سفر در خانه و خود



عنوان مجموعه اشعار : نقاشی
عنوان شعر اول : شما که نقاشی
به احترام همین چند موی سفید
از جایتان بلند نشوید
که عادت دارم
به فرورفتن تا قوزک
در چشم هایم
حوض نیستم
اما برای غسل به چشم هایم بیاید
مهمان حبیب خداست

شما که از دست هایت رنگ می چکد
با خدا بیشتر آشنایی تا من
پس این قلب را بگیر
در قوطی رنگی شناور کن
و مرا شناور کن
تا رنگ ها به چشم هایم برگردند
و مرا شناور کن
تا کبوتر ها روی شانه ام لانه کنند
و مرا شناور کن
تا ماهی ها در رگ هایم شنا کنند
و مرا شناور کن
که پاهایم رمقی ندارند
این ویلچر هم که عصای دستم شده
قصد سفر دارد

شما که از دست هایتان رنگ می چکد
مرا شناور کنید
که عقوبت هر رنگی
بوم نقاشی نیست
چشم هایم را به شما می سپارم
دست هایم را به شما می سپارم
و این ها را بگیر
و در نقاشی هایت حل کن
که این عقوبت
عقوبت دوستی با دوست خداست.

عنوان شعر دوم : قطار
این دست ها که صدا ندارند
پس این آه از کجا می آید؟
قطاری هستم که سرنوشت او را
خارج از ریل ها نوشته اند
این مسافران که پروانه شده اند
در کدام جیب زندگی دست برده بودند؟
این دست ها که صدا ندارد
پس این آه چیست؟
که هر بار قطاری رد می شود
دست از گریبانم بر نمی دارد
این دست ها دست های چه کسی است؟
این بوق ممتد آواز کدام قطار است؟
و این جیب ها که دارند سنگین می شوند
جیب های چه کسی است؟

عنوان شعر سوم : تو
تو را به عشق سوگند
سکوتت را بشکن
و موهای کلاغی ات را پرواز بده
تا کبوتران فرمواش نکنند پرواز را

دست هایت را به من بده
چشم هایت را به من بده
می خواهم جهان را با چشم های تو ببینم
میخواهم جهان را با دست های تو لمس کنم

سوگند به عشق
کافی است بیایی
خواب را دست به سر می کنم برود
پلک هایم را فرار می دهم بروند
خودم را دست به سر می کنم برود
و تو را می نگرم
با تمامی سلول هایم

