فعلاتن مفاعلن فعلن




عنوان مجموعه اشعار : معصومانِ گنه‌کار ۱۳۹۹/۱۱/۱۵
شاعر : امیر صداقتی


عنوان شعر اول : پاکنویس شعر پنجره‌های دودی
پاکنویس شعر پنجره‌های دودی [۱۵بهمن۱۳۹۹]

پنجره حائلِ میانِ من و لمس این شهر پر گنآه شده
قسمتِ مردمانِ دیده‌یِ من از گناهان فقط نگآه شده

دردها زیر دودها گم و گور، دودها عینکی به چشم شدند
عینکِ دودیِ ندیدنمان بر سر شرع و دین کلآه شده

با دهان‌های باز، لال شدیم مثل مآهی درونِ تابهء داغ
شیخ! استخرِ شآه جای تو نیست! حتم دارم که اشتبآه شده

وقتِ گفتن، زبان غریبه شده با حقیقت؛ ولی دروغ، نخیر
کآه‌مان کوه می‌شود به دمی کوه‌هامان ببین چه کآه شده

دیک نذری برای مرگ رقیب، پاچه‌خواری برای عزل رفیق
کلّه‌پز، صاحب رسانه شد و  اینچنین مغزها سیآه شده

سوسه‌ء انقلابیون مَلوس، حسرتِ سال‌هایِ سلسله‌وار
سوسک‌ها مستِ مستراح شدند بی‌سبب عمرشان تبآه شده

بی‌گناهانِ عصر بمبِ اتم، دکترین شکنجه‌های نوین
آینه در رژیم لاغری و پشت شیشه شبیهِ آه شده

اشک از پنجره چکید؛ ولی جای انگشت ماست روی تنش
پنجره حائل میان من و لمس این شهر پر گنآه شده

     آهِ‌مان کاش کارگر بشود

                 یک نفر قرص ماه می‌آید
                 یک نفر در پگاه می‌آید

عنوان شعر دوم : چکنویس شعر پنجره‌های دودی
چکنویس شعر پنجره‌های دودی [اواخر دی ۱۳۹۹]

پنجره حائلِ میانِ من و لمس این شهر پر گناه شده
قسمتِ مردمان چشمانم از گناهان فقط نگاه شده

دودهای پیازیِ این شهر چشم‌ها را نمی‌دهند آزار
نسخهء عادتی که پیچیدند بر سر شرع و دین کلاه شده

جیکِ‌مان در نیامده هرگز مثل ماهی درونِ تابهء داغ
کاشیِ قصر را حَرم بردند به گمانم که اشتباه شده

وقت گفتن زبان نمی‌چرخد به حقیقت؛ ولی دروغ، نخیر
کاه‌مان کوه می‌شود هردم کوه‌هامان ببین چه کاه شده

دیک نذری برای مرگ رقیب، پاچه‌خواری برای عزل رفیق
کله‌پز خوب‌تر می‌دانست که چرا مغزها سیاه شده

حسرت سالِ پیش یعنی چه؟ داغِ امروز و مرگِ آینده
سوسه‌ء انقلابیون مَلوس که چرا عمرمان تباه شده

بی‌گناهانِ عصر آزادی، دکترین شکنجه‌های مدرن
آینه در رژیم لاغری و پشت شیشه شبیهِ آه شده

اشک از پنجره چکید؛ ولی جای انگشت ماست روی تنش
پنجره حائل میان من و لمس این شهر پر گناه شده

آهِ‌مان کاش کارگر اُفتد

یک نفر قرص ماه می‌آید
یک نفر در پگاه می‌آید

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
درود بر شما. کار خوبی می‌کنید که علاوه بر کتاب «روزنه»، کتاب دکتر شمیسا را هم مطالعه می‌کنید؛ که هرچقدر برای مطالعه وقت بگذاریم، کم گذاشته‌ایم. نوع بیان کتاب دکتر شمیسا کمی سخت‌تر از کتاب جناب کاظمی است اما در زمینۀ درک وزن حتماً به شما کمک خواهد کرد. در نسخۀ پاکنویس شعرتان مشکل وزنی خاصی دیده نمی‌شود و توانسته‌اید مشکلات را رفع کنید اما با توجه به اینکه هر دو نسخۀ قبل و بعد از ویرایش را خواندم، نکاتی به ذهنم رسید که با شما در میان بگذارم. شاید بعضی از این نکات برایتان تازگی داشته باشد و به شما در تکمیل مطالعاتتان کمک کند.
هر مصرع از این اثر، از دو «فَعَلاتن مفاعلن فعلن» ساخته شده است. این وزن که به بحر خفیف هم معروف است، از وزن‌های پراستفادۀ شعر فارسی است؛ چه اشعار شاعران امروز، چه اشعار کهن. البته که در اشعار کهن معمولاً در هر مصرع از یک «فَعَلاتن مفاعلن فعلن» استفاده می‌شد اما بعض از شاعران امروزی با دو بار کنار هم گذاشتن آن و ایجاد وزن دوری، مصرع‌های طولانی‌تری می‌سازند. سعدی، حافظ و باقی شاعران نامدار از این وزن بارها استفاده کرده‌اند. برای مثال شعر معروف حافظ که با این بیت شروع می‌شود:
درد عشقی کشیده‌ام که مپرس
زهر هجری چشیده‌ام که مپرس
تا همین‌جا می‌تواند این سوال پیش بیاید که چرا وزن با «فَعَلاتن» شروع می‌شود و هجای اول کوتاه است اما بیشتر مصرع‌هایی که در این وزن نوشته شده است، با هجای بلند شروع می‌شود!؟ جواب این است که بعضی از وزن‌ها، امکانات و ویژگی‌هایی دارند! یکی از ویژگی‌های بحر خفیف این است که می‌توانید در اولین رکن به جای «فعلاتن» از «فاعلاتن» استفاده کنید و در هر دو صورت صحیح است. حافظ هم در ادامۀ همان شعر بالایی بیتی دارد که مصرع اول آن با هجای بلند شروع می‌شود و مصرع دوم با هجای کوتاه:
سوی من لب چه می‌گزی که مگوی
لب لعلی گزیده‌ام که مپرس
حالا با دانستن این نکته، به دو نسخۀ شعر شما برمی‌گردیم و می‌گوییم که در نسخۀ اولیه، «به گمانم که اشتباه شده»، «به حقیقت؛ ولی دروغ، نخیر» و «که چرا مغزها سیاه شده» مشکلی وزنی نداشتند. شما در نسخۀ دوم شعرتان، این بخش‌ها را با هجای بلند شروع کردید. اگر این تغییر به دلیل مضمون‌پردازی و انتخاب واژه‌های بهتر بوده که هیچ، اما اگر این تغییرات را برای درست شدن وزن انجام دادید، نیاز نبود! چون در هر دو صورت وزن درست است و اولویتی در کار نیست. ویژگی‌های مختلف وزن دست شاعر را باز می‌گذارد تا انتخاب‌های مناسب‌تری داشته باشد. اتفاقاً استفادۀ به‌موقع از این ویژگی‌ها گاهی موجب قوت شعر می‌شود و تنوع بیشتری به زبان و کلام می‌دهد. حالا که بحث ویژگی‌های وزن و تنوع استفاده از کلمات است، نکتۀ دیگری را هم عرض کنم...
آخرین رکن این وزن «فعلن» است و در خیلی از مصرع‌ها به دو هجای کوتاه و یک هجای بلند ختم می‌شود. (آخرین هجای مصرع که همیشه هجای بلند است.) در این بخش از نوشتۀ شما، هر چهار قسمت به همین شکل تمام شده است؛ دو هجای کوتاه و یک هجای بلند:
دردها زیر دودها گم و گور
دودها عینکی به چشم شدند
عینکِ دودیِ ندیدنمان
بر سر شرع و دین کلآه شده
تا اینجا را که حتماً می‌دانستید چون به‌درستی از آن استفاده کرده‌اید؛ اما نکته‌ای که می‌خواهم بگویم چیست؟ نکته‌ای که احتمالاً می‌دانید، گرچه از آن استفاده نکرده‌اید. در انتهای این وزن می‌شود آن دو هجای کوتاه را یک هجای بلند در نظر گرفت و در واقع وزن را با دو هجای بلند تمام کرد. این دو بیت را از سعدی بخوانید:
دیده شاید که بی تو برنکند
تا نبیند فراق دیدارت
تو ملولی و دوستان مشتاق
تو گریزان و ما طلبکارت
می‌بینید که مصرع اول با دو هجای کوتاه و یک هجای بلند تمام شده است اما در سه مصرع دیگر، دو هجای کوتاه جایشان را به یک هجای بلند داده‌اند. در بعضی از اوزان و ارکان اجازه داریم که به جای دو هجای کوتاه، از یک هجای بلند استفاده کنیم؛ البته همیشه هم نمی‌شود این کار را کرد و گاهی با انجام این کار وزن خراب می‌شود. اگر نکتۀ قبلی را هم در این بیت‌ها بررسی کنیم، متوجه می‌شویم که مصرع‌های اول و دوم با هجای بلند شروع شده‌اند و مصرع‌های سوم و چهارم با هجای کوتاه. اگرچه «تو» را می‌شود به شکل هجای بلند هم خواند اما در این شعر وقتی سریع و کوتاه بخوانیم جذاب‌تر است. استفاده از تمام این ویژگی‌ها و امکانات باعث می‌شود دستتان در انتخاب واژه بازتر باشد و بهتر مضمون‌پردازی کنید.
با توجه به این‌که به‌صورت ویژه مشغول مطالعه دربارۀ وزن و عروض هستید، من هم بیشتر دربارۀ وزن حرف زدم؛ آنقدر که مجالی برای باقی صحبت‌ها نماند اما خیلی کوتاه دربارۀ نکات دیگر شعر هم بگویم. چون اولین بار است که آثار شما را می‌خوانم، با شما و نوشته‌هایتان خیلی آشنا نیستم اما با خواندن این دو نسخه حدس می‌زنم که هم نگاهی به زبان و شعر معاصر دارید و سعی می‌کنید از مضامین امروزی استفاده کنید، هم کمی در زبان قدیمی گیر افتاده‌اید. شاید دلیل آن مطالعۀ اشعار کهن باشد. البته کلمات و تعابیر کهن در این اثر خیلی به چشم نمی‌آید. چیزی که بیشتر از همه توی ذوق من زد، سخت نوشتن بود! پنجره‌ای که حائل میان من و لمس کردن شهر پر گناه باشد، تعبیر دلنشینی نیست؛ حداقل برای من که نیست! این سخت‌نویسی و پیچیده‌نویسی گاهی در مصرع‌های دیگر هم دیده می‌شود. استفاده از آرایه‌های ادبی خوب است و باعث غنی‌تر شدن اثر می‌شود اما حتی همین آرایه‌های ادبی هم گاهی ما را دچار پیچیده‌گویی می‌کند. در بین آثار کهن، غزلیات سعدی بهترین مثال برای ساده‌نویسی است. سادگی در عین کمال و زیبایی و جذابیت! هنگاهی که آثارتان را ویرایش می‌کنید، گاهی به انتخاب‌های ساده‌تر هم فکر کنید؛ مثلاً اگر به جای «حتم دارم» از «مطمئنم» استفاده می‌کردید بهتر نبود و به زبان معاصر نزدیک‌تر نمی‌شد؟ نکتۀ کلی دیگری که می‌توانم بگویم، دربارۀ تعابیر و تصاویر تلخ است. گاهی شاعر دغدغه و مضمون تلخی دارد که می‌خواهد آن را در شعر بریزد اما چگونگی بیان آن خیلی مهم است. بیانِ تلخِ مسائلِ تلخ جذابیت خاصی برای مخاطب ندارد. شاعر با رندی شاعرانه‌اش می‌تواند تلخی مضمون را با بیانی شیرین از بین ببرد. وقتی تلخی و عصبانیتِ شاعر در شعرش دیده می‌شود، شعر را به شعار نزدیک می‌کند.
امیدوارم فرصت دوباره‌ای پیش بیاید که بیشتر دربارۀ آثار شما صحبت کنیم. در آخر پیشنهادی هم دارم. شاید باز هم شعرهای قدیمی دیگری داشته باشید که بخواهید آن‌ها را ویرایش کنید و برای نقد بفرستید؛ با توجه به نکات مختلفی که در این مدت یاد گرفته‌اید، پیشنهادم این است که شعرهای جدیدی بنویسید و برای نقد ارسال کنید. البته که شعرهای قدیمی را هم برای خودتان ویرایش کنید و مثلاً برای تمرین، مشکلات وزنی آن‌ها را برطرف کنید. منتظر آثار جدید شما خواهیم بود. موفق باشید.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۲
امیر صداقتی » شنبه 02 اسفند 1399
درود و سپاس خدمت استاد احمدی بزرگوار. فرمایش‌تان دربارهء (سخت نوشتن و پیچیدگی نوشتارم) را قبل‌تر بانوی منزل حتی در گفتار عادی‌ام به بنده متذکر شده بودند که احتمال زیاد ناشی از عمدهء مطالعات قبلیِ حقیر در کتب عرفانی و ... است. دستورات و تذکرا‌تان به دیدهء منت؛ که یقینی است بر ایمانم. کاش مجال فرمایشات‌تان بیش از این بود و طبعاً بهره‌مندی این شاگرد، بیشتر. سپاسگزارم
روح‌الله احمدی » یکشنبه 03 اسفند 1399
منتقد شعر
خواهش می‌کنم. بله نوع نوشتار شما حتی در همین پیام هم مشخص است! برای امروزی شدن زبان، آثار امروز را بیشتر مطالعه کنید. حتماً در فرصتی دوباره، بیشتر درباره نوشته‌های شما صحبت می‌کنیم. موفق باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.