به ذوق موسیقیایی مخاطب احترام بگذاریم




عنوان مجموعه اشعار : اشتباه
شاعر : حسین چمن سرا


عنوان شعر اول : کاش
در دست لاشه های سپاهش کلاش بود
پُر بود و می زدند و صداشان یواش بود

زیر فشار تیر سواران ارتشی
پا تا سر سران سپاه ارتعاش بود

می سوخت تووی آتش باغش مترسکی
مُشتی کلاغ زاغه نشین در عزاش بود

یک مرد ، مُرد ! باز شهیدی بیاورید
با یک سپاه مرده که از این قماش بود

باران آتش از من و چشمم روانه شد
دیوانه خانه سوخته بود : اغتشاش بود

در دست لاشه های سپاهی کلاش ها
در دست ما دو لقمه ی نان لواش بود

باران آتش از من و چشمت روانه شد
چشم تو بوم بود و نگاهم گواش بود

کو روز های روشن بعد از نبرد تو
کی را عذاب میدهم اما ...!کاش بود

امروز شل شده ست مدادم ولی هنوز:
در کیف بچگیم همیشه تراش بود
*
دیشب صدای جالبی از تخت من رسید
امروز زیر چشمم، رد خراش بود

عنوان شعر دوم : اشتباه


تو دنیای منی و شب گرفته تا سحر زبباست
جهان خلوت من که تویی از هر نظر زیباست

سحر تا شب زمانی که کنارم نیستی زشت است
تو هنگامی که باشی شب گرفته تا سحر زیباست

طلسم پنجره وا شد
نسیم آمد
خبر آورد
اگر از کوی یار آید یقینا آن خبر زیباست

تو از سیل نگاه پنجره رد می شوی
اینجا
تمام خانه ام :
دیوار و طاق و سقف و در
زیباست

چه سر ها که به تار موی تو دادند و مردند و ...
به بازار سیاه موی تو حتی ضرر زیباست

درختی زردم و این روز های آخرم دارم فقط بیم تبر اما به دست تو تبر زیباست

نشستم های های از تو نوشتم
بین «ها» بودم
که جوهر داد پس خودکار و
چشم واژه، تر زیباست

نبینی های و هوی شاعران را
تبل توو خالی ست
که آواز دهل چون شاعران از دور تر زیباست

عنوان شعر سوم : ق
تووی من کودکی روی دار است ، والدی پای دار است و مرده
بر زمین، بی نهایت ضمیر ٍنا خود آگاه سر ها سپرده

تووی پنج دلم قتل عام است در نود روز و شب آس و پاسی
مرگ تا روز پایان پاییز جوجه های خودش را شمرده

ای دریغ از منی که تناتن خاک و خونم کشیدند و رفتند
مرده هایم چگونه بمانند زنده در این مکان فشرده

بر سر قبر خود می نشینم آه عجب گرد و خاکی نشسته
اشک هایم مزار تنم راچکه چکه کند خورده خورده

با تو باشم سراپا بهارم ای تویی که سراسر سرابی
سیل شو سیلی مرگ بر این تشنه گوشی که خوابش نبرده

فاعلاتن کمی کج دهان است ابتدای فعولن فعولن
مثل این کودک روی دار و مثل زخمی که دارم به گرده

شعر چهارم
از همین جا می کنم اعلام : من یک ساده ام
می کنم اقرار : اشکی پیش پا افتاده ام

ساده اشکی هستم از هر گریه ای از هر کسی
بی جهت پس نیست که ، از چشم شهر افتاده ام

هیچ انسانی به من یک لحظه هم عادت نکرد
بس که در نوع خودم نایاب و فوق العاده ام

شمعی ام وارون و مومی تووی دست آتشم
هر خطایی کرده ام تاوان آن را داده ام

عشق ساده ، اشک ساده ، شعر ساده ، زندگی
ساده می گیرد به وجدان سراپا ساده ام
نقد این شعر از : کبری موسوی قهفرخی
یک شاعر جدید... و دیوان جدید
به به مبارکا... سر و سامان جدید

آن چه که در اولین خوانش این شعر ، ذهن هر خواننده ای را درگیر می کند استفاده از وزنی است که به هیچ روی مزیتی برای شعر و شاعرش به حساب نمی آید و عملا مانع فهم شعر می شود.

هر چند این نوع طبع آزمایی بین اهل عروض سابقه دارد و حتی بخشی از شهرت سیمین بهبهانی و حسین منزوی به نو آوری های ایشان در استفاده از وزن های جدید مربوط می شود اما نه هر که سر بتراشد قلندری داند .

احترام به ذوق موسیقیایی مخاطب عاملی اساسی در همراه شدن او با شعر کلاسیک است .

این مشکل شعر در قسمت های پایانی شعر ابعاد دیگری نیز پیدا می کند . شاعر بدون دلیل موجهی یکی از ابیات را به صورت سه مصراعی می آورد و در بیت ماقبل پایانی نیز قید ردیف و قافیه را می زند . هر چند این قاعده شکنی ها در شعر فارسی سابقه دارد ولی هر کم و زیاد کردنی باید با دلیلی منطقی یا شاعرانه باشد .

منتقد : کبری موسوی قهفرخی

کبری موسوی قهفرخی متولد 1359 در فرخشهر ( چهارمحال و بختیاری ) .کارشناس علوم سیاسی از دانشگاه تهران و دانشجوی ارشد ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی ..



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.