نشان بدهیم




عنوان مجموعه اشعار : مترسک
شاعر : احسان منصوری


عنوان شعر اول : مترسک
یا فراموش می شود دردم یا زبانی برای گفتن نیست/بی جهت نیست روز و شب دیگر باب میل من و دل من نیست/متن اندیشه های من محو است جمله ها و لغات ناخواناست/یافتم از چه خواندنش سخت است چون که رنگ زمینه روشن نیست/پیش از این ها خیال می کردم تن و فکرم دو چیز بی ربطند/تن اگر بارکش فقط باشد که دگر مرکب است او تن نیست/روح از چارچوب تن خسته، دل به خون پایبند پیوسته/هر نفس ضجه های آهسته-این که دیگر نفس کشیدن نیست-/زندگی -این جهنم ملموس- سرنوشت مرا رقم زده است/چون مترسک به زیستن مجبور، که درونم توان مردن نیست/باز رد شد دوباره از رویم ترن اتفاق و فاجعه ها/ آی تقدیر! بی خیالم شو، جسم من ریل راه آهن نیست

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
شعر نشان دادن موقعیت‌هاست یا گفتن وقایع؟ آقای احسان منصوری، حداقل در تنها غزلی که از ایشان روبه‌روی ماست، هیچ تلاشی برای عبور از گفتنِ سرراست وقایع و نشان دادن موقعیت‌های شاعرانه به خواننده نکرده است؛ یا فراموش می‌شود دردم یا زبانی برای گفتن نیست، برخلاف گفته‌ی پاره‌ی دوم این مصراع، می‌بینیم ایشان در کل بیت دردهایش را می‌گوید و آن‌ها را توضیح هم می‌دهد. بهتر است شاعر این مرحله را مرحله‌ی ابتدایی شعر گفتن بداند و سعی‌اش را بگذارد بر عبور کردن از این مرحله، و با تلاش روش‌های نشان دادنِ موقعیت‌ها و وقایع به مخاطب را تمرین کند. عباراتی نظیرِ بی‌جهت نیست، چون‌که و ... تنها وجهِ توضیحیِ متن را تقویت می‌کنند و افزایش می‌دهند و از جنبه‌ي هنری و تأثیرگذاری آن می‌کاهند.
نکته‌ی افزون بر این عبارت‌های توضیحی، توضیح یک مصراع به کمک یک بند توضیحیِ دیگر است؛ ببینید: متن اندیشه‌های من محو است جمله‌ها و لغات ناخواناست... این دو پاره در واقع یک پاره بیش‌تر نیستند، پاره‌ای که شاعرانگیِ بیش‌تری دارد پاره‌ی دوم است. جمله‌ها و لغات ناخوانا[یند] (و این فعلی است که باید شاعر استفاده می‌کرد) زیرا این پاره، جدای از محو بودن، در نبودِ آن پاره، امکان‌های دیگر را هم پیش روی خواننده باز می‌گذاشت. به این دو پاره، پاره‌ی آخر هم اضافه شده است: «چون که رنگِ زمینه خوانا نیست». بیت آخر هم با وجود «باز» و «دوباره» در وضعیتی مشابهِ آن چیزی که قبلا گفتیم گرفتار شده است. آمدنِ یکی از این دو برای انتقال آن چیزی که در ذهن شاعر بوده است کافی است. حشو دیگری که در همین بیت با آن روبه‌رو می‌شویم ریل راه‌آهن است. ریل به‌تنهایی هم متعلق به راه‌آهن و قطار است به همین دلیل آمدن آن به این صورت به شعر ضربه زده است.
نکته‌ی دیگری که ممکن است گفتنش خالی از فایده نباشد درباره‌ی «ترن اتفاق و فاجعه‌هاست». می‌پرسیم چرا اتفاق به شکل مفرد آمده و فاجعه به‌ صورت جمع؟ زمانی که دو اسم را به هم عطف می‌کنیم باید نگاه کنیم ببینیم چه تفاوت‌/ تفاوت‌هایی در ساختار کلی جمله با هم دارند و کدام توجیه درون‌متنی و روایتی باعث شده یکی را به صورت جمع بیاوریم و دیگری را مفرد؟ آیا وزن این کار را کرده؟ اگر پاسخ آری است بدترین شیوه را در مواجهه با شعر و زبان در پیش گرفته‌ایم. ضمن این‌که «باز» و «دوباره» در حالی در این مصراع آمده‌اند که ما قبل از این هیچ نشانه‌ای و ردّی از قطار و چیزی شبیه به آن در شعر ندیده‌ایم...
در مصراعی که قبل از این مقداری از آن صحبت کردیم: «متن اندیشه‌های من محو است جمله‌ها و لغات ناخواناست» آیا شاعر نمی‌خواسته بگوید جمله‌ها و [لغاتش] ناخواناست؟ در بیت سوم هم «او» کاملاً اضافه است و برای پر کردن وزن در مصراع جاگذاری شده است. با آرزوی موفقیت برای شاعر...

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.