آنچه می‌شود فهمید




عنوان مجموعه اشعار : ندارد
شاعر : یونس قلی پور


عنوان شعر اول : ندارد

علاج درد بی درمــان من دارو چه می فهمد
لبم لبریز صد زخم است گفتگو چه می فهمد

مهاجــر مرغکی هستم عقب افتاده از دسته
پریشان حالی ام را باد ناهمسو چه می فهمد

زمــــانه بر گلویم می کشد تیغ و نمی برد
امـــــانم را بریده کندی چاقو چه می فهمد

من و دریای سختی ها و خسته میزنم افسوس
که درد زخـــــــم دستان مرا پارو چه می فهمد

مشامم را فقط پر کرده بوی زهم ماهی ها
که تنگ کهنه در پستو به جز این بو چه می فهمد

مرا از خانه بیرون می کند هر شب غمی مبهم
دلیل پرسه های هر شبم را کوچه می فهمد

درون هاون قسمت دلم را سخــــت کوبیدند
چه باقی مانده از دل آه مرده شو چه می فهمد

عنوان شعر دوم : هیچ
هیچ

عنوان شعر سوم : هیچ
هیچ
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت انتقادی، می‌کوشم با رعایت اختصار و التفات به تنگنای مجال سخن، آنچه را که از کاستی‌ها [و برخی اهتزازها]ی این غزل می‌توان آموخت و فهمید، با شما در میان بگذارم؛ غزلی با ردیفِ «چه می‌فهمد؟».
شاعر در توضیح شعرش نگاشته است که قصد دارد بیت نخست را تغییر دهد. شاید به این دلیل که او در تأمّلات بعدی، «علاج و دارو» را در معنایی نزدیک به هم دیده و خواسته جای «علاج» را با «واژه / معنا»ی دیگری پر کند. اگر دلیل، این است، به باور من نیازی به چنین تغییری نیست؛ به این دلیلِ ساده که درمان با وسیله‌ی درمان متفاوت است. بیت، اتّفاقاً بیت محکم و خوبی‌ست. جز حلاوت نسبت «لب و لبریز» و بیان صمیمی «درد بی‌درمان»، آنچه که بیت را محکم‌تر کرده، تناظر عناصر دو مصراع است؛ اگر بخواهم روشن‌تر بگویم، مخصوصاً دارو تلقّی شدنِ گفت‌وگو.
امّا این بیت، خالی از ایرادی جزئی هم نیست؛ یک ایراد حاشیه‌ای موسیقایی که گریبان بیت‌های اوّل و آخر غزل را گرفته است. اشکال، اشکالی اساسی نیست و می‌توان بر آن چشم هم بست، امّا اگر بخواهیم روی موسیقی کلام حساسیت به خرج دهیم، نباید آن را ناگفته بگذاریم. مسأله در موسیقی دو کلمه‌ای‌ست که در جایگاه قافیه نشسته‌اند. چیزی که موسیقی بیت در حالت فعلی نیاز دارد، دیگرگون خوانده شدن و غیرمعمول خوانده شدن این دو واژه است؛ یعنی (gofto"W"gu) و (morde"H"shu). چیزی از جنسِ آنچه که از نظر موسیقایی در بیت چهارم بر سرِ «خسته» آمده است؛ لزوم تلفّظ «ها»یِ غیرملفوظِ واپسین.
امّا از این که بگذریم، با نگاهی دوباره به بیت چهارم، مشکل دیگری هم رخ می‌نمایانَد که زبانی‌ست. مصراع دوم، معنایی روراست و ساده دارد. امّا شاعر در مصراع نخست چه چیزی را جا انداخته که احساس می‌کنیم چیزی در آن سرِ جای خودش نیست؟ مصراع را ببینید: «من و دریای سختی‌ها و خسته می‌زنم افسوس». شاید آن «واو» اگر در آن میانه نبود، راحت‌تر می‌توانستیم با ساختار دو جمله‌ی ذکرشده در این مصراع کنار بیاییم؛ با حذف طبیعیِ بخشِ ناگفته‌ی جمله‌ی «من و دریای سختی‌ها...» و حتّی با عبارتِ کم‌کاربردِ «افسوس زدن». امّا مشکل فقط آن «و» نیست؛ آنچه که جمله‌بندی این مصراع را کمی غیرطبیعی به نظر می‌رسانَد، شاید تزاحمی‌ست که «پارو» در مصراع بعد با «زدن» در مصراع اول در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند و ذهن را به انحراف معنایی می‌کشاند. به هر حال، بعید می‌دانم که این موضوع سلیقی باشد و احساس می‌کنم اگر شاعر این بیت را برای مخاطبان دیگر هم بخواند، انعکاس این سردرگمی و تلقّی ناخوشایند در مورد مصراع نخست را در آنان نیز مشاهده خواهد کرد.
در مورد تصرّفی که در قافیه‌ی «کوچه» اتّفاق افتاده است، نظری خنثی دارم و نمی‌خواهم آن را رد یا کاملاً تأیید کنم. امّا لااقل می‌توانم این را بگویم که من شخصاً این قبیل تصرّف‌ها را (به دلیل تغییر ناگزیری که در تکیه‌ی موسیقایی قافیه ایجاد می‌کند و با عنایت به این‌که همه‌ی حیثیت قافیه، موسیقایی‌ست)، نمی‌پسندم. ولی اگر بخواهم منصف باشم، باید بگویم که نتیجه‌ی کار شاعر در این بیت، بدک از آن درنیامده است.
هرچه‌ی دیگر که در مورد این غزلِ پخته نگفته‌ام، همه خوبی‌ست؛ از صمیمیت عبارت «مهاجر مرغک» گرفته تا وجه موسیقایی «بو و پستو» و تلاش موفق شاعر در هندی‌وار پروردن مضامین ابیات و امروزی سرودن در عین وفاداری به اسالیب نزدیک به سوابق ذهنی مخاطب آشنا با شعر کهن... و اصلاً ردیف خوش‌نشسته‌ی پُربازدهی که این غزل را تشخّص و ویژگی بخشیده است.

منتقد : محمّدجواد آسمان

محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شد و در دبیرستان استعدادهای درخشانِ «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی) تحصیل کرد و برای تحصیل در مقطع کارشناسی در رشته‌ی فلسفه وارد دانشگاه اصفهان شد. او سپس تحصیلات خود را در ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.