اندکی شعر و بسیار گنگ و معماگونه




عنوان مجموعه اشعار : دیوارها به تاریکی می‌خورند، تاریکی به دیوارها
شاعر : امیر مهدی اشرف نیا


در این اتاق
که هر دو پنجره‌اش را کور کرده‌اند
روی دیوار‌ نوشته‌ بودند:
حرف‌ها دو دسته‌اند؛
صدا دار
و بی‌صدا

در این اتاق
دو کلمه را روبروی هم می‌نشاندند
اولی سوال می‌شد
دومی سکوت
اولی مشت می‌شد
دومی سکوت
اولی
سومی، چهارمی، پنجمی می‌شد
دومی ...

در این اتاق
زن‌هایی مرد شده‌اند
و مردهایی مرد مانده‌اند
که هرچه آبِ داغ
روی سکوتشان می‌ریختند
جواب نمی دادند

در این اتاق

در این اتاق

در این اتاق

اتاق‌های تاریک دیوارهاشان بیشتر است
نوشته‌های روی دیوارهاشان بیشتر است
و دلایل بیشتری برای تاریک ماندن دارند
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
از جناب آقای امیرمهدی اشرف‌نیا، ۳۹ ساله، از تهران، با سابقه‌ی شاعری حدود دو سال، یک شعر به دستم رسیده است باعنوان «دیوارها به تاریکی می‌خورند، تاریکی به دیوارها»(شروعش: در این اتاق که هر دو پنجره‌اش...). پیش از این، یکبار اشعارشان را نقد و بررسی کرده‌ام. اینک آنچه از آن نقد و بررسی به یادم می‌آید؛ هاله‌ی مبهمی بیش نیست؛ اما به یاد دارم که شعرشان را تحسین کرده‌ام، حتی آن را امروزی نیز دانسته‌ام.
اما شعر پیش رو، هیچ انتظار آن شعر یا شعرهای پیشین را برآورده نمیکند؛ زیرا این شعر تنها توانسته شعارهایش را پنهانی ادا کند و نیز با استفاده از کنایه، حرفش را معماوار واگوید؛ در صورتی که شعر معما نیست که مخاطب بخواهد آن را حل کند. البته شعر یک ارتباط ظریفی با معماگونگی دارد؛ اما این معماگونگی شیوه‌های درک خود را دارد و از منظر زیبایی‌شناسی شعری قابل تشخیص و تبیین است؛ منظری که ما را به اصل شعر می‌رساند.
کنایه در شعر، اغلب گول‌زننده است؛ به‌جای ایجاد ظرافت، ایجاد معما می‌کند و گنگی می‌آفریند که باید مخاطب آن را حدس بزند. این نامش «مشارکت مخاطب در شعر» نیست که خود یکی از اصول، قوت و قدرت شعرهایی است که می‌توانند و توانایی این کار را دارند که مخاطب را با خود در صورت و معنا و هرچیز دیگر شعر شریک کنند و آنگاه از شعر موجودی بسازند که در این خوانش‌های مدام، خود به شعری و شعری دیگر بدل شود و این‌گونه بماند. یعنی یک شعر خوب در واقع این‌گونه می‌ماند و جاودانه می‌شود.
البته شعر آقای امیرمهدی اشرف‌نیا می‌خواست و می‌خواهد مبهم و گنگ شود؛ چرا که هر حرفی را نمی‌توان به‌صراحت گفت؛ اما در کل، شعری است که برای مخاطبان حرفه‌ای چندان هم گنگ نیست و با اندکی تامل، قابل درک است. در واقع یکی از بدی‌های کنایه این است که مخاطب می‌تواند در شعرهای کنایه‌آمیز، صورت و معنایش را از هم تفکیک کند. در حالی که یک شعر اصیل و ناب هرگز این اجازه را به مخاطب نمی‌دهد. به همین دلیل، مخاطب یا منتقدِ این‌گونه اشعار تنها در تفسیرهایی متعدد می‌کوشند از اینگونه اشعار