ویرایش شعر، امری ضروری‌ست که فقط در تعویض و تعمیر کلمه یا جمله خود را نشان نمی‌دهد




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : اسحق فتحی


عنوان شعر اول : -

برکه زار خیابان وقتی که آمدی
هزار آینه شد
تا هزار و یک من و تو غرق نگاه هم باشیم
در خلوتی که تکثیر می شد مدام
در پایکوبی باران
و میان برکه ها
نگاه شرمگین ما
تصویر وارونۀ یکدیگر را می جست
برای وعده ای دیگر

عنوان شعر دوم : -
با اینکه جرداده اند
کلاغان دهانش را
و ربوده اند دکمه های چشمانش
چه صبور است آدمِ جالیز
که سالهاست
سرخی خنده از لبانش...
نمی افتد


عنوان شعر سوم : -
کلاویه شد در باد
گیره های سفید و سیاهِ روی بند
در آهنگ رفتنت
و رقص چادرت میان شیون در
به التماسِ شاخۀ توت
اعتنا نکرد ...
در تمنای یافتنت
از پا در آمده ام
و کفش هام هم دهان باز کرده اند
تو نباشی مدام، بهمن است
خانه بوی اسفند نمی گیرد
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای اسحق فتحی سلام.
همان طور که پیش از این هم در نقدهای پیشین عرض کرده‌ام موفقیت یک شعر، بیشتر خودش را در تجسم صحنه نشان می‌دهد که شما امکان چنین رویکردی را در «بیان شعری» خود دارید اما در کار شما، اغلب با تدوینی نامناسب، این امکان از دست می‌رود. شاید به این دلیل که کمتر به سمت ویرایش خلاقه قدم بر می‌دارید. ویرایش شعر، امری ضروری‌ست که فقط در تعویض و تعمیر کلمه یا جمله خود را نشان نمی‌دهد. گاه در شکل‌گیری اولیه‌ی شعر، سطرها و مصراع‌ها در مکان مناسب خود قرار نمی‌گیرند که باید این نکته اصلاح شود. «تدوین» فقط مختصِ سینما یا تلویزیون نیست در نثر و شعر هم کاربرد دارد. حتماً ماجرای «تدوین مشهور شعر سرزمین هرز الیوت» را که توسط «ازرا پاوند» انجام شد، شنیده‌اید تدوینی که شعرالیوت را به مشهورترین شعر مدرن انگلیسی در قرن بیستم بدل کرد. [الیوت کتاب را به ازرا پاوند تقدیم کرده است؛ سپس به زبان ایتالیایی خطاب به او می‌نویسد «il miglior fabbro» که در زبان انگلیسی به «the better craftsman» ترجمه شده است. علت آن‌که الیوت، پاوند را «نویسنده بهتر» می‌خواند، ادای احترام الیوت به خاطر نقش پر رنگ پاوند در ویرایش و اصلاح نسخه نهایی‌ست. این جمله‌ی نوشته‌شده به زبان ایتالیایی، در واقع تضمینی و اشاره‌ای دارد به یکی از جملات دانته در کانتو شماره ۲۶ کتاب برزخ (از مجموعه کمدی الهی) که در آن‌جا دانته همین عبارت را در توصیف یکی از شاعران قرن دوازدهم یعنی آرنو دنیل به کار برده است.] نقش «تدوین» حتی در «غزل کلاسیک پارسی» هم بسیار پررنگ است. با مقایسه نسخ مختلف دیوان حافظ، شاهد جابجایی بسیار در ابیاتیم که حاصلِ کار نسخه‌نویسان نیست بلکه حاصلِ تجدید نظر شاعر، در دوره‌های مختلف عمر اوست. این رویکرد، مختص حافظ نبوده و فقط کافی‌ست به سراغ دیوان غزل‌سرایانی برویم که نسخ مختلفی از آثارشان در دسترس است تا شواهد آن را بیابیم. من زمانی فکر می‌کردم که این مورد فقط مختص شعر حافظ است تا هنگامی که لازم شد برای ویرایش متنی درباره سعدی، به نسخ مختلف گلستان و بوستان مراجعه کنم که در نهایت، از این همه اختلاف در ویرایش و تدوین شگفت‌زده شدم! اما برسیم به سه شعر ارسالی شما و نگاهی که به آن‌ها دارم و پیشنهادهایی که امیدوارم مؤثر افتد:
