سه شعر ، از فراز شعر تا فرود نثر




عنوان مجموعه اشعار : همه چیز درست نمی‌شود
شاعر : امید خواجوی نیا


عنوان شعر اول : هیچ چیز دیگری نمی‌خواهد
و ناگهان 'رُستم'

مات و مبهوت

به زانو نشست...

بویِ آشنای این خون

هوش از سَرَت می‌برد

مُهره و بازوبند نمی‌خواهد!

عنوان شعر دوم : کوله پشتی
پدر به زندان رفت

مادر به خانه‌ی هم‌سایه...

نشسته‌ام گوشه‌ی اتاق

-بی‌دلیل-
تارهای سفید را ببین!

خواهرم گفت:

"خورشید را انگار با نعلبکی کشیده باشند!

در مِه

به نقاشیِ کودکان می ماند،

چشم‌های سیاهت در روز!"

نگفتم:

خواستنی‌ترین واژه‌ی دنیا

"مرگ" می‌شود

وقتی "زندگی"

کوله پشتیِ کودکی‌ست

که هر روز

وقتِ رفتن به مدرسه

سنگین‌تر می‌شود!

عنوان شعر سوم : حال من تعریفی ندارد
پرده را کنار می‌زنم

و نوای گله و چوپان

با طلوعِ بوی نان می‌آمیزد...

کم‌کم فانوس‌ها به خواب می‌روند،

مُرغ و خروس‌ها به دشت

و چوپان که مُدام

هِررررر... هو هو هو... شششش...

پرده را کنار که می‌زنم

رعدو برق

فاصله‌ی چندانی با آنتنِ برجِ میلاد ندارد!
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
در شعر اول با بينامتن روبروييم . بينامتنيت با برقراري ارتباط بين متن حاضر با متني از پيش موجود و تغيير در متن قبلي به وجود مي آيد . با اين وصف متن تازه از ظرفيت هاي معنايي و تداعي گري و تصويري متن قبلي حسن استفاده را مي كند تا به ايجاز برسد و لذت كشفي تازه را به مخاطب مي چشاند . تفاوت بينامتن با تلميح در دخالت شاعر در متن پيشين است كه در تلميح اتفاق نمي افتد . در واقع بينامتن آفرينش متني تازه است اما در تلميح ، متن پيشين دست نخورده مي ماند و متني تازه خلق نمي شود . بينامتن از متن قديمي تر آشنايي زدايي مي كند و در شكل و فرم جديد ، آن را غريبه مي نمايد .
«اميد خواجوي نيا» با روايت جنگ رستم و سهراب رابطه اي بينامتني برقرار ساخته است . در وضعيت تازه ما بدون حكايت پردازي يا داستان نويسي طولاني بلافاصله با مراجعه اي ناخودآگاه به متن فردوسي ، بخشي مهم از داستان را در ذهن خود خوانده ايم . اين تحرك ذهني لذت آور است و از نوع لذت هاي متني (از جنس «بارتي») است . اين شگرد «خواجوي نيا» چرا صرفا تلميح نيست ؟ چون او متن فردوسي را تغيير داده است و با خلاقيت خود از آن شعري تازه نوشته است ، رستمي تازه بالاسر سهرابي تازه در وضعيتي تازه و تجربه نشده كه وضعيت آشناي مندرج در شاهنامه را غريبه گرداني مي نمايد . شاعر نخواسته است همچون تلميح با مقايسه ي شاعرانه ي دو وضعيت نتيجه ي اخلاقي يا اجتماعي يا سياسي بگيرد . او صرفا يك شعر جديد در فرمي تازه خلق كرده است كه نتيجه گيري از آن ديگر براي او مهم نيست و كاري ست صرفا بر عهده ي خواننده .
نوشتن شعر اجتماعي سخت و دشوار است چراكه خواه ناخواه به صراحت و شعار متمايل مي شود . متني كه از رنج و مشكلات اجتماعي مي گويد ، مي خواهد بگويد ، نه اين كه پنهان كند حال آن كه شعر ذاتا تمايل به پنهان كردن معنا و محتوا و ميل به نمايشي غير مستقيم دارد . در اين وضعيت پارادكسيكال شاعر براي نزديك شدن به مفهوم و همزمان دورشدن از آن كار سختي در پيش مي گيرد .
«خواجوي نيا» شعر را با صراحت شروع مي كند . خانواده اي بدون سايه ي پدر كه به دليلي به زندان رفته است و بدون حضور كامل مادري كه احتمالا براي كار و امرار معاش براي خدمت به خانه همسايه مي رود . خواهر و برادر مي مانند و درددلي دردمندانه . اين ديالوگ اما شاعرانه است و از غلظت بي رحمانه ي واقعيت سياه اين موقعيت مي كاهد . با اين حال محتواي صحبت هاي اين دو خيلي با وضعيت پارادكسيكال موجود هم خواني و هماهنگي ندارد و قابل تعويض با هر محتواي ديگري است و اين يعني ساختاري معنايي سست و نامنسجم . ديالوگي كه تا حدي مبهم هم هست . تارهاي سفيد مو از خواهر است يا برادر ؟ سنگيني روزافزون كوله پشتي گوياي چيست ؟ اگر شاعر قصد دارد خستگي و ناتواني روزافزون كودك را منتقل كند در عوض با تاويل بيشتر شدن روز به روز محتويات كوله پشتي چه بايد كرد ؟
اين شعر جزءنگر و عيني گراست كه تمهيد مناسبي براي اشعار اجتماعي ست اما در اين بين حضور مفاهيم كلان و مجردي چون مرگ و زندگي اين جزءنگري و عيني گرايي را تا حدي خدشه دار ساخته است .
روي هم رفته اما با شعر اجتماعي خوبي روبروييم كه با ويرايشي مختصر بهتر از اين هم مي شود .
اثر سوم شرح رويايي شيرين است . اين اثر را هم مي توان شعري اجتماعي خواند كه در عين حال تقابل ميان سنت و مدرنيته را هم به نمايش مي گذارد . روياي صبحي جذاب در روستا با تمام المان هاي ساده و طبيعي اش كه ناگهان با غوغاي رعد و برق به اتمام مي رسد و راوي خود را در وسط ابرشهر تهران مي بيند كه نماد آن يعني برج ميلاد در حال تصادم با صاعقه است .
نوشتن متوني از اين دست و ايجاد تقابل هايي چون تقابل اين اثر كار ساده اي ست چون در سطح مي گذرد . ظاهرا راوي صبح روستا را تنها از طريق تلويزيون و سينما ديده است ! او چه مي داند زحمت و رنج روستايي تا چه حد است ؟ او چه مي داند امكانات زندگي در روستا تا چه حد محدود است ؟ او چه مي داند بوي پهن چه عذابي است ؟ او چه مي داند خشكسالي و فقر با روستاييان چه مي كند ؟
زمان سرايش شعرهايي از اين دست كه از شهر جهنمي سياه مي سازد و از روستا بهشتي برين ، تا در حكم تبليغي براي مهاجرت شهرنشينان به دهات باشد ديگر گذشته است . حتي روستاييان هم مي دانند در اين دنيا چه مي گذرد !؟
در خاتمه اما اساسي ترين سوال در مورد اين متن مطرح مي شود كه اصلا شعريت آن در كجاست ؟ كدام فراواقعيت و كدام صورت خيالي ؟ كدام فاصله گيري از واقعيت بي رحم جهان ؟ اصلا كدام شعر ؟!

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.