آغاز راه رود، همواره سنگلاخ است



هم درد شیرینی و هم اتش به جانم میزنی
ای عشق جانفرسا چرا طعنه به آنم میزنی

تو ره بریدی و مرا با خلق مهجور ساختی
این ادعا گفتم ولی زخم زبانم میزنی

شور جوانی را به سر نتوان کنم با سرکشان
حکمی بریدی تا مرا حد تا جوانم میزنی

پا بردم از کنج قفس تا سقف این افاق برون
جسمم که زندانی کنی زنجیر به جانم میزنی
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
همه‌ی شاعران، در روزگاری که سرودن شعر را آغاز کرده‌اند، ناچار به اقتفای شاعران پیشین رفته‌اند و پیش از رسیدن به مدل شخصی سرایش، با تقلید از شکل و ساختار و دنیای مضمونی و تصویری شاعران گذشته، بدواً کوشیده‌اند تا نمونه‌هایی هرچه نزدیک‌تر به آن اشعار بیافرینند. هرچند ممکن است شاعران جاافتاده از پذیرش و بیان آنچه که گفتم ابا داشته باشند، امّا این طبیعتِ ماجراست و هیچ شرمی بر آن مترتّب نیست!
به نظر می‌رسد که آقای اسدی هم در همین مرحله قرار دارند و فضای محتوایی و مضمونی شعرشان (ساده بگویم: فضا و موضوع شعرشان) هنوز در گامِ نمونه‌آفرینی است. پیشنهاد من به ایشان، فعلاً جلو رفتن با همین فرمان است؛ یعنی بهبود بخشیدن به بازآفرینی شیوه‌ای که از شاعران کهن به ما رسیده است و اصلاح و پرورش اوّلیات فنّی شعرشان بر اساس آنچه که می‌توان از علومی مانند عروض و معانی و بیان و بدیع آموخت.
اشکالات فعلی شعر آقای مهدی اسدی را می‌توان به دو دسته‌ی وزنی و زبانی تقسیم کرد. در عرصه‌ی زبان، اگر بخواهم کلّی‌‌گویی نکرده باشم و نمونه‌های بایسته‌ی اصلاح را مصداقی بیان کرده باشم، می‌توانم خلاصه به این موارد اشاره کنم:
در بیت نخست، «چرا طعنه به آنم می‌زنی؟» اگر به چیزی در مصراع نخست یا بیرون از شعر اشاره داشته باشد، قدری نارساست و متن را به طنز نزدیک می‌کند. مگر آن که این «آن»، آن «آنِ» حافظانه باشد. در این صورت هم مخاطب حق خواهد داشت از خود و از شاعر بپرسد که اصولاً «طعنه به آن زدن» یعنی چه؟ و عشق چرا و چگونه و در مورد چه موضوعی به «آنِ» شاعر طعنه می‌زند؟
در «نتوان کنم» در بیت سوم، از نظر کاربرد زبانی، اشتباهی بارز رخ داده است. آنچه که در افواه عموم تداول دارد، «نتوانم کنم» است. تنها چیزی که کاربرد فعلی را با عذری بدتر از گناه موجه می‌کند، تنگنای وزنی‌ست.
نکته‌ی زبانی دیگر، در بیت سوم، پیچیدگی معنای «تا مرا حد تا جوانم می‌زنی» است. مخصوصاً دو بار تکرار «تا» در ایجاد این اختلال زبانی نقشی نابخشودنی دارد. یعنی اگر اولین «تا»، «و» بود، چه بسا که اصلاً مشکلی پیش نمی‌آمد.
امّا از مشکلات موسیقایی شعر هم نباید گذشت. این دست مشکلات را من به دو نوع «ملایم» و «وخیم» تقسیم می‌کنم. از موارد ملایم، می‌توان به دو مورد اشاره کرد: یکی خوب جا نیفتادن موسیقایی واژه‌ی «طعنه» در بیت نخست است که تنها با «هـ» خواندنِ «ه» قابل رفع و رجوع است، و دیگری باز مشکل موسیقایی در «زخمِ زبان» در بیت دوم که برای احقاق حقّ موسیقی بیت، باید کسره‌ی اضافی آن با ارزش موسیقایی کشیده‌تری هم‌ارز با «ی» خوانده شود.
امّا مشکلات موسیقایی حادتری هم گریبان‌گیر این شعر هست؛ مثلاً اختلال وزنی «مهجور ساختی» در بیت دوم که در آن «ر» کاملاً بیرون از وزن است. یا مثلاً اختلال وزنی «آفاق برون» در بیت آخر که در آن «ق» کاملاً از وزن خارج است. یا مثلاً اختلال وزنی «زنجیر به جانم می‌زنی» باز در همین بیت واپسین که در آن «ر» کاملاً از قاعده‌ی موسیقایی عروض خارج شده است.
برای بهبود زبان شعر، تنها توصیه‌ام به این شاعر گرامی، مطالعه‌ی دقیق‌تر اشعار دیگر شاعران موفق است. و برای اصلاح موارد موسیقایی، مطالعه‌ی کتبی که به آموزش قواعد «عروض» می‌پردازند می‌تواند برای این دوست عزیز نافع و کارگشا باشد.

منتقد : محمّدجواد آسمان

محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شد و در دبیرستان استعدادهای درخشانِ «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی) تحصیل کرد و برای تحصیل در مقطع کارشناسی در رشته‌ی فلسفه وارد دانشگاه اصفهان شد. او سپس تحصیلات خود را در ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.