لحاظ کردن تغییرات تالیفی




عنوان مجموعه اشعار : یک سیب می چینم فقط...
شاعر : فاطمه پاشنگ


عنوان شعر اول : ...
می بری در باغ خود گاهی به مهمانی مرا
در هوایت می کشانی به غزل خوانی مرا

روزهای آفتابی، باغ ها و خاطرات...
باغ تو دارد به خاطر روز بارانی مرا

بین خوبی های تو یک سیب می چینم فقط؛
مهربانی، مهربانی، مهربان دانی مرا...

یک گل حساس را این دست و آن دستش نکن
یا ببر در باغ خود یا خاک گلدانی(/ویرانی/) مرا

تشنه و پژمرده ام با چشم هایی بی رمق
موقع رفتن نکن اینگونه قربانی مرا

شعر من درباره ات دیدی که کم می آورد؟؟
می فروشد در سکوتی مفت و مجانی مرا...

سال ها پنهان شدم پشت غروری شیشه ای
آخرش لو می دهد شعرم به آسانی مرا...

عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
پیدا کردن راهی برای رفتن و جایی برای قرار گرفتن ممارست زیادی می‌خواهد، دیر راضی شدن، دیرتر حرکت کردن و دیر به دیر نوشتن این‌ها همه یک روی سکه‌ی سخت بر خود گرفتن است، من همیشه به شاگردانم و به رفقای شاعرم توصیه می‌کنم زیاد بنویسند، چون اگر به ادبیات نگاه کنیم، می‌بینیم تمام آن‌ها که ماندگار شده‌اند، خیلی شعر دارند، بگذریم از باباطاهر که ظاهرا سوادش آن‌قدرها نبوده و یا خیام که اصل کارش نجوم و ریاضی‌ست و ادبیات دغدغه‌ی یکمش نیست، باقی شاعران قد بلند کرده‌ی این آب و خاک بیش از پانصد شعر دارند.
پس ما در دوراهی «شاعر تاریخ بشویم» یا «شاعر ننه‌مان بشویم» قرار می‌گیریم، اگر اولی قرارمان است، پس سکون و سکوت و تنبلی را تعطیل کنید و بسم‌اله بگویید تا برویم برای ثبت کردن نام‌مان به عنوان شاعر قرن چهاردهم، اگر قرارمان دومی‌ست، باز هم این‌قدر که دیر به دیر بنویسی، اصلن خوشایند نیست، فرمول دارد، باید فرا بگیرید که تولیدتان بیشتر شود. پس نام و هدف این نقد را می‌گذاریم «روش‌هایی برای تولید انبوه شعر»؛

یک)
مهمترین چالشی که برای سرودن به آن نیازمندیم این است که مصراع نخست متولد شود، یا بیت اول، این بیت از آن‌جا که باید در ذهن بیاید و نقطه‌ی عزیمت یک سروده می‌باشد، عنوانش را «الهام» یا برخی به غلط «وحی» می‌گذارند، چون از یک‌جایی و یک بالایی به ذهن خطور کند، شارع مقدس به بیت نخست می‌گوید «هدیه‌ی هرمس» یا «سوغات خدایان» پس این را مبادا فراموش کنیم که تا خلوتی رخ ندهد، تا مطالعه‌ای اتفاق نیفتد و تا ذهن در تکاپو و جستجو قرار نگیرد چیزی به شاعر الهام نمی‌شود، در این‌صورت رایج‌ترین کار این است که برویم سراغ یک بیت آماده، من خودم آن زمان که تازه شعر را آغاز کرده بودم، برای روان شدن زبان و بیانم می‌رفتم غزلی از حافظ یا سعدی را برمی‌داشتم و از روی آن تضمین می‌نویسم، تضمین این است که شما برای هر مصراعی سه مصراع می‌نویسی و با شعر حافظ پیوندش می‌دهی، مثلن این تضمینی از شعر سعدی است؛

رسیده وقت ملاقات بگو چه چیز بپوشم
چگونه موقع دیدار تو شراب بنوشم
شبیه موج رها قول می‌دهم نخروشم
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم

این مدل، تمام بیت‌های یک غزل را می‌نوشتم، در واقع برای مصراع اول هر بیت، سه مصرع هم‌قافیه و ردیف می‌نویسیم به گونه‌ای که به معنی خود بیت نزدیک باشد،

دو)
راه دیگری که می‌توان طبع خویش را به آزمون فراخواند، انتخاب موضوع است، لزومن هدف ما این نیست یک شعر حرفه‌ای بنویسیم، یا حتا قرار نیست آن را جایی عرضه کنیم، به این کار می‌گویند تمرین شخصی، سعی هم کنید حتا اگر خوب شد برای کسی نخوانید، تا به این ترتیب خصوصی بودن تمرین محفوظ بماند، مثلن راجع به اشیای پیرامونی خود، یک بیت بنویسید، فرضن برای اطو؛
من اطو هستم که داغت می‌کنم/ دور شو از من، چلاقت می‌کنم
یا برای استکان؛
چای را در استکان می‌ریختم / خویشتن را از درخت آویختم
همان‌طور که گفتم ما حتا به معناسازی هم خیلی کار نداریم، اگرچه معنا دادن متن خود تمرینی برای تالیف صحیح است، اما فعلن روان شدن و سرعت گرفتن زبان شاعر مهم‌تر است.

سه)
این شگردی‌ست که خودم نیز بسیار از آن بهره برده‌ام، همچنین در انجمن‌های قدیمی شعر بسیار رایج بود، مدتی دوبیتی و رباعی بنویسید، آن‌هم با کلماتی که کمترین ارتباط‌ها را با هم دارند، این باعث فعال شدن مخیله و راه افتادن ذهن می‌شود، نمونه‌های زیادی در تاریخ ادبیات هست، که فرضن چهار کلمه‌ی نامتجانس پیشنهاد می‌دادند و می‌گفتند، یک دوبیتی یا رباعی از روی این بنویس، به نمونه‌ای از آن‌ها در اینترنت و برنامه‌های مرحوم مهدی سهیلی می‌توانید دست یابید، البته صرفن رباعی ملاک نیست شاعر باید بتواند از بی‌ربطترین کلمات هم شعر دربیاورد.
این‌ها را نوشتم تا پیش از شروع به نقد شعر سرکار خاتون «فاطمه پاشنگ» بانوی کوشای زنجانی راهی برای وسعت دید و توسعه ادبی‌اش سامان دهد، اما غزل فاطمه عزیز را با هم مرور می‌کنیم؛

بیت نخست، سطر یک خوبی دارد، اگرچه اگر گفته بودید، «گاه دعوت می‌کنی در باغ، مهمانی مرا» بهتر از «می‌بری» می‌باشد، مصرع دوم کمی «در هوایت» اضافه است، می‌شد بنویسی «می‌کشانی عاقبت سمت غزلخوانی مرا»
بیت دوم، سطر دوم در تالیف ضعیف است در واقع شاعر باید بگوید، یاد تو را در ذهنم می‌آورد روزها یا روز بارانی، مرا/ مثلن؛ یاد تو می‌آورد این چشم/ یا این روز/ بارانی مرا
بیت سه، بین‌خوبی‌ها باید تالیف درستی بگیرد و بشود از میان باغ تو یک سیب می‌چینم فقط/ و تکرار بیهوده‌ی سطر بعد باید بشود؛ «مهربان آیا تو هم پرمهر می‌دانی مرا؟» در واقع دانی، غلط استفاده شده و بهتر است می‌دانی جایش را بگیرد.
بیت چهار، این گل حساس را/ به جای یک گل که نکره است، قطعن شعر را بالاتر می‌برد و ساختار جمله هم درست می‌شود. و در سطر بعد باید بگویی «می‌بری این‌گونه تا پایان ویرانی مرا»

بیت پنجم, به نظرم خوب و مفید و سالم است، کاش می‌شد الگوی سایر ابیات.

بیت ششم، باید تالیف کامل‌تری را لحاظ کنید، مثلن «در زمان از تو گفتن باز کم می‌آورم» عاقبت کردی حراجی مفت و مجانی مرا» در واقع هر دو سطر نیاز به بازنویسی دارد.

بیت آخر، عالی‌ست به شرط آن‌که برگردید و سطرهای بالا را یک مرور جدی، با توجه به پیشنهادات خامی که گفتم، به ابیات داشته باشید و در جهت فرم بخشیدن و یکدست کردن شعر بکوشید.
سال‌ها پنهان شدم پشت غروری شیشه‌ای
آخرش لو می‌دهد شعرم به آسانی مرا…


با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۴
فاطمه پاشنگ » 5 روز پیش
سلام و درود بی پایان بر استاد عزیز و بزرگوارم...نمیدانم آشنایی با شما پاداش کدام کار خوبم بوده است... همیشه بی آنکه بگویم، چیزی را می آموزید که دقیقا ضعف و مسئله ی من است...توصیه هایتان را با جان و دل پذیرا هستم. مانا باشید استاد
مجتبا صادقی » 3 روز پیش
منتقد شعر
درود فاطمه عزیز، سیر شعر، در ابتدای سرایش بسیار کُند است، این سیر اگر به مسیری درست متصل شود، روز به روز پیشرفت خواهی کرد، من این مجال را خود گذرانده‌ام و بلدم چه باید کرد، درواقع نوعی کنش خود را بازگفته‌ام.
فاطمه پاشنگ » 5 روز پیش
۱-گاه دعوت میکنی در باغ،مهمانی مرا/می کشانی عاقبت سمت غزلخوانی مرا ۲-روزهای آفتابی، باغ ها پر خاطره..../خاطرت پر میکند اوقات بارانی مرا ۳-از تمام باغ تو یک سیب میخواهم فقط/مهربان آیا به سیبی قدر میدانی مرا؟؟؟ ۴-این گل حساس را این دست و آن دستش نکن/می بری ناخواسته آن سوی ویرانی مرا ۵-تشنه و پژمرده ام با چشم هایی بی رمق/موقع رفتن نکن اینگونه قربانی مرا ۶-در زمان ازتو گفتن باز کم می آورم/میفروشی در سکوتی مفت و مجانی مرا ۷-من خسیسم،پای هرکس واژه می ریزم مگر../آرزو دارم بفهمی لحظه ای آنی مرا ۸-(همان)
مجتبا صادقی » 3 روز پیش
منتقد شعر
آفریییییین، این شد، دقیقا داری شاعری که باید بشی میشی، با همین فرمون بری، قرن جدید، قرن شعر توست.، پایا و شایا باشی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.