معرفتی به‌دست آورده و رساننده‌ی آن‌ها باشند یا در تفسیر و تاویل آن بکوشند به شکل‌ها و با متن‌های متعدد. یعنی هرگز نمی‌توان از این‌گونه اشعار اصیل به یک قطعیت رسید. زیرا به واقع شعر هرگز قطعیت‌پذیر نیست. این شعرهایی که می‌شود به‌راحتی معنایشان کرد که بسیار هم هستند و در حد شناخت زیبایی‌شناسی مخاطبانشان نیز بسیار مخاطب دارند، یا پیش‌شعرند، یا شاعرانه‌اند، یا در هاله‌ی زیبایی از شعر خود را پنهان کرده‌اند. البته این آخری به شعریت نزدیک است.
ناگفته نماند که از کنایه نیز بهتر از این‌ها می‌توان بهره برد؛ اما معمولا شاعران تنها از معماگونگی آن بهره می‌برند که آب را گل‌آلود می‌کند.
البته شعر آقای امیرمهدی اشرف‌نیا خالی از ظرافت‌های شاعرانه نیست؛ مثلا همین عنوان شعر، ابهام زیبا و عمیقی دارد و دارای تازگی است و زبان باطنی و درونی‌اش امروزی است؛ اگرچه چندان از کلمات خاصی که امروزه بیشتر رواج دارد استفاده نکرده است:
«دیوارها به تاریکی می‌خورند، تاریکی به دیوارها»
به‌ویژه سه سطر پایانی‌اش که بسیار به شعر نزدیک می‌شوند:
«اتاق‌های تاریک دیوارهاشان بیشتر است
نوشته‌های روی دیوارهاشان بیشتر است
و دلایل بیشتری برای تاریک‌ماندن دارند»
چرا می‌گویم به شعر نزدیک می‌شوند؟ برای این‌که یک شعر در کلیت خود به شعر می‌رسد، نه در سطرها و تکه‌هایی از خود.
سطرهای گنگ شعر آقای اشرف‌نیا هم این سطرهاست:
«در این اتاق
دو کلمه را روبه‌روی هم می‌نشاندند
اولی سوال می‌شد
دومی سکوت
اولی مشت می‌شد
دومی سکوت
اولی
سومی، چهارمی، پنجمی می‌شد
دومی...»
یعنی می‌شود حدسی زد و معنایی را به‌دست داد، اما شاعر در این سطرها دخالتی ندارد. در صورتی که ابتدا و در اصل، شاعر باید در شعر دخالت داشته باشد، تا آن اصلی که در بالا شرحش دادیم، صورت عینی و عملی به خود بگیرد؛ همان بحث و موضوع «مشارکت مخاطب در شعرهای اصیل».
سطرهای عادی و معمولی هم که ممکن است در محاوره بیان شود، در اثر مد نظر راه یافته‌اند:
«در این اتاق
که هر دو پنجره‌اش را کور کرده‌اند
روی دیوار‌ نوشته‌ بودند:
حرف‌ها دو دسته‌اند؛
صدا دار
و بی‌صدا»
البته گاه حرف‌های عادی و معمولی در شعر مقدمه‌ای میشوند برای شعر که بعد از آن، شعاع آن شعر بر این حرف هم می‌تابد و این حرف عادی را نیز به شعر تبدیل می‌کند؛ چون با هم یگانه شده‌اند و...
سطرهای ذیل هم شعاری‌اند؛ شعارهایی که کنایه هم چندان نتوانسته مبهمش کند:
«در این اتاق
زن‌هایی مرد شده‌اند
و مردهایی مرد مانده‌اند
که هرچه آبِ داغ
روی سکوتشان می‌ریختند
جواب نمی‌دادند»
در هر حال، راه شعر با شعار جداست.
آرزوی توفیق روزافزون دارم برای جناب دکتر امیرمهدی اشرف‌نیا که سفارشش نمی‌کنم به خواندن کتاب‌های خوب که حتما بسیار اهل مطالعه است؛ اما سفارشش می‌کنم به ارتباط نزدیک‌تر با پایگاه نقد شعر و خواندن نقدهای خوب.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.