دست هایی که تو را لمس کرده اند
چشم هایی که تو را دیده اند
همین ها هم برایم کافی است
سکوتت را بشکن
آنگاه خواهی بمان
خواهی برو
تو با منی
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
رجوع به دو قدمی خود، نگاه به پیرامون، سرکشی به اشیاء منزل و شنیدن صداهایی در چند متری‌ خانه و مرور خودمان، گاهی ممکن است از سفر قندهار و سفر روم بیشتر برای‌مان سودمند باشد، چه اول جایی که می‌توانیم به کشفش دست بزنیم ناکجاها و ناگفته‌های خودمان است، مبادا تصویری چون همه‌چیز آن دورهاست سراغ‌مان بیاید از رسوخ به پنهانی‌های آدمی‌زادی خویش غافل شویم، حتا کنج‌کاوی در کشف ابعاد و فواید و عوالم اشیاء نیز، چیزی‌ست که مبادا آن‌را دست‌کم بگیریم، یادم می‌آید روزگاری نه چندان دور مصاحبه‌ای از ریچارد براتیگان می‌خواندم که در پاسخ «سوژه‌هاتان را از کجا پیدا می‌کنید؟» پاسخی قریب به این مضمون داده بود؛ برای من سوژه همین نزدیکی‌هاست، می‌تواند خودم باشد، یا برخورد دو اتومبیل در خیابان، یا شکستن یک شیشه بر اثر سنگی ناخودآگاه، یا خیلی نزدیک‌تر همین مبلی که رویش نشسته‌ام. و دقیقا این جواب، جواب پرسش بسیاری از شاعران نیز هست، مگر نه این‌که شعر، کشف و شهود است، پس چه شهودی بالاتر از یافتن مخفی‌مانده‌های پیرامونی، از مرام انسانی تا جریانات روزمره همه و همه می‌تواند بزنگاهی برای شعر باشد و محرکی برای به کار انداختن مخیله، با این وضع آن‌چه باعث می‌شود ما این درهای مخفی را کشف کنیم، وسعت دید است، تفکر و تامل است، غور و جستجوست، که سبب گشودن گره می‌شود و بازیابی سوژه‌ها را به شاعر گوشزد می‌کند، در این سیر نباید از مطالعه و دیدن فیلم دور ماند به ویژه در فیلم‌ها، شخصیت‌پردازی، قصه‌گویی، دیالوگ، تصاویر بکر، طریقه‌ی جمله‌بندی، روایت و حتا موسیقی و نوع کاربردش را به جد دنبال کنید و حتا اگر ممکن باشد پاراگراف بردارید، در این صورت است که خودتان می‌توانید گره افکنی و گره‌گشایی در متن را فراگیرید، از مهمات دیگر در یادگیری، کلید کردن به شعرهای سپید و خواندن نقدهای حرفه‌ای‌ست، مثلا بروید در اینترنت بنویسید «نقد شعرهای شمس لنگرودی» یا سیدعلی صالحی یا غلامرضا بروسان یا لیلا کردبچه یا مانا آقایی و دیگر سرآمدان شعر سپید، ابتدا شعرهاشان را بخوانید و بعد با خواندن نقدهای فنی، اثرگذاری‌های هر کدام را مرور کنید، شک ندارم که یک شاعر مبتدی وقتی یاد بگیرد چگونه کلمه و تصویر شکار کند، از پس سرودن برمی‌آید، این پیشانوشت را برای شاعری که امروز میزبان شعرهایش هستیم، نوشتم و او جناب آقای «محمدعلی عسگری» عزیز است که با دو سال سرودن توقع شگفتی از خود دارد، آن‌چه من اینک و در کارهای او می‌بینم، یک رستاخیز جدی‌ست، شاعری در سطرهای زیادی از این آثار، موج می‌زند، بگذار یکایک برویم سراغ شاعرانگی‌های شعرهای ارسالی‌تان؛

۱()
به احترام همین چند موی سفید
از جای‌تان بلند نشوید
که عادت دارم
به فرو رفتن تا قوزک
در چشم‌هایم

اگر این روش‌مندی، رجوع به شاعرانگی نیست پس چیست؟ این‌ها شعر است و خیلی هم شعر است، باور کنید خودتان را تا قد بکشید، تنها ایراد این کار بلند، اولین چیز بلندی بیهوده اثر است، اول که وقتی ایجاز در نوشتار را رعایت کنید، برای پیوند دادن تکه‌های شعر به یک‌دیگر دچار سردرگمی نمی‌شوید، شکی ندارم که توان‌تان در کم نوشتن و اشعار کوتاه به مراتب بیشتر از بلندنویسی است، مشکل ایجاز اگر نبود، الان تکه تکه‌های شعرتان قابل چسب دادن به یکدیگر بود، پراکندگی روابط را احتمال خودتان هم احساس می‌کنید‌. بیاییم کلمات کلیدی متن‌تان را کنار هم بچینیم «موی سفید/ عادت/ فرورفتن/ حوض/ غسل/ مهمان» این تکه‌ی اول شعر شماست، تمام کلمات را می‌توان به هم مرتبط کرد.
پیرمردی عادت به غرق شدن دارد، در چشم‌های زنی غرق می‌شود، اینک حوضی هست که می‌تواند مهمانش شود» می‌بینید به راحتی می‌شود برای این شعر متن دومی تاویل کرد، این پتانسیل که شاعر بتواند داستان دوم را با ربط‌های جدی‌تری به مخاطب پیشنهاد دهد، اصل کار این است.
برویم سراغ قسمت‌های بعد، اشباع شعر از حرف‌هایی بسیار نالازم، تالیف ضعیف می‌شود، می‌گویید «این قلب را شناور کن/ بعد/ و مرا شناور کن» دوگانه‌ی قلب یا من؟ به وجود آورده‌اید، شناور کردن‌ها اما تکرار بیهوده‌ای دارد، چون ارتباط‌ها جز در اولی که «تا رنگ به چشمم برگردد» باقی بیراهه رفته‌اند، کبوتر و ماهی و بعد افلیج و ویلچر از کجا آمد؟
قسمت آخر، چون دوباره ماجرای چشم به میان می‌آید، هضم شدنی‌ست، «عقوبت هر رنگی/ بوم نقاشی نیست» بسیار عالی‌ست، خلاصه این‌که کم و زیاد شعر خیلی رو و عیان است، نیازمند ایجاز هستید و ایجاد ارتباط‌های قابل فهم‌تر برای مخاطب بی‌حوصله‌ی امروز.