شعر نخست به نظرم امکان ویرایش خلاقه را از خود سلب کرده چون شاعر، مسیر را اشتباه رفته است [به دلایل مختلف. از وجوه توضیحی شعر گرفته تا گم شدن ایده‌ی اصلی که مبتنی‌ست بر «اجرا»ی متمرکز بر ترکیبات اضافی که در نهایت به محو شدن «صحنه» می‌انجامد] بنابراین تنها چاره‌ای که به جا می‌ماند «باز‌سُرایی» ایده محوری شعر است یعنی تشابه غرق شدن در نگاه و غرق شدن در برکه، رود، دریا یا...
و شعر دوم که نیازمند تدوین مجدد است و مقادیری افزودن به صحنه:
چه صبور است آدمِ جالیز
ربوده‌اند دکمه‌های چشمانش را
کشیده‌اند خطوط لبانش را تا نزدیک گوش‌هایش
-همین کلاغ‌ها
که سیاه پوشیده‌اند-
اما
آدمِ ما
از خنده که نمی‌افتد... لبانش!
[آنچه که به نظرم در نسخه‌ی شما به شعر لطمه زده بود در درجه نخست نوع تدوین بود که امکان «پیوند ارگانیک صحنه» را از شعر سلب کرده‌ بودید و نکته دوم هم، غیاب نکته‌ی سیاه‌پوشی کلاغ‌ها بود در تقابل با خنده‌ی مترسک.]
و شعر سوم که به گمانم دو شعر است با تدوین مجدد:
یک.
خانه بوی اسفند نمی‌گیرد
تو نباشی مدام بهمن است
کفش‌هام دهان باز کرده‌اند
از پا در آمده‌ام
[در تدوین پیشنهادی من، در درجه نخست، مصراع‌ها به طور مستقیم با هم وارد داد و ستد معنایی و توصیفی و ایهامی می‌شوند. «اسفند» به دو معنا، بهمن به دو معنا، دهان باز کردن کفش‌ها به دو معنا و در نهایت، از «پا در آمدن» پس از اشاره به کفش‌ها، باز هم به دو معنا و با چنین چینشی، صحنه نیز، ساخته و دراماتیزه می‌شود.]
دو.
در آهنگ رفتنت
کلاویه شد در باد
گیره‌های سفید و سیاهِ روی بند
به التماسِ شاخۀ توت
اعتنا نمی‌کند
میان شیونِ «در»
رقص چادرت
[به رغم اینکه در شکل فعلی، به نظرم شاهد شعر بهتری هستیم اما هنوز پیوند صحنه‌ای قابل توجهی را میان «التماسِ شاخۀ توت» و «شیون در» و رقص چادر شاهد نیستیم. غیر از این‌ها، مشکل بتوان «رقص چادر» را به عنوان «شخصیت» در این روایت پذیرفت در واقع شعر باید «چادر» را به شخصیت یا «فاعل کُنشگر صحنه» بدل می‌کرد.]
منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۳
اسحق فتحی » 8 روز پیش
درود جناب سلحشوری ... خیلی ممنونم ، نکاتی که فرمودید بسیار برایم آموزنده بود زنده باشید
اسحق فتحی » 9 روز پیش
با سلام جناب سلحشور از نقد شما بسیار ممنونم... در مورد چینش صحنۀ شعر سوم ریتمی که از آهنگ رفتن آغاز می شود و با رقص چادر و شیون در، درهم می آمیزد و نهایتاً ، انقدر که درتمنای یار سفر کرده راه رفته ام که کفش ها نیز دهان باز کرده اند(به دو معنا) و روزگار خانه در نبود او که همیشه بهمن (به دو معنا) است و اسفند (به دومعنا) نمی شود قبول دارم که چینش کاملاً خطی است اما چون روایت در شعر برایم اهمیت دارد سعی کردم سطر ها توالی زمانی خود را حفظ کنند... برقرار باشید
یزدان سلحشور » 8 روز پیش
منتقد شعر
سلام جناب فتحی عزیز.نکته اول اینکه روایت، بر دو گونه خطی و غیرِخطی‌ست که می‌توان از هر دو استفاده برد. نکته دوم که مد نظر بوده تقدم «ریتم و بیان» بر روایت، در شعر است [خلاف مواردی که در داستان شاهدیم] یعنی «اجرا»ی روایت باید تابع «ریتم و بیان» باشد. نکته سوم در «مهندسی زمان» است که «اجرا»ی «زمان محبوس در روایت» بر «زمان تقویمی» تقدم دارد. به هر حال، منتقد، کارش پیشنهاد دادن است، تصمیم برای «اجرای نهایی» با شاعر است.پیروز باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.