زمانه را چو نکو بنگری همه پند است!




عنوان مجموعه اشعار : یا
شاعر : امیررضا مفاخریان


عنوان شعر اول : ..یا..
گفتمت هربار می جنبد
از صدای تو سر و گوشم
از چه رو پس آه سر دادی؟
ای تو آواز دُهُل خوش باش
باز من را در پی چشمه
تشنه بردی برنگرداندی

ای که گردابی سبک باری
بازهم آهسته طغیان کن
ای که بارانی و سنگینی
بازهم آهسته ویران کن
بازهم طوفان بزن ای که
بیدِ طغیان کرده از بادی

سخت می گیری به جانم تا
من بمیرم ، چون نمی میرم
سخت می گیری به‌ خود چون او
داد بر من سخت جانی را
هرچه هستم را خودت کردی
هرچه دارم را خودت دادی...

تا که افتادم در این ورطه
بخت و رختم را دریدم خود
از بلندایت پریدم خود
تا که دیواری نیابی جز
این منِ کوتاه و وا دادم
تا که افتادم به این وادی

مشتِ پوچم را خودت گل کن
خسته ام از بس به هر قصدی
بر تو کوبیدم نفهمیدی
تا زمانی که دلت شاد است
طبلی و هیچی و توخالی
بزمم و خالیِ از شادی

چشم می دوزم به دل کندن
چشم من یک عقده‌ ی کور است
حیف اگر عقده گشا بودی
عقده ای بر من نمی بستی
زاده ای خرم اگر بودی
غصه ای در من نمی زادی

یا مرا از رنج خود کم کن
یا میسر کن حضورت را
یا درونم باش و گورت را
خود بِکَن یا زندگانی کن
یا بیا و‌ رخ بده حالا
یا نمان حتی به رخدادی

یادت هستم قرن ها ای ماه
سالهایم رفت و اما تو
هم‌ کنارم نیستی اکنون
هم چه حزن انگیز می دانم
هفته ای حتی نخواهم ماند
در تو و ذهن تو چون یادی


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای امیررضا مفاخریان سلام.
شما شاعر بااستعدادی هستید که در 19 سالگی در پی رسیدن به عرصه‌های جدید است اما شاید این عرصه‌های جدید، چندان هم جدید نباشند. می‌شود با نگاهی دوباره به تاریخ ادبی، ردِ پاها را جست و دید. باید پذیرفت که هر تغییری در ساختار، گرچه چیزی را به ساختارِ پیشین خواهد افزود اما آن ساختار، دیگر چون قبل نخواهد بود. چهارپاره و پس از آن شعر نیماییِ متأثر از آن که در آثار نیما [در ده سال پایان عمرش]، رحمانی [از اواسط دهه چهل به بعد]، اخوان [از اواسط دهه سی به بعد]، نادرپور [از اواخر دهه چهل به بعد] و مشیری [از اوایل دهه چهل به بعد] رخ نشان داد، غزلی تغییر شکل داده شده بود که حلاوت داشت اما مانعِ از آن نمی‌شد که مخاطبانی با قندِ خونی پایین‌تر و مشتاقِ شیرینی بیشتر، به سراغِ سرچشمه نروند. نهضتِ غزلِ نو در ابتدای دهه‌ی پنجاه، تلاشی بود برای بازگشت به سرچشمه البته با اتکاء به آموزه‌های نیما. این بار، پرِ نیما در پیکان نشست و شعرِ نو را زمین‌گیر کرد! ظهور ِ منزوی و طبایی و بهمنی و پدرام و رجب‌زاده، نه تنها در کمتر از دو دهه، چهارپاره‌ را به قالبی متروک بدل کرد که شعر نیمایی را هم به قالبی کم‌اقبال مبدل ساخت که کاربران‌اش، در ابتدای دهه‌ی هفتاد کمتر از کاربرانِ قالبِ رباعی در شعر هزارساله [پیش از تجدیدِ حیاتِ این قالبِ ادبی، پس از انقلاب 57 ] بودند. این پنج شاعر، این توانایی را به غزل دادند که واردِ عرصه‌های شعر اجتماعی مدرن شود بی آنکه در عرصه‌ی قیاس با غزلِ کلاسیک، مایه‌ی تففن و زهرخند مخاطبان باشد! این پنج تن، مخاطبان و شاعران را در مقابلِ این سؤالِ ساده و در عینِ حال، مهم قرار دادند: «وقتی می‌شود با غزل، به همان اهدافی رسید که مدِ نظر نیما و انقلابِ ادبی‌اش بوده، پس چرا غزل نگوییم؟» و یک سؤال دیگر، که در زیرگفتارِ این سؤال بود: «در چنین شرایطی، چرا باید شعر نیمایی بگوییم؟» اواخر دهه‌ی پنجاه، سیمین بهبهانی، غزل‌سرایی کلاسیک، که گاه چهارپاره هم سروده بود و البته مطبوع سروده بود [اما نه همتای بزرگانِ این عرصه] غزل‌اش را به معنای واقعیِ کلمه و بدون تعارف، بدل به شعری کرد که هم غزل بود هم شعر نیمایی. غزل بهبهانی، تیرِ خلاصی بود به چهارپاره و شعرِ مبتنی بر اوزانِ نیمایی. «شعرِ انقلاب اسلامی» هم از پی آمد و به دلیلِ برخورداری از رسانه و حضور در کتاب‌های درسی و البته کیفیت روزافزون‌اش، کار را حتی به وقتِ اضافه و پنالتی هم نکشاند. شعر نیمایی، یکسره در شعر شاعرانِ نسلِ بعد مُرد.
این‌ها را نوشتم که برسم به این اشاره: موقعی بود که تجربه‌گرایی یک «نوآمده» که به دنبال «نوجویی» بود باعث خوشحالی‌ام می‌شد [هم به عنوان شاعر و هم به عنوان منتقد و هم مخاطب خاص] اما دهه‌ها از آن موقع گذشته! در واقع، همان طور که «دوباره‌کاری» سنت‌گرایان شعر [بخوانید سبک بازگشتی‌ها] به رغم تسلطِ گاه تحسین‌برانگیزشان بر کلام، هیجانی را تولید نمی‌کند، تجربه‌گرایی نوآمدگان هم، دیگر هیجان‌انگیز نیست چرا که هر دو گروه با چشمان بسته رو به دره‌ای سرسبز اما عمیق، در حال دویدن‌اند!
بحث بر سر این است که این همه زحمت برای چیست؟ برای تولید زیبایی‌شناسی جدید است؟ پس چرا اسم‌اش را غزل بگذاریم؟ یک سؤال قدیمی را وارونه بنویسیم: «وقتی می‌شود با شعر نیمایی، به همان اهدافی رسید که مد نظر غزل‌گویان این روزهاست، پس چرا شعر نیمایی نگوییم؟» واقعیت این است غزلی که اواخر دهه 70 و اوایل دهه 80، به غزلِ پست‌مدرن شهره شد، دیگر چندان غزل نبوده و نیست! یعنی اگر تساوی مصراع‌ها را از آن بستانی، شعری نیمایی یا شعری سپید یا شعری منثور است که در مضمون‌سازی و حتی جایگاه ساختاری قافیه، تفاوتِ ساختاری دارد با غزلِ هزارساله. یا ما می‌خواهیم شعر نیمایی بگوییم یا غزل؛ اگر می‌خواهیم غزل بگوییم جدا از مبحث نوگرایی نوعی «صورت‌بندی» وجود دارد که اگر نادیده‌اش بگیریم، یک سقوط آزاد خواهیم داشت!
همه‌ی این مواردی که نوشتم البته غیرِ مستقیم درباره شعر شما بود! تجربه‌گرایی در شعر، همیشه مفید است گرچه استفاده از مصراع‌های «سه‌ تکه» به جای مصراع‌های «دو تکه» در غزل، امر تازه‌ای نیست با این همه آزمودنش نشانه‌ی شجاعت شاعر است. مسئله‌ی مهم در این گونه موارد این است که شاعر تا چه حد می‌تواند وحدت موسیقایی و نقشِ جمع‌کننده‌ی قافیه را برای مضمون، به سرانجام برساند. حتی در مصراع‌های «دو تکه» هم، اغلب از قوافی داخلی برای جمع و جور کردن اوضاع استفاده می‌شود در حالی که شما، نه تنها در مصراع‌های «سه تکه» چنین نکرده‌اید [با یک استثناء در بیت دوم: ای که گردابی سبک باری/ باز هم آهسته طغیان کن/ ای که بارانی و سنگینی/ باز هم آهسته ویران کن] که گاهی، نیمی از یک تکه، متصل است به نیمه‌ی بالایی و نیمه‌ی دیگر به نیمه‌ی پایینی: از بلندایت پریدم خود/ تا که دیواری نیابی جز/ این منِ کوتاه و وا دادم/ تا که افتادم به این وادی. مشکل به همین جا ختم نمی‌شود؛ مشکلِ اساسی این است که این غزل [یا در واقع تغزل] در واقع «مضمون‌گریز» است و «توضیح» جای «مضمون‌سازی» را گرفته و از قافیه، قدرتش را ستانده و دیگر قافیه، نقشِ تمام‌کننده ندارد؛ مشکلی که اغلبِ آثار متعلق به گروه «غزل پست‌مدرن» عمیقاً درگیرش هستند. در واقع این روند به زبانی ساده‌تر می‌شود این: ما در اینجا نه با یک غزل تجربی که صرفاً با یک شعر نیمایی روبرو هستیم که آزادی کوتاهی و بلندی مصراع‌ها را از خود سلب کرده و در عوض چیزی به دست نیاورده.
ممکن است اثر شما، اثری خواندنی باشد [که هست] حال و هوای تازه داشته باشد [که دارد] اما مسیر و انتخاب‌تان اشتباه است. دیگر، خود دانید. پیروز باشد.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.