به‌هم ریختن بی‌دلیل اجزای کلام




عنوان مجموعه اشعار : شبی به رنگ من
شاعر : محمدحسین شیرمحمدی


عنوان شعر اول : شب
میخواهم بردارم چاقو را
و قطع کنم دستم را
دستی که مدام
چنگ میزند به گذشته ام و
دست هایت را میگیرد

رفته ای
و حالا کسی نیست که بگوید
سیگار نکش
سیگار نکش لعنتی(۱)
نمی خواهم هوایم را
همانند تهران دودی کنی
اما ای کاش ، میتوانستی برگردی
تا فریاد کنیم؛
و در سرزمین من اما
((زن))
مترادف شده با
((تخت خواب ))


می بینمت که بخواب رفته ای
اما همین که بخواب میروم
دور گلویم می پیچند
دست هایت که از قاب
بیرون زده اند و
خفه ام میکنند
با بالشی که با آن
خفه ات کرده ام

راست میگفتی
از مرگ نترسیدی
مثال بازیگری که میدانست
سکانس بعد
کشته خواهد شد

میخواهم بردارم چاقو را
تا قطع کنم دستم را
دستی که مدام
به خاکت چنگ میزند و
دست هایت را
می گیرد
اما به هر حال
ماندگاری در قلبم
مثال فقر
در این جهان

___________
۱.اپیزودی از استاد صابر ساده



عنوان شعر دوم : عاشقانه
چه شاد میشوی
با صدای آیفون
چه امید وار
از دیدن پست چی
اما به یک آن
غمگینی
با خوانش اشک هایش...

عنوان شعر سوم : آمدن فردا
امروز
نه از زمین و نه از آسمان
نه از تلوزیون و
نه از رادیو
صدای تیر تفنگ را
نمی شنوم
امروز
تنها صدای پای توست
که جهانم را پر کرده است

صدای پای تو
آمدن فرداست
این را کسی
درون گوشم نجوا کرد...
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
در جلسات شعر، گویا مرسوم است که به نوآموزان در عرصۀ شعر سپید، چنین آموزش می‌دهند که برای شعر شدن متن، یا برای شاعرانه شدنِ متن، لازم است (یا یکی از کارها این است) که ترتیب منظم اجزای جمله را به‌هم بریزیم و مثلاً به‌جای ترتیبِ «مسندالیه، مسند، فعل»، از «مسند، فعل، مسندالیه» استفاده کنیم، یا به‌جای ترکیبِ «فاعل، مفعول، فعل» از ترکیبِ «فعل، مفعول، فاعل» و... استفاده کنیم. یا اینکه احتمالاً نوآموزان در این عرصه، خود با توجه به الگوهای نحوی در شعرهای سپید موفق، به چنین شگردهایی دست می‌یابند و آن‌ها را الگوی کار خود قرار می‌دهند؛ چیزی که در اغلب سطرهای این سه اثر می‌بینیم. مثلاً در ابتدای شعر اول، «می‌خواهم بردارم چاقو را» و «قطع کنم دستم را»، به‌هم‌ریختۀ «می‌خواهم چاقو را بردارم» و «دستم را قطع کنم» هستند، که به‌هرحال در زمرۀ تلاش‌های زبانی شاعر به‌شمار می‌روند، امّا دربارۀ همین موضوع، توجه دادنِ شاعر به چند نکته ضروری است:
1. به‌هم ریختنِ اجزای نحوی جمله، ابزار شعرآفرینی نیست.
2. اساس شعر، بر نظم و پایبند بودن به گونه‌ای از نظم استوار است، و نه بی‌نظمیِ بی‌دلیل.
3. به‌هم ریختنِ اجزای نحوی، خود به‌تنهایی عامل خلق زیبایی نیست. دلایل به‌هم ریختن اجزای نحوی در شعر را، نه خلق زیباییِ نحوی، بلکه باید در دو عامل دیگر جستجو کرد:
الف: دلایل معنایی، با این توضیح که مؤلف (و نه لزوماً شاعر) بنا بر اقتضائات معنایی، ترجیح می‌دهد و تصمیم می‌گیرد که برخی اجزای کلام را با اینکه به‌لحاظ نحوی و دستوری، باید تأخّر داشته باشند، مقدّم بر اجزای دیگر بنشاند و بالعکس. و علم «معانی»، علمی است که در کنار پرداختن به شیوه‌های «اطناب» و «ایجاز» و «مساوات»، به معرفی و تحلیل و بررسی این دلایل می‌پردازد و لازم است شاعر، حتماً به مطالعۀ عمیق و دقیق این علم (مثلاً کتاب «معانی و بیان» دکتر سیروس شمیسا) بپردازد.
ب: دلایل آوایی، با این توضیح که شاعرِ موزون‌سرا، برای گنجاندنِ اجزای نحوی جملاتش در قالب‌ها و ظرف‎های وزنی، اغلب ناچار است که اجزای کلام را جابه‌جا و پس‌وپیش کند و چه‌بسا مجبور به حذف اجزایی لازم، و نیز افزودنِ عناصری غیرلازم باشد. امّا آنجا که شاعری نه شعر سنتی می‌نویسد و نه شعر نیمایی، و هیچ الزامی به رعایت وزن عروضی و گنجاندن کلماتش در ظرف‎های وزنی ندارد، چرا باید اجزایی از کلام را پس‌وپیش کند؟
البته توجه به این نکته ضروری است که حتی در شعر بی‌ وزن و قافیه نیز شاعر برای خلق آهنگ و ترنم آوایی، می‌تواند دست به کاربرد شیوه‌هایی چند بزند، که یکی از آن‌ها این است که در پایان برخی سطرهای نزدیک به‌هم در شعرش، گونه‌ای قافیه، یا شبه‌قافیه یا به‌هرحال کلماتی که آهنگی مشترک دارند را بنشاند (که به‌طور طبیعی برای چنین کاری مجبور به جابه‌جایی اجزا خواهد شد)، چنانکه در شعر اول این شاعر، حرف «را» در پایان چند سطر، احتمالاً برای ایجاد نوعی موسیقی و آهنگ تکرار شده است که البته توفیق‌آمیز نیست. مثلاً «را» و «ما» می‌توانند این هم‌آهنگیِ آوایی را ایجاد کند، امّا «را» و «را» و «را» و «را» و «را» و «را»، تکراری خسته‌کننده است که صرفاً از فقر واژگانی شاعر خبر می‌دهد.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۲
مهرداد مانا » سه شنبه 30 دی 1399
سلام البته با کلیت نقد شما موافقم . اما عموما منتقدان ما بدون در نظر گرفتن مختصات شخصیتی و قلمرو ذهنی و گنجایش احتمالی صاحب اثر ، شروع به نوشتن میکنند و ممکنست نتیجه ی مطلوب نداشته باشد . چون بهرحال هدف از نقد اینست که مخاطب را تشویق به بهترسرایی کنیم. و در لهجه ی این نقد من چنین پتانسیلی نمیبینم
محمدحسین شیرمحمدی » جمعه 24 بهمن 1399
ممنونم از شما. با سخن شما کمی موافقم. چراکه در نقد های قبل از این من با ویژگی های بد و خوب متن هام اشنا شده ام ‌. اینگونه نقد ها رو خودم هم دوست دارم . ما میخوایم یک ساختمان بسازیم اول تخریب میکنم و بعد گود برداری و... البته این نقد ها روی من تاثیر منفی هم داشته هم مثبت اما منی که تا چند سال دیگه اسمم رو جهان میشنوه به اینگونه نقد ها نیاز دارم. پس بکوبین بکوبین که قرار ی شمشیر فولادی باشم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.