۲()
این دست‌ها که صدا ندارند
پس این آه از کجا می‌آید؟
قطاری هستم که سرنوشت او را
خارج از ریل‌ها نوشته‌اند

چه خوب شروعی دارد این شعر ، ببینید، ایجاز کار خودش را کرده، انسجام بین واژگان و تصاویر مهیج است ‌و در نهایت جمع‌بندی قابل قبولی که با «کدام قطار» گره می‌خورد، این‌ها نقاط قوت اثر است.
چندین ایراد شکلی دارد که نیاز به رفع است، اولن ترکیب نابه‌جای «جیب زندگی» اصلن چفت این سطر نیست، اصلن نیازی نبوده زندگی به میان فراخوانده شود.
ایراد دیگری‌ که وجود دارد، تکرار دوباره‌ی «این دست‌ها که صدا ندارد» است، که به نظرم در مرحله دوم لازم نبوده بیاید، و نقطه‌ی اوج این متن، سطری‌ست که می‌گویید «دست از گریبانم برنمی‌دارد» فوق‌العاده با سطر قبل و بعدش هم‌راستا است و بسیار لذتبخش شنیده می‌شود.

۳()
تو را به عشق سوگند
سکوتت را بشکن
و موهای کلاغی‌ات را پرواز بده
تا کبوتران فراموش نکنند پرواز را

این کار نسبت به دومی ضعیف‌تر و از اولی قوی‌تر است. لحظات بسیار زیبایی دارد، مثل آن‌جا که می‌گویی «اگر بیایی خواب را دست به سر می‌کنم» حتا مخاطب غیرحرفه‌ای هم از این طرح‌واره لذت خواهد برد، در شروع هم به گمانم منظور از موهای کلاغی، موهای پرکلاغی باشد، که نوعی رنگ موی زنانه است، اتفاقا اگر آن پر پشت کلاغ قرار بگیرد برای کبوتری که در سطر بعد می‌آید هم توجیهی ساخته می‌شود.
یکی از معایب جدی شعر پایان غیرحرفه‌ای آن است «خواهی برو/ خواهی بمان» کاملن با زبان شعر متمایز است بهتر بود می‌نوشتید «چه بروی، چه بمانی/ با منی»

در آخر باید تأکید کنم، شاعر شدن مرارت دارد و زحمت می‌خواهد بهترین نسخه، همان است که عرض کردم و خواندن شعر شاعران سپیدسرایی که کارشان ساده‌نویسی شعر است، سراغ شاعرانی که گفتارشان قابل دسترس است بروید، حتم دارم آینده از آن شماست چون، زاویه دید شاعرانه‌تان را دارید و همین برای الان کافی‌ست، ادامه‌تان را منتظرم

با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.