودن چرا در کنار مردابی بودن دنیا آمده است؟ به نظر می رسد با حذف خاموش و دلتنگ، معنای بیت کامل است و این دو صفت تنها برای پرکردن وزن آمده‌اند و حشو محسوب می‌شوند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
مهناز ملکی ریزی » 8 روز پیش
درود وسپاس از استاد شفاعی گرامی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.