مخاطب باید متوجه شعر شود




عنوان مجموعه اشعار : بیداد
شاعر : امیرحسین زرینه


عنوان شعر اول : بیداد
جنگلی بر روی دریاست
بر درختانش هزاران لولو زیبنده مانده
ریشه هایش ریشه در اعماق تاریخ تمدن ها دوانده
برگ هایش بستر گیتی به زیر پا نشانده
قامتش ماه و ستاره در فلک هارا تکانده

جنگلی بر روی دریاست
چند روزی شاخه هایش را به طوفان ها کشانده
لولو زیبنده را در قعر دریاها تکانده

جنگلی بر روی دریاست
موج دریا ، هان !شتابان در ره بیداد ها رانده
جنگل ما سوی خود موجی ز بیدادی نخوانده
موج ها بیداد را با زور بر جنگل نشانده

جنگلی بر روی دریاست
بر درختانش ز بد آبی غبار محنتی مانده

جنگلی بر روی دریاست
عاقبت دریای بد عهدی برانده
بر جگر کامی ز خوش کامی نشانده

تا ابد با افتخار ایرانِ آینده

عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : احسان رضایی
کلیت این شعر، قرار است تصویری از ایران عزیز ما را به دست دهد که زمانی شبیه جنگلی زیبا و باشکوه بوده، اما حالا گرفتار موج «بیداد» دریا شده و «لولو زیبنده» این جنگل به قعر دریا رفته‌اند، اما شاعر می‌گوید این جنگل بالاخره بر مشکلات پیروز می‌شود و دوباره به شکوه سابق برمی‌گردد. حس وطن‌دوستانۀ شعر قابل ستایش است، اما مشکل اینجاست که خود شعر به اندازۀ معنا و مفهومش نیست و نسبت بین ظرف و مظروف برقرار نشده. تشبیه‌های شعر، نیاز به راهنمایی و کشف رمز دارند. چرا ایران به جنگل تشبیه شده؟ وجه شباهت در کجاست؟ درختان این جنگل، چه چیزهایی یا کسانی هستند؟ برگهای درختان چطور؟ «لولو زیبنده» (=میوه‌های درختان؟) چی؟ آن وقت دریا کنایه از چیست؟ جهان هستی؟ یا سایر مردم دنیا؟ موجی که «بیداد» کرده با این جنگل کدام است؟ «بَد آبی» یعنی چی؟ چه نوع آبی بد و چجور آبی خوب است؟ ... این سوالات بی‌جواب باعث می‌شود تا مخاطب با تصویرسازی‌های شعر و در نتیجه لایه معنایی زیرینِ آن ارتباط نگیرد. خیال شعر، نباید آن‌قدر پیچیده و سخت باشد که تمام توجه مخاطب به کشف معماهای آن معطوف شود. کافی است با دادن چند سرنخ ساده، مخاطب را راهنمایی کنیم. مثلاً وقتی شیخ سعدی می‌گوید: «بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد» نشانه‌هایی در متن این تصویرسازی گذاشته شده که ما از روی آنها، ماجرا را می‌گیریم که چی به چی است. «تو» و ضمیر متصلِ فعل «نشستیم» نشان می‌دهد که ماجرا در مورد روابط انسانی است. شخص مخاطب «آتش» و حرارتی دارد که منجر به تولیدِ دود شده، آن هم چه دودی؟ «دودِ شوق». پس می‌فهمیم این حرارت از چیست و با اینکه یک جمله (سوختیم) را هم شاعر عامدانه این وسط جا انداخته، باز ما همه چیز را می‌گیریم. تمام درد و رنج و در عین حال ذوق و شوق عاشق را به وضوح می‌شود در این مصراع دید. چرا؟ چون تصویر بدون نیاز به توضیح دیگری، گویاست. به اصطلاح «خودبسنده» است. خودش، برای بیان خودش کافی است. نیاز به کشف رمز ندارد. اما بسیاری از اشعار هم هستند که در عین برخورداری از همۀ صنایع شعری و ظرایف کلامی، نیاز به توضیح و شرح و کشف رمز دارند. به گمانم شعر شما از دستۀ دوم است.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۲
امیرحسین زرینه » شنبه 02 اسفند 1399
خیلی ممنون اقای رضایی . باید بیشتر دقت میکردم تا مخاطب درگیر کشف رمز شعر نشه و اصل منظور رو دریافت کنه
احسان رضایی » یکشنبه 03 اسفند 1399
منتقد شعر
سلامت باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.