فرمول‌یک و باقی قضایا




عنوان مجموعه اشعار : کلمات پراکنده
شاعر : وحید قاضی زاده


عنوان شعر اول : علم و استاد
ثنای بی عدد خداوند حی و دانا را
علیم و قادر مطلق شهنشاه توانا را
حکیمی که از علوم بشر را شمه ای بخشید
همه ی گیتی فروزان شد آفاق بدرخشید
آدمی از علم به رفعت و کمال می رسد
ماه و مریخ تا که حی لا یزال می رسد
در باغ درس شکوفه می دهد میوه دانش
با بوی گلستانش روح مملو از آرامش
می رسد هر جان جوینده به بام معرفت
با معلم روح و تن محفوظ ماند از هر آفت
ای اساتید ای پرچمداران فرهنگ و هُنر
شما از برای خدمتِ جانان بستید کمر
استاد گرانقدری چون دکتر نیرو محمد
با کوله باری از محبت در قلب ما آمد
چه می زیبد مقام آن رفیع و خسروان
چه می زیبد مرام آن انیس و مهربان
بود استاد من خوشخو رفتارش برازنده
سر تا پا همه اندرز گفتارش نوارنده
از اساتیدم جمالی میراث نبی دارد
مظهر مهربانی است و شوق قوی دارد
معلم و مدیری که فن رهبری دارد
بی گمان او در قلب ما حکم سروری دارد
در ره علم جمالی سرور و سالار می شود
جعفری محقق و نکو کردار می شود
زمانی همچو حافظ غزل گفتار می شود
قورچیان نام نیکش نقش آثار می شود
جمالی کلاس اش سراسر نشاط است
جعفری درس اش تحقیق و استنباط است
زمانی بحث اش همدلی و ارتباط است
صفای سینه اش نغمه ی حیات است
معلم الگوی ایثار و احسان و فداکاری
معلم چشمه ی جوشان صبر و بردباری
خداوندا نگه دار بر ما اساتید فرزانه
تا چون شمع بگدازاند و ما سوزیم چون پروانه
وحید قصه کوتاه و به عمل عادت کن
علم را بهر خویش مایه ی سعادت کن
قلب و ذهن را خالی از هر جهالت کن
عمر می گذرد تا توانی محبت کن

عنوان شعر دوم : شهادت
شکر خداوندی را که نامش کریم است
خالق انس و جن رحمان و رحیم است
قادر مطلق مالک ارض و افلاک
کبریایش ناید در فهم و ادراک
سپاس هر نعمتش چون گذارم
بزرگی و جلالش چون نگارم
به لطفش دریای رزق و روزی روان است
به خوانش دوست و دشمن پیر و جوان است
بشر را به دین و دنیا داده خلعت
ترقی و تعالی و رشد و رفعت
چه شیرین است حیات با شرافت
به راه طاعت و دین و عبادت
گواراتر شان بلند شهید است
که سرشار از بشارت و امید است
شهیدان سبکبال چون جان و روح اند
شهیدان سعادت یافته کشتی نوح اند
شهیدان ستاره و ماه و نگین اند
شهیدان به عالم نور بر جبین اند
شهیدان شاه آسمان و هم زمین اند
شهیدان صاحب هشت بهشت برییند
شهیدان نمی میرند بر حکم قرآن
همی روزی خوردند پیش حی سبحان
شهید کربلا مظلوم امت
که داده مومنان را درس همت
حسین ابن علی آن ببر بی باک
که گلگون شد ز خونش ارض و افلاک
شهادت عشق راه مومنان است
شهادت چراغی پرنور در جهان است
الهی ای خداوند مهربان
به حرمت خون پاک شهیدان
وحید ز کردارش دارد ندامت
به راه نیکت او را کن هدایت
بده بر او نصیبی با سعادت
تا نوشد شربت شهد شهادت

عنوان شعر سوم : گذر عمر
صد افسوس که در جوانی پیر شدم
از این روزگار بسی من سیر شدم
در میانِ مردمان، عمرم گذشت
زندانیِ عشقِ بی تقصیر شدم
زین عمر بیست و شش بهار رَخت برگرفت
تصویر، تار و تسلیمِ تقدیر شدم
نقد این شعر از : احسان حسینی نسب
سلام
بیایید فرض کنیم شما می‌خواهید در مسابقه‌ی رانندگی فرمول‌یک شرکت کنید. فرض کنیم که شما علاقه‌مند به ماشین‌های کلاسیک هستید و به آن‌ها بیشتر از ماشین‌های جدید با موتورهای پرتوان اعتقاد دارید، بیایید فرض کنیم وقتی همه سوار ماشین‌های فراری و هوندا و مرسدس و رنو هستند، شما سوار یک پیکان قدیمی، روی خط شروع ایستاده‌اید و منتظرید که سوت را بزنند و مسابقه را شروع کنید.

اگر منظور شما از شرکت در مسابقه، فقط شرکت در مسابقه است و دنبال کسب افتخار نیستید، پس همین الان این نقد را بی‌خیال شوید و خواندنش را ادامه ندهید. شما می‌توانید با پیکان‌تان توی پیست مسابقات فرمول‌یک رانندگی کنید و وقتی ماشین‌های پرقدرت کمپانی‌های مختلف از کنارتان می‌گذرند، با لبخندی به رانندگی‌تان ادامه بدهید. شما مطمئنا نمی‌توانید لوئیز همیلتون بشوید و کاپ‌های متعددی از مسابقات فرمول‌یک را بگیرید. اما گمانم وقتی توی پیست حاضرید، یعنی مختصات مسابقه را پذیرفته‌اید. یعنی می‌خواهید رقابت کنید و حتما دنبال کسب افتخارید.

این مقدمه‌ی طولانی -وشاید از نظر شما بی‌ربط- را گفتم که چیز دیگری بگویم. شما، توی مسابقه‌ی شعرتان هم سوار یک خودروی کلاسیک هستید. یعنی توی پیست فرمول‌یکِ شعر امروز، دارید با پیکانِ زبانِ کهن جلوی چشم تماشاگران مسابقه، آهسته و آرام رانندگی می‌کنید. شعرهای شاعران هم‌سال شما که آثارشان توی همین پایگاه عرضه می‌شود، توی کتاب‌هاشان منتشر می‌شود را بخوانید. خیلی‌هاشان سوار ماشین‌های پرسرعت، از کنار شما رد می‌شوند.

از مضمون شعرتان عبور می‌کنم. به‌عنوان یک مخاطب جدی شعر دوست دارم کنار شما، توی پیکان شما بنشینم و از مسیر لذت ببرم و به مقصد، به خط پایان فکر نکنم. شما مختارید که هرطور دوست دارید شعرتان را بنویسید و هیچ‌کسی، حتی فرض کنید خواجه حافظ شیرازی اگر زنده بود هم، حق ندارد به شما بگوید چطوری‌نوشتن بهتر است. منتقدان فقط پیشنهادشان را می‌گویند. این شما هستید که تصمیم می‌گیرد مثل آقای سایه شعرتان را بر اساس زبان کهن بنویسید یا مثل محمدسعید میرزایی شعرتان کاملا با پیچ و مهره‌های زبان امروز هم‌خوان باشد.

اما مهم است که شعر شما، هرچه که هست، درست باشد. حتی اگر قرار است کهن‌گرا باشد، درست کهن‌گرا باشد. اگر قرار است پیکان باشد، پیکان سالمی باشد و اگر قرار است توی پیست مسابقات فرمول‌یک رانندگی کنید، باید تمام جذابیت‌های پیکان‌تان را در معرض تماشای مخاطب‌تان قرار دهید. یعنی اگر نمی‌خواهید مثل منزوی شعر کلاسیک بنویسید، باید آنقدر درست بنویسید که شعرتان کیفیت شعر سایه را داشته باشد، یا کیفیت شعر شهریار را مثلا.

توی شعر شما نقاط ضعف بزرگی بود که به ماشینِ شعر شما آسیب می‌زد. وزن یک جاهایی از دست‌تان در رفته بود؛ یعنی درواقع اصلا متوجه نشدم وزن شعرتان چیست. یک جاهایی کلمه‌هایی ابداع کرده‌اید که ساختمان و ساختارشان برای ما معلوم نبود، [مثل نوارنده] و یک جاهایی مضمون‌هایی ساخته‌اید که منطقی ندارند؛ مثلا: «در باغ درس شکوفه می‌دهد میوه‌ی دانش.» خب، مگر میوه‌ی دانش می‌شود که شکوفه بدهد؟ یا مثلا «آدمی از علم به رفعت و کمال می‌رسد/ ماه و مریخ تا که حی لایزال می‌رسد.» یعنی ماه و سیاره‌ی مریخ با علم به آستان حضرت حق می‌رسند؟

از این‌ها بگذریم. شعر کلاسیک دارای یک موسیقی ذاتی است که حتی توی وزن‌های ابداعی هم این موسیقی را می‌شود شنید. شما اما با وزن آشنایی ندارید. با عروض هم. پیکان‌تان درست کار نمی‌کند. باید اول از همه پیکان‌تان را تعمیر کنید. برای تعمیر، یک کتاب راهنما به شما پیشنهاد می‌کنم: "روزنه"، نوشته‌ی آقای محمدکاظم کاظمی. این کتاب شما را با اصول شعر کلاسیک آشنا می‌کند. شما می‌توانید شعرتان را با استفاده از این کتاب توی قاعده‌ی درست شعر فارسی بیاورید. شعرهای دیگران را هم بخوانید. آن وقت شاید دل‌تان خواست توی پیست فرمول‌یک، با ماشین بهتری رانندگی کنید. یعنی زبان شعرتان را امروزی‌تر کنید تا ما، مخاطبان شما که توی جایگاه تماشاگران نشسته‌ایم، وقتی از مقابل‌مان گذشتید، برایتان هورا بکشیم و تشویق‌تان کنیم.

منتظر خواندن شعرهای بهترتان هستیم.

منتقد : احسان حسینی نسب

روزنامه‌نگار و منتقد ادبی



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.