دقت و ظرافت بیشتر لازم است




عنوان مجموعه اشعار : آسمان
شاعر : زهرا اسحاقی


عنوان شعر اول : سقف
کاش چشمانمان
به اندازه سرودن های سهراب
آب تنی می کرد
در حوضچه ی خیال
آن وقت شاید
زندگی
سبز می شد
وآسمانً
سقف زیبایی ها

عنوان شعر دوم : آسمان
خاک آدمیزاد عجب مهره ی ماری دارد
زمین را هم به غلط انداخته
آخر ای گورستان
کمی آرامتر
سقف آسمان بلند است
نفس هایمان را
با گرد وغبار وحشتت
در خاک مپیچ
که در کشاکش زمین وآسمان
انتخابِ آدمیزاد
آسمانً است.

عنوان شعر سوم : دلدار
دل بی قرار است و
شبً تار
کی می رسد از راهً
آن یارِدلدار
ز بی تابی رویَت نورً بی نور گشت و شمس در کاسه ی خون
بیا و روشنی بخش شبِ تاریک ما باش ای ماه ده وچار
کلید استجابت را به هرقفلی زدم وا می شد آن در
بیا و در نشان ده یار غمخوار
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
سرکار خانم زهرا اسحاقی، ۳۵ ساله، از خراسان رضوی، باسابقه‌ی شاعری کمتر از یک سال، سه اثر فرستاده است با نام‌های «سقف»، «آسمان»، «دلدار»؛ سه اثری که می‌توان آنها را در ردیف اشعار سپید قرار داد.
اولین نکته‌ای که با دیدن اشعار خانم اسحاقی به ذهنم می‌رسد این است که این شاعر با کمتر از یک سال سابقه چطور توانسته راهکار سرودن را بیاموزد. شاید او پیش از این بسیار شعر خوانده است. زیرا این خواندن و دقیق و درست‌خواندن، خود نوعی سابقه و تجربه به حساب خواهد آمد. سه شعر ارسالی او نشان می‌دهد که وی پیش از این تجربه‌هایی را از راه خواندن به‌دست آورده است که اینک هنگام سرودن به‌کارش آمده است و طبعا خواهد آمد.
اما خانم اسحاقی:
«یک شاعر حتما باید بتواند شعر موزون هم بسراید؟»
پاسخ به این سوال دامنه‌دار است اما کوتاه سخن این‌که:
در کل، قطعیتی در این امر وجود ندارد؛ از این رو، شاعرانی که به شعر کلاسیک تعلق خاطر دارند، باورشان بر این است که هر شاعر نوگرایی پیش از سرودن اشعار نو نیمایی و یا سپید، حتما باید در سرودن اشعار کلاسیک تبحری کسب کرده باشد. این گروه متشکل از شاعرانی است که یا خود یکسره شعر کلاسیک می‌گویند، یا شعر نو برایشان تفنن است و کمتر مبادرت به سرودن آن می‌کنند، یا حتی از آن دسته از شاعرانی هستند که شعر نو هم برایشان جدی است و حتی بعضی‌هاشان بیشتر شعر نو می‌گویند. در مقابل، انگشت‌شمارند کسانی که یکسره شعر نو نیمایی یا سپید می‌گویند، و در این باره حرفی بزنند.
من نیز بر این باورم که تبحر در سرودن شعر کلاسیک، شعرهای شاعر را در سرودن اشعار نو، به‌ویژه اشعار سپید، استخواندار و قوی می‌کند؛ اگرچه مطالعه‌ی درست، دقیق و حرفه‌ای متون کلاسیک(نظم و نثر) نیز می‌تواند کارکردی موثر در سرودن شعر نو شاعران داشته باشد. یعنی چندان لزومی ندارد که یک شاعر نوگرا حتما در سرودن شعرهای کلاسیک تبحر داشته باشد؛ اشراف او به ادبیات فارسی کافی است.
اما بررسی اشعار خانم اسحاقی:
شعر «سقف» وی ساده است که اگر اندکی ویرایش می‌شد و دقت بیشتری رویش اعمال می‌شد، بهتر از این درمی‌آمد؛ مثلا به‌جای این شکل:
«کاش چشمانمان
به اندازه‌ی سرودن‌های سهراب
آب‌تنی می‌کرد
در حوضچه‌ی خیال
آن‌وقت شاید
زندگی
سبز می‌شد
و آسمان
سقف زیبایی‌ها»
حداقل به این شکل درمی‌آمد:
«ای کاش چشم‌ها
با شعرهای سهراب
آب‌تنی می‌کرد
در حوضچه‌ی خیال
شاید
زندگی
سبزتر می‌شد
و آسمان
زیباتر»
از طرفی، کمی تداخل در شکل عادی زبان نیز می‌توانست کارمان را اندکی ارتقا بخشد؛ مثلا به‌جای: «با شعرهای سهراب/ آب‌تنی می‌کرد»، می‌گفتیم: «شعرهای سهراب را/ آب‌تنی می‌کرد.»
یعنی با حذف «با» در آغاز شعر و اضافه‌کردن «را» در جایی از شعر. و یا برای تناسب بیشتر، کلمه‌ی پایانی را که «زیباتر» است، تبدیل می‌کردیم به «آبی‌تر».
البته این کارها، کارهایی است از روی آگاهی و نوعی تمرین و ممارست که برای شاعران تازه‌کار بسیار مفید است. یعنی این‌که شعر واقعی در ناخودآگاه انفاق می‌افتد و تصحیح آن نیز کار خطرناک و حتی به‌قول بعضی‌ها غلط است. البته کار منتقد با کار شاعر فرق می‌کند؛ چون منتقد به‌صورت معقول با شعر برخورد می‌کند و... مثل ما که حالا در حال نقدکردن شعر «سقف» هستیم و در حال جرح و تعدیلش.
شعر دوم(آسمان) بهتر از دو شعر دیگر است؛ این‌که شاعر برای «خاک، مهره‌ی مار» قایل می‌شود و «زمین را به غلط می‌اندازد از...»، و در خطاب به «گورستان » می‌گوید: «کمی آرام» و با این خطاب به گورستان شخصیت انسانی می‌بخشد و... همه کارکردهای شعری هستند؛ اگرچه این اثر در سه سطر آخر که پایان اثر است و تعیین‌کننده‌ی شکل و حتی محتوای اثر، باز می‌ماند؛ چرا که گنگ و نارساست. یعنی اگر منظورش این است که «انسان در نهایت آسمان را انتخاب می‌کند و از این حرف‌ها»، ساده‌اندیشی است. چرا که ساده‌ترین حرف‌ها هم به‌شرطی اجازه‌ی ورود به شعر را دارند که عمیق و گسترده شده باشند. چگونه؟ بگردید رازش را پیدا کنید که شاید همه‌ی راز شعر در این باشد.
اثر سوم(دلدار) نیز «دلنوشته‌ای» بیش نیست؛ منظورم از نوع 99 درصد از کارهای سطحی است که در فضاهای مجازی بسیار یافت می‌شوند. در واقع معنا و مفهوم مشخصی هم ندارند که چرا دلنوشته؟
در کل، من به کارهای خانم اسحاقی امیدوارم؛ زیرا بزرگ‌ترین شاعران هم اشعار ضعیف دارند، چه رسد به شاعران تازه‌کار!
امیدواریم بعد از این اشعار بهتر و برتری از وی در پایگاه نقد شعر ببینیم. البته باید کتاب‌های خوب زیاد بخواند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۱
زهرا اسحاقی » شنبه 02 اسفند 1399
بسیار سپاس

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.