بین شعر و حرف




عنوان مجموعه اشعار : خیال
شاعر : ابوذر الهامی


عنوان شعر اول : خیال
می پرسی از من که کجایی؟
زیر سایه درخت تنهایی
پشت دروازهای مرگ
که معلوم است ابدیت از اینجا
در این گوشه دنج
فارق از بد وخوب
مثل ی کودک درحال نقاشی
منتظرم باز شود این در امروز یا فردا...

عنوان شعر دوم : اولین شعر
تازه امده بودم گریه میکردم
هر روز و شب نقطه ای
هر عمر طرحی عجیب
یک نفر برخواست و رفت
گریه کننان به دنبالش
در طرحش بودی و ب من لبخند زدی
برگشتم و تمام روز و شبم شدی

عنوان شعر سوم : سکوت
شاد است انگاه ک می وزد درمیان موهایت باد
غیرقابل وصف انگاه ک پیداست از چشمانت عشق
برای توست ک طلوع میکند خورشید
و خجالت زده دربرابر زیبایت پاییز
وتو چه میدانی از حال عاشقت
انگاه که میبیند تورا....
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
سه شعر یا سه اثر ارسالی آقای ابوذر الهامی، 30 ساله، از خراسان شمالی، بین شعر و اثر قرار می‌گیرند؛ چون که در سطری به شعر نزدیک می‌شوند و در سطری از شعر دور؛ مثلا شاعر در اثر نخست که «خیال» نام دارد، در دو سطر اول مخاطب را به دام و دامان یک شعر خوب می‌اندازد:
«می‌پرسی از من که کجایی؟
زیر سایه‌ی درخت تنهایی»
اما با سطرهای بعدی، شعارزده شده، رشته‌ی عاشقانه‌گفتن احتمالی، غمگنانه‌گفت احتمالی، و نیز نگاه فلسفیِ احتمالی خود را برای آفریدن بستری عمیق پاره می‌کند:
«پشت دروازهای مرگ
که معلوم است ابدیت از این‌جا
در این گوشه‌ی دنج
فارق از بد و خوب»
زیرا شعاری‌شدن یک اثر که همیشه با سیاسی یا اجتماعی‌گفتن هم آغاز نمی‌شود؛ می‌تواند عاشقانه باشد اما شعاری باشد یا فلسفی و روانشناختی و توصیفی و چه و چه باشد و نیز شعاری باشد.
با این حال، آقای الهامی می‌توانست با سطر: «مثل یک کودک در حال نقاشی»، یک در یا پنجره‌ی شاعرانه از طریق تخیل و عاطفه به روی رویا و واقعیت خود باز کند؛ اما او به‌جای این کار، خود را می‌اندازد وسط یک نگاه انتزاعی که «امروز و فردایش» معلوم نیست؛ یعنی مخاطب با آن احساس نزدیکی نمی‌کند و نمی‌تواند باورش کند:
«می‌پرسی از من که کجایی؟
زیر سایه‌ی درخت تنهایی
پشت دروازهای مرگ
که معلوم است ابدیت از این‌جا
در این گوشه‌ی دنج
فارق از بد و خوب
مثل یک کودک در حال نقاشی
منتظرم باز شود این در امروز یا فردا...»
شعر یا اثر دوم هم بین شعر و یک اثر در نوسان است. این اثر با یک شروع خوب که مخاطب را آماده می‌کند برای شنیدن(تازه آمده بودم گریه می‌کردم)، ناگهان به دام انتزاع می‌افتد؛ انتزاعی که یک مشت حرف‌های کلی است، نه هنری، و فقط برای سراینده قابل درک و احساس است:
«هر روز و شب نقطه‌ای
هر عمر طرحی عجیب
یک نفر برخاست و رفت
گریه‌کنان به دنبالش
در طرحش بودی و به من لبخند زدی
پایانش نیز یک سطر مناسبی می‌توانست برای پایان و انجام و بستن کلام باشد:
«برگشتم و تمام روز و شبم شدی»
درست برخلاف اثر سوم که دو سطر آخرش، به خصوص سطر آخرش، توضیح واضحات است. چرا که در شعر، شاعر باید حال و عاشق‌بودن و غم و شادی و... خود را نشان دهد؛ با تشبیه، ایهام، کنایه، تشخیص و... و در کل با تخیل و تصویرسازی و عاطفه، و نه با کلام‌های مستقیم و عادی همچون:
«و تو چه می‌دانی از حال عاشقت
آنگاه که می‌بیند تو را...»
«آنگاه که می‌بیند تو را...»... این‌گونه حرف‌ها در شعر و حتی در نظم و نثر ادبی و در کلام یک خطیب و حتی یک آدم عادی که خوب و درست حرف می‌زند، حشو و زاید و اضافه است.
با این‌همه، شاید بهترین شعر از بین این سه اثر، همین سومین اثری است که آقای ابوذر الهامی نامش را «سکوت» گذاشته است. با این توضیح که اگر این اثر از آنِ من بود، آن را به شکل ذیل درمی‌آوردم؛ یعنی حشو و زایدش را می‌زدم و تصحیح‌شده، به شکل ذیل درمی‌آوردم.
هرچند به نظر من، شعر محصول الهام است و شاعر در زمان تصحیح شعر در حالت الهام قرار ندارد، پس ممکن است اثر را تصحیح که هیچ، حتی بزند خراب کند. اما این در صورتی است که شعر، شعر باشد و بهتر است بگوییم به حد اعلای شعریت رسیده باشد و در زبان و ساختاری یکدست، فرم گرفته باشد؛ نه هر اثری که به‌عنوان شعر در کتاب‌ها و نشریات و... چاپ می‌شود. بعد این‌که تصحیح برای شاعران تازه‌کار لازم است، چون او باید آموزش هم ببینند. اینک من با جرح و تعدیل اثر ذیل به آقای الهامی آموزش می‌دهم؛ گاهی هم او به خودش آموزش می‌دهد؛ آن‌گونه که اثر سوم چنین بود:
«شاد است آنگاه که می‌وزد در میان موهایت باد
غیرقابل وصف آنگاه که پیداست از چشمانت عشق
برای توست که طلوع می‌کند خورشید
و خجالت‌زده در برابر زیبایت پاییز
و تو چه می‌دانی از حال عاشقت
آنگاه که می‌بیند تو را...»
و چنین شد:
«شاد است آنگاه که می‌وزد در موهایت باد
پیداست از چشمانت عشق
برای توست که طلوع می‌کند خورشید
و خجالت‌زده در برابرت پاییز»
شاید این اثر با این تصحیح، شعری کامل نشده باشد، اما بسیار به شعر نزدیک‌تر شده است:
آرزوی توفیق روزافزون دارم برای آقای ابوذر الهامی. بی‌هیچ اغراقی، من او را شاعری بااستعداد می‌دانم و این را از سطرها و لابه‌لای سطرهای آثاری که فرستاده است می‌بینم. امید که مطالعه‌ی کتاب‌های خوب را و نیز ارتباط نزدیک با پایگاه نقد شعر را فراموش نکند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.