رنگ‌های غمگین را از جالباسی آویزان می‌کنم




عنوان مجموعه اشعار : اندوه تکراری
شاعر : صدیقه رضایی


شعر اول:
با تو نسبتی دارم
که نمیتوانی انکارم کنی
مثل نسبت ابرهای روشن
به رودخانه ها
یا
نسبت این هوای سرد و خیابان سفید
به برفی که
دیشب بارید...
نمیشود باشی و من نباشم
نمیشود باشم و تو نباشی
باتو نسبتی دارم
که نمیتوانی انکارم کنی...

عنوان شعر دوم : تمدن جدید
مگر تمدن با کدام خط شروع شد
که هرچه شهرها بزرگتر شدند
دلگیرترشدند
من از این اندوه تکراری
که این شهر
هر صبح
روی دوش من و تو میگذارد خسته ام
بیا به همان غارهای گرم و جنگلهای بکر
برگردیم
و تا میتوانیم
بر دیوارهای غار
قلبهای ریز و درشت بکشیم
شاید تمدنی دیگر شروع شود...

عنوان شعر سوم : اندوه
رنگهای غمگین را
از جالباسی آویزان میکنم...
این رنگها را
در میهمانی ها پوشیده ام
با این لباسهای تیره، بارها و بارها
خندیده ام
اما خنده ام به آنها
سرایت نمی کند
لباسهایم همیشه غمگینند
مگر
چند رنگ غمگین، چقدر میتوانند
سرسخت باشد
تا کجا میتوان به غصه اصرار کرد
تا جاییکه
غصه بچسبد به تارو پودت
و تو را بنام اندوه بشناسند؟
من میترسم
میترسم
روزی شبیه لباسهایم شَوَم
تیره و زمخت و غمگین
با هیچ لبخندی نخندم و اخمهای تلخ
بچسبند به تارو پودم
تا جاییکه
مرا بنام اندوه بشناسند...
نقد این شعر از : انسیه موسویان
خانم صدیقه رضایی، شاعر خوش‌ذوق و با استعداد، سه شعر ارسالی شما را با اشتیاق خواندم. با توجه به سابقه‌ی کوتاه شاعری شما، شعرهایتان بسیار امیدوار کننده‌اند و سطرهای درخشان و قابل تأملی در آن‌ها دیده می‌شود. کسی که می‌تواند اینگونه بنویسد:
رنگ‌های غمگین را
از جالباسی آویزان می‌کنم
این رنگ‌ها را
در میهمانی‌ها پوشیده‌ام
با این لباس‌های تیره، بارها و بارها
خندیده‌ام
اما خنده‌ام به آن‌ها
سرایت نمی کند...
قطعا آینده‌ی شعری نویدبخش و روشنی پیش رو دارد. البته به شرط آن که استعداد خود را جدی بگیرد و آن را با پشتکار، مطالعه و ممارست همراه کند.
دوست عزیز نکته‌ای که هنگام سرودن شعر به ویژه قالب سپید باید به آن توجه کنید، رعایت «ایجاز» است. ایجاز یعنی تلخیص و پیراستن شعر از حواشی و زوائد، به طوری که بیشترین معنا و مفهوم را بتوان با کمترین تعداد کلمات، ابیات و جملات بیان کرد. به عبارت بهتر ایجاز یعنی فشرده گویی و شاعری را می‌توان موفق خواند که بتواند از عهده رعایت این اصل مهم برآید. خوب است یک مثال ساده بزنیم؛ مثلا: "من کتاب "بینوایان" را از اول تا آخر مطالعه کردم"، جمله ای‌ست که ایجاز در آن رعایت نشده است؛ چرا که با وجود ضمیر متصل "م" در کردم، کلمه "من" اضافی به نظر می‌رسد. همچنین وقتی اسم "بینوایان" ذکر می شود، کلمه کتاب زاید است و نیز کلمات "از اول تا آخر" اضافه است چرا که وقتی می گوییم بینوایان را مطالعه کردم، دیگر نیاز به آوردن " از اول تا آخر" نیست. در ضمن می‌توان به جای دو کلمه‌ی "مطالعه کردم"، یک کلمه "خواندم" را گذاشت. بدین ترتیب جمله طولانی ده کلمه ای، اختصار می‌یابد به یک جمله سه کلمه‌ای "بینوایان را خواندم". به همین راحتی! در شعر هم به همین شکل است. شاعر باید همواره به اقتصاد کلمات توجه داشته باشد و از اسراف بپرهیزد!
ایجاز در شعر در دو محور افقی و عمودی اتفاق می‌افتد. در محور افقی، هنگامی که یک جمله یا یک بیت شعر، کلمات زاید نداشته باشد، می‌توان گفت ایجاز رعایت شده است.
منظور از ایجاز در محور عمودی، ایجاز در کلیت شعر است. گاهی ممکن است شعری در مصراع‌ها و ابیات خودش زوائد نداشته باشد اما وقتی به کلیت آن نگاه می‌کنیم آن را شعری غیر موجز می‌یابیم. به این معنا که شاعر پیامی را که باید در کلمات کمتر و ابیات اندکی بیان نماید، بیان نکرده است.یعنی شعر، سطرها و جملات زائد دارد که این بخش‌های زائد را اصطلاحاً «حشو» می‌گویند.
ایجاز در شعر به شیوه‌های مختلفی ایجاد می‌شود. آسان‌ترین راه برای رسیدن به ایجاز، "حذف" است. مثل حذف جمله، حذف مصراع، حذف فعل، حذف کلمه، حذف حروف و هر آنچه تکرار و یا آوردن آن ضروری نیست.
مثلا این بخش از شعر احمد شاملو را ببینید:

به جستجو ی تو
در معبر بادها می گریم
در چار راه فصول
در چارچوب شکسته‌ی پنجره‌ای
که آسمان ابر آلوده را
قابی کهنه می‌گیرد.

در مصراع سوم و چهارم کلمه "می‌گریم" حذف شده است.
یا بخش دیگری از همین شعر:

و ما همچنان دوره می‌کنیم
شب را و روز را
هنوز را...

که جمله " ما همچنان دوره می کنیم" از شب را، روز را و هنوز را، حذف شده است. این حذف ها هم شعر را فشرده و موجز کرده و هم نوعی ریتم و موسیقی در شعر ایجاد کرده است.
حالا برگردیم به شعرهای شما. از همین شعر اول شروع می کنیم:
با تو نسبتی دارم
که نمی‌توانی انکارم کنی
مثل نسبت ابرهای روشن
به رودخانه‌ها
یا
نسبت این هوای سرد و خیابان سفید
به برفی که
دیشب بارید...
نمی‌شود باشی و من نباشم
نمی‌شود باشم و تو نباشی
باتو نسبتی دارم
که نمی‌توانی انکارم کنی...
من با کمی تأمل و دقت، کمی جا به جایی و حذف برخی کلمات و سطرها، شعر شما را به این شکل بازنویسی کردم:
با تو نسبتی دارم
مثل نسبت ابرهای روشن
به رودخانه ها
یا
این خیابان سفید
به برفی که
دیشب بارید...
با تو نسبتی دارم
نمی‌توانی انکارم کنی!
با همین فرمان پیش بروید و دستی به سر و روی دو شعر دیگرتان بکشید و شاخ و برگ‌های اضافه‌شان را دست و دلبازانه و با بی رحمی تمام، هرس کنید. به ویژه شعر سوم که بسیار شعر خوب و قابل تأملی است و حیف است که زیبایی‌های آن لا‌به‌لای حشوها و زوائد، گم شود.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۲
انسیه موسویان » 4 روز پیش
منتقد شعر
درود بر شما شاعر گرامی. موفق و پایدار باشید.
صدیقه رضایی » 6 روز پیش
باسلام سپاس از توجه و نقد حرفه ای شما، نظرات و نقد دلسوزانه ی شما بی شک در ادامه ی این راه برای بنده کارساز خواهد بود

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.