شعر، باید فرصت «تجسم» رویدادها باشد نه «توضیح» دادن‌شان




عنوان مجموعه اشعار : آیا شعر است؟! ۱۳۹۹/۱۰/۱۸
شاعر : امیر صداقتی


عنوان شعر اول : بها [مورخ: ۱۳۹۹/۱۰/۱۷]
۱.
تاول دستانم را می‌فروشم
برایت خانه‌ای می‌خرم
به قیمت تحمل‌مان
شاید مجبور شویم کمی منّت قرض کنیم
چِک غرور بکشیم
و صبر و ایثار را هم رویِ همهء دارایی‌مان بگذاریم.
آن‌وقت تو خانوم خانه می‌شوی
برایم از تلویزیون همسایه، پخت بلدرچین یاد می‌گیری
و مثل هر شب، پورهء سیب‌زمینی با سُس ((دوستت دارم)) می‌پزی.
خدا کند پیازهای زندگی، زیاد تند نباشد:
نگران چشمان ضعیفت هستم
که دنیا را زیبا می‌بینند.
می‌ترسم آنقدر زیبا ببینی که دق کنی.
آنوقت، من بی تو چه‌جور بلدرچین بخورم؟!
**********************************

۲.
تاول‌ دستانم را فروختم
کمی منّت قرض کردم
چکِ غرور کشیدم
و خانه‌ای خریدم
به قیمت تحمل‌مان.
بنگاه گفت کمی صبر و ایثار تو را هم می‌خواهد.
دیگر خانوم خانه میشوی.
برایم غذا می‌پزی.
خدا کند پیازهای زندگی، تند نباشد:
نگران چشمان ضعیفت هستم
که دنیا را زیبا می‌بینند.
*******************************

۳.
تاول‌ها را فروختم
و خانه‌ای خریدم
به قیمت تحمل‌مان.
کمی صبر و ایثار هم می‌خواهد.
خانوم خانه، غذا بپز.
خدا کند پیازها تند نباشد
نگران چشمان ضعیفت هستم
که دنیا را زیبا می‌بینند.
***************************

۴.
تاول‌ها را فروختم
برای یک سقف
به قیمت تحمل‌مان.

عنوان شعر دوم : امنیت، حجاب، آسایش
۱.
حصار که ریخت
دندان شغال به خوشه‌ء انگور چشمک زد
خوشه، زیر چارقد برگ مخفی شد.

۲.
حصار که ریخت
دندان شغال به خوشه چشمک زد.

عنوان شعر سوم : دستان
۱.
پدر، دستان مادر را هم با خود بُرد.
بعد از رفتنش، مادر با دستانِ او مرا نوازش می‌کند.

۲.
دستانِ مادر با پدر رفتند.
حالا مادر با دستانِ پدر، ما را نوازش می‌کند.
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای امیر صداقتی سلام.
شعرهای ارسالی پیشینِ کلاسیک‌تان را هم خواندم. به نظرم در آن‌ها خیلی بیشتر از این آثار منثور، موفق‌اید یعنی بر «اجرا» مسلط‌ترید، وگرنه در این آثار فعلی، «ایده»های خوبی به چشم می‌خورند که اصلاً «اجرای شعری» ندارند. چرا؟ از سرِ تجربه عرض می‌کنم: به دلیلِ عدمِ وقوف و آشنایی شاعر با گذشته و شگردهای این قالبِ خاص که «شعر منثور» است. طبیعتاً اولین توصیه من آن است که برای آشنایی با تمام قوالبِ شعر نو [و گذشته و موفقیت‌ها و عدمِ موفقیت‌هاشان] به سراغ چند کتاب بروید که به کلیات پرداخته‌اند اما شما را آماده‌ی حضور در آوردگاهی می‌کنند که اندک اندک با تمایل و اشتیاق شخصی، از اصلِ کتاب‌ها و شعرها سراغ بگیرید:
یک. «شعر نو از آغاز تا امروز» محمد حقوقی
دو. «شعر و شاعران» محمد حقوقی [که مجموعه مقالات اوست. مخصوصا دو مقاله بسیار مهم «از سرچشمه تا مصب» و «کی مرده کی بجاست»]
سه. «تاریخ تحلیلی شعر نو» شمس لنگرودی
چهار. «موسیقی شعر» دکتر کدکنی [مخصوصاً بخشی از آن که به شعر سپید شاملویی پرداخته]
این‌ها از مقدمات! اما اصلِ موضوع آن است که شما حرف برای گفتن دارید و سعی کرده‌اید این حرف‌ها را راحت‌تر از شعر کلاسیک در «شعر منثور» بزنید با این همه این اتفاق نیفتاده! شعر، جای «حرف زدن» نیست جای «ترسیم کردن» است. شما در آثار کلاسیک‌تان، به دلیل «پیش‌فرض»هایی که قالب در اختیارتان گذاشته، تا حدی موفق به این کار شده‌اید:
دلبر اگر دل را بَرَد
با خنجری نیشش زَنَد
من خود به دستِ خویشتن
دل را به دلبر می‌دهم
[گرچه لغزش‌های وزنی‌ای هم این وسط رخ نشان داده‌اند در اوزانی اندکی سخت‌تر و من دیگر از آن بیت‌ها مثال نیاورده‌ام که البته قابل ویرایش و اصلاح‌اند.]
در بخش پیام برای منتقد نوشته‌اید: «در حال مطالعه کتب (روزنه) و (وزن و عروض...) هستم؛ ولی در کنارش، ارتباطم با سایت را قطع نکرده و از دست و دلبازی اساتید، سواستفاده لازم را می‌برم. در نوشته اول: در ۴ مرحله به آنچه ملاحظه می‌فرمایید رسیدم. نمی‌دانم آیا شعر است یا نثر یا... و آیا این روَند در جهت مثبت بوده و ختم به خیر شده یا شاهد یک فاجعه هستیم؟ اساساً آیا این روند صحیح است؟ در نوشته دوم: آیا شعر است؟ ۱ بهتر است یا ۲؟ چرا؟ و اما نوشته سوم: ؟؟؟» بگذارید بحث را «ساده» کنم: شعر، باید فرصت «تجسم» رویدادها باشد نه «توضیح» دادن‌شان. اگر می‌شد صرفاً با متصل کردن مصدر «فروختن» به «تاول دست‌ها» و مصدر «قرض کردن» به «منّت»، به شعر رسید و باقی کارها را با «صبر و ایثار» حل و فصل کرد که شاعری، بسیار سهل و آسان می‌شد و جهان، پر از شعر! [گرچه در دورانی هستیم که سکه رایج شعر در شبکه‌های اجتماعی همین شده اما واقعیت، این است که این‌ها شعر نیستند. تا پیش از وضعیت تازه در شبکه‌های اجتماعی، یک اتفاق نظر نسبی درباره شعر بودن یا نبودن یک متن، میان مخاطبان عام وجود داشت؛ شعر کلاسیک که تکلیفش مشخص بود؛ ممکن بود که شعر ضعیفی باشد اما به هر حال چارچوبی داشت که این اتفاق نظر را رقم می زد. شعر نیمایی و شعر آزاد هم که از وزن برخوردار بودند تکلیف مشخصی داشتند؛ می‌ماند شعر سپید که به هر حال تخیلی داشت یا شهودی یا موسیقی کلامی یا پیچیدگی غیر قابل درکی برای مخاطب عام (که مخاطبان متاثر از آرای کژ و مژ نویسندگان کتاب‌های درسی و دانشگاهی، جملگی آن را «موج نو» می‌نامیدند یا «جیغ بنفشی» و گرچه غلط بود اما در این غلط، لااقل یک اجماعی بود که قابل تشخیص بود از غیر آن!)؛ یک قطعه ادبی هم بود که تخیلی داشت به هر حال و حال و هوا و رنگ آمیزی تصویر و عاطفه و غیره. پس تا حدودی تکلیف مشخص بود اما فضای مجازی، همه چیز را به هم ریخت. حالا در این فضای به هم ریخته، معنا و چارچوب و شکل و شمایل شعر گم شده است.]
نمی‌گویم که بختی برای موفقیت در این حوزه ندارید [کسانی را دیده‌ام که زمان ورود به شعر نو، در همین محدوده‌ای که شما ارائه «ایده» کرده‌اید، «ایده» نداشتند اما الان اسم و رسمی دارند] اما استمرار و مطالعه گسترده می‌خواهد و کار را باید جدی گرفت. باید «شکل» را شناخت و «بیان» را شناخت و «توصیف» را شناخت و پرهیز کرد از بسنده کردن به صفت و موصوف‌سازی و مضاف و مضاف‌الیه‌سازی. سعی کنید اگر بناست «تاول دست‌ها» بدل به تنها چیزی شوند که برای فروش مانده، «صحنه» را بسازید و فروختن آن‌ها را، میانِ فروختنِ باقیِ چیزها نشان دهید مثلاً:
کفش‌ها را فروختم
قدم‌ها را فروختم
خاکی را که جلوی در نشسته بود
جارو را فروختم
فقط همین تاولِ دست‌ها مانده بود
کسی نمی‌خرید!
اگر قرار است که «غرور» بدل به چک شود که «کشیدنی» باشد حتماً باید «صحنه» طوری ساخته شود که از «ایهام» مصدر «کشیدن» در آن استفاده شده باشد. اگر بخواهم صادق باشم ابداً کار آسانی نیست اما کار نیکو کردن از پر کردن است! منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۵
غلامعلی همایونی » دوشنبه 29 دی 1399
سپاس از توضیحات ارزشمند شما/عزت زیاد
غلامعلی همایونی » شنبه 27 دی 1399
کنایه‌ها: تاول دست کنایه از کار کردن و زحمت کشیدن/خانه به عنوان نماد تدارک یک زندگی/منت کنایه از وام/تماشایای پخت بلدرچین از تلوزیون همسایه کنایه از اختلاف طبقاتی و ناداری / ممنون از راهنمایی شما
یزدان سلحشور » دوشنبه 29 دی 1399
منتقد شعر
سلام آقای همایونی. آنچه که شعر را به «فرