باید معاصر خود بود




عنوان مجموعه اشعار : غزل عاشقانه
شاعر : حمید رضا یوسفی فر


عنوان شعر اول : آه

درست میشنوی این صدای قرآن است
و نعش خسته ی من روی دوش مردان است*

رسیده موقع پرواز از این قفس، که جهان
برای عاشق تنها همیشه زندان است

بهار عاشقی ما خزان شد و حالا
پس از بهار و خزان نوبت زمستان است

تو را به دست که بسپارمت پس از رفتن؟
اگرچه می روم اما دلم پریشان است

در این دقایق آخر بیا سکوت کنیم
و گرنه حرف برای زدن فراوان است

خوشا به حال کسی که به سمت عشق نرفت
که رفتن و نرسیدن غمش دو چندان است

به خط عشق نویسید بر مزارم «آه»
که جانگداز ترین واژه آهِ انسان است


*حسن مطلع غزل از آقای امیر حسین اثنی عشری است

عنوان شعر دوم :


عنوان شعر سوم :
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
از آقای حمیدرضا یوسفی‌فر، ۲۴ ساله، از اصفهان، با سابقه‌ی شاعری کمتر از چهار سال، یک غزل هفت بیتی به دست ما رسیده است با نام «آه».
غزل با بیتی نه‌چندان قوی اما تکان‌دهنده آغاز می‌شود؛ بیتی که اهمیتش در مطلع‌بودنش است؛ اهمیتش در جایی است که قرار گرفته است؛ چرا که انگار می‌خواهد مخاطب را برای گفتن حرفی یا حادثه‌ای مهم آماده کند؛ حادثه‌ای مهم‌تر از خودِ مرگ. بنابراین و در کل و با یک نگاه همه‌جانبه می‌توان آن را بیتی خاص و به‌جایی دانست. اگرچه به‌طور مجرد و جدا از سایر ابیات، نه حرفی برای گفتن دارد و نه عاطفه‌ای که احساس‌برانگیز است و نه تخیلی که شگفت‌انگیز.
این یعنی که شعر گفتن ظرافت‌های نامحدودی دارد که می‌تواند حتی با یک بیت معمولی که تنها بیانگر یک واقعیت است، در برجسته و عمیق‌شدن شعر کمک کند. تنها شرطش این است که چیست و این «چیستی» در کجای شعر قرار می‌گیرد؛ یعنی کجای پازلِ یک شعر ساختارمند و دارای فرم.
البته این بیت هنوز کاری را انجام نداده و بجابودنش را نیز ثابت نکرده است؛ اما به‌طور بالقوه سرآغاز جالب و به‌جایی است که می‌تواند ابیات بعدی را به دنبال خود بکشاند. زیرا که من در جایی از استاد ضیاء موحد خواندم که(تقریبا نقل به مضمون) «بیت یا سطر اول هر شعر در واقع نقطه‌ی اصلی هر شعر است که همه‌ی سطرها به دور آن می‌گردند و در بسط و شرح آن هستند». در واقع بیت اول در بسط و شرح شاعرانه‌ی ابیات دیگر است که ممکن است روشن و آشکار بوده یا نه. یعنی نقطه‌ی پرگار است؛ نقطه‌ی عطف و مرکز شعر است. شاید به همین دلیل است که گفته‌اند: «بیت یا سطر اول شعر، هدیه‌ی خدایان است.»
البته این بیت که ما درباره‌ی خاصیت ذاتی و قدرت نهفته‌ی آن سخن می‌گوییم، از شاعر این غزل حمیدرضا یوسفی‌فر نیست و او در پانویس به نام شاعرش اشاره کرده است: آقای امیرحسین اثنی‌عشری.
این اشاره به نام شاعری که از او وام می‌گیریم طبعا واجب است و نشانه‌ی احترام است، نه کاری برآمده از ناداری و ناتوانی که امری معمول و مرسوم بوده و هست. هر شاعری اجازه دارد بیتی، مصراعی و یا سطری را از شاعری دیگر تضمین کند و یا به‌اصطلاح از او وام بگیرد. مهم این است که او با این تضمین چه تواند کرد و با این وام چه بهره‌ای خواهد برد و یا با آن چگونه سرمایه‌گذاری خواهد کرد؛ در این‌جا، از این بیت:
«درست می‌شنوی این صدای قرآن است
و نعش خسته‌ی من روی دوش مردان است»
بیت دوم، یک حرف تکراری است که بارها آن را به بیان‌های مختلف در شعر قدیم دیده‌ایم. اما شاعر دیگر، به‌خصوص شاعر امروز، باید این مفهوم را به شکلی دیگر بگوید؛ آن‌گونه که مخاطب احساس کند که حرف دیگری می‌شنود. یعنی مفهوم دوباره برایش تازه شود و حتی ابعاد دیگرش با این تازگی هویدا شود. علت این‌که بیت دوم تکراری و مستعمل شده است، آن است که حمیدرضا یوسفی‌فر از همان زبانی می‌خواهد بهره برد که شاعران قدیم از آن بهره برده‌اند؛ لاجرم این نیز همانی می‌شود که آنان گفته‌اند. چرا؟ برای این‌که وقتی شاعری از زبان شاعری دیگر(حتی شاعر هم‌عصر خود) استفاده می‌کند، از همان کلمات و از همان نوع ترکیبات و تشبیهاتی استفاده می‌کند که در زبان خود از آن بهره می‌برد. یعنی دانش شعری خود را به‌کار می‌گیرد نه تجربه‌ی شخصی خود را. مهم‌تر از همه، این حرف تکراری در زبان تکراری تاثیری بر کسی نمی‌گذارد و حتی مخاطب نیمه‌فرهیخته را نیز ملول می‌کند. اگرچه ممکن است فرد بی‌ذوقی را خوش آید؛ همان‌گونه که اگر امروز برای هزارمین بار بشنود که روی فلانی چون گل است، باز خوشش آید!
در بیت دوم همان مفاهیم با همان کلمات و تعابیر که یکی «رسیدن آن وقت خاص» است، «پرواز» است، «قفس» است و «این جهان که همان قفس و زندان» است برای «عاشقان» نه همه، و «همیشه» است نه گاهی و... همه بیان مستقیم شعر دیروز و دیگران است، امری که تنها مشکل حمیدرضا یوسفی‌فر نیست، اغلب شاعران این‌گونه عمل می‌کنند؛ مثل این بیت:
«رسیده موقع پرواز از این قفس، که جهان
برای عاشق تنها همیشه زندان است»
حتی مولانا و سعدی و حافظ که نزدیک به هستند و سِیرشان در شعر قدیم یکی است، در بیان این مفهوم و دیگر مفاهیم، با هم تفاوت‌هایی دارند، چه در کلمه و کلام و لحن و نوع بیان و چه در ترکیب‌سازی و موسیقی کلام و حتی نوع نگاه و در کل زبان.
ابیات دیگر این غزل نیز کم‌وبیش شبیه بیت دوم هستند، به غیر از بیت آخر که می‌بینیم که در آن‌جا کلمات و نوع ترکیب‌ها تفاوت‌هایی با زبان شاعران دیروز دارد. هرچند «خط عشق» هم قدیمی است اما این نوع ترکیبات در جوار کلمات و ترکیبات تازه که حرف‌های تازه می‌زایند، خود را ترمیم می‌کنند؛ در کنار «بر مزار به خط عشق نوشتن»، و در کنار «آهِ انسانی که جانگدازترین واژه است».
علاوه بر بیت آخر، بیان روان و راحت(نه زبان روان که مقوله‌ی فراگیری است) از امتیازهای بالقوه‌ی شعر حمیدرضا یوسفی‌فر است؛ زمینه‌ی خوبی است برای شعرهای دیگر.
من از شعر حمیدرضا یوسفی‌فر ناامید نیستم، زیرا همان یک بیت خوب و بیان روان، امتیازهای بالقوه‌ی بزرگی است که زمینه را برای تغییرهای بزرگ‌تر مهیا می‌کند.
خواندن کتاب‌های خوب و ارتباط مستمر با پایگاه نقد شعر از دیگر سفارش‌های من است.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ضیاءالدین خالقی » 8 روز پیش
منتقد شعر
سلام ودرود بر شما دوستی که خواندن نقد را جدی دنبال میکنی؛ جناب غلامعلی همایونی .
غلامعلی همایونی » 9 روز پیش
سلام و سپاس استاد خالقی عزیز از نقد تخصصی جناب عالی بهره‌مند شدم این بیت که طبق فرمایش شما مزیت روان بودن بیان در آن مشهود است به دل می‌نشیند: در این دقایق آخر بیا سکوت کنیم و گرنه حرف برای زدن فراوان است عزت زیاد

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.