تجربه برای آموختگی




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : حسین چمن سرا


عنوان شعر اول : .
بر دار تاریکی: سپیداری سترون
جان میتنم بر گردنم از درز سوزن

بر دار تنهایی : مکافات کفایی
جور تو را هم می کشم تنها ، به گردن

الا کلنگی که نماند الّا کلنگش
آلونکی لنگ و کلنگی بعد تو من

در باغ تاک موی مستت مست می کرد
یک دم مرا از قهوه ی چشمت چشیدن

پیچیده ام در تار و پود خاطراتم
در زیر نیش عنکبوتانم تناتن

از کوه چیزی در نیامد کوهکن ، گاه
کاهی به آتش می کشاند آب و هاون

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
قبل از اینکه برای بار دوم، درباره یکی از سروده‌های چمن‌سرا بنویسم، یک بار دیگر آثار منتشرشده‌ی او در پایگاه نقد شعر و نقدهایی که بر آنها نوشته شده را مرور کردم و می‌توانم بگویم این همه کار و این همه تنوع در سروده‌های یک جوان 19ساله برایم جالب و حتی تحسین‌برانگیز است؛ چون نشان می‌دهد که چمن‌سرا علاوه بر اینکه شعر قدمایی و شعر معاصر را مطالعه و پیگیری می‌کند، جانی پرتپش و تکاپوگر هم دارد که شاید یکسره درگیر شعر باشد؛ آن هم شعری که شاید کمتر کسی در سن و سال حسین، بپسندد؛ شعری که سعی می‌کند متفاوت باشد. جالب اینکه خودش را به هیچ شکل و قالبی هم محدود نمی‌کند و از سپید تا رباعی و غزل و... همه را تجربه می‌کند؛ از کوتاه‌ترین تا بلندترین ترتیبات عروضی و... . همه‌ی اینها نشان می‌دهد که با یک شاعر تجربه‌گرا طرفیم. این تجربه‌گرابودن به یک شرط خوب است؛ به این شرط که هدفمند باشد و تبدیل به این‌دروآن‌درزدن نشود یا نخواهد صرفا به دلیل خلاف‌آمدبودن، مورد توجه قرار گیرد؛ رفتاری که حتی بین برخی نامداران، به یک ترفند تبلیغاتی تبدیل شده تا مخاطب، مرعوب شود و خیال کند که جایی خبری هست. اینکه تجربه‌ها باید هدفمند باشد دقیقا یعنی چه؟ یعنی اینکه یک منطق سلوکی پشت آن باشد نه اینکه از سر بازیگوشی، تفنن یا اتفاق، پی گرفته شود. به عنوان مثال، به نظر می‌رسد در این سروده، غلبه توجه سراینده پس از ورود به متن، بر جناس بوده است؛ رخدادی که بیشتر هم در پی تداعی‌های لفظی شکل گرفته و مثل یک نیروی محرکه، کار را پیش برده است. بد نیست ضمن بازخوانی سیر غزل، نحوه شکل‌گرفتن نمونه‌های بارز این رفتار را مرور کنیم.
ماجرا با یک تصویر هایکووار شروع می‌شود: «بر دار تاریکی: سپیداری سترون»؛ انگار که سراینده در مواجهه‌ای ناگهانی در تاریکی، روح سترون سپیدار را آویخته بر قامت خود سپیدار که چون داری افراشته است، دیده و بازگو کرده باشد. در مصراع دوم ظاهرا قرار است این رخداد بیرونی، درونی شود اما جمله‌ی «جان می‌تنم بر گردنم از درز سوزن» اگرچه مخاطب را به این نتیجه می‌رساند که پای نوعی این‌همانی در میان است، به دلیل تعقید، نمی‌تواند او را به تصویر روشنی رهنمون شود.
انگار که خود سراینده هم متوجه تعقید موجود شده باشد، بیت دوم را در توضیح بیت نخست، پیش روی مخاطب می‌نهد؛ «بر دار تنهایی: مکافات کفایی / جور تو را هم می‌کشم تنها، به گردن» و از اینجا پای «تو» هم به متن باز می‌شود. اما رخداد مهمی که از اینجا آغاز و سپس جدی می‌شود، تداعی لفظی است؛ اگرچه «مکافات کفایی» می‌تواند نخست در یک تداعی یا ـ بهتر بگویم ـ قرینه‌سازی عاطفی/معنایی شکل گرفته باشد. راوی دارد «تو» را از مکافات معاف می‌کند و می‌گوید جورکشیدن من تنها کفایت می‌کند؛ پس به ترکیب «مکافات کفایی» می‌رسد که جناسی هم در خود نهفته دارد؛ در واج‌های مشترک «ک» و «ف» و «ا». و انگار که این رخداد به مذاق سراینده خوش آمده باشد، ادامه می‌یابد؛ «الاکلنگی که نماند الّا کلنگش / آلونکی لنگ و کلنگی بعد تو من»؛ و البته بدون اینکه به اندازه‌ی رخداد قبلی، طبیعی باشد؛ خصوصا که با زیاده‌روی، دچار تصنع و حتی بی‌منطقی می‌شود. به عنوان مثال صفت «لنگ» برای «آلونک» چه توجیهی جز بازی جناسی می‌تواند داشته باشد؟ جناس «الاکلنگ» و «الا کلنگ» هم اگرچه نشان‌دهنده خوش‌قریحگی سراینده است ولی در سیر روایی شعر، توجیهی ندارد.
این اصرار، در بیت بعدی به «تکرار» منجر می‌شود؛ «در باغ تاک موی مستت مست می‌کرد»؛ تکراری که نه‌تنها باعث تلذذ موسیقایی نمی‌شود بلکه ملال‌آور هم هست. در «عنکبوتانم تناتن» و «کوه» و «کاه» و «گاه» هم با ادامه‌ی این اصرار مواجهیم؛ اصراری که تازگی طبیعی اولین جناس را هم زایل می‌کند؛ چراکه اساسا باعث می‌شود سراینده، همه‌ی چیزهای مهم دیگر را فراموش کند.
چنین تجربه‌ورزی‌هایی می‌تواند آموختگی ذهن سراینده را در پی داشته باشد اما نباید باعث شود که او از اصل شعر باز بماند. چمن‌سرا باید بتواند تک‌تک این تجربه‌ها را به‌قاعده و هنرمندانه کنار هم بنشاند تا شاهد آثار کامل‌تری از او باشیم و البته اگر تمرکز کافی داشته باشد، حتما می‌تواند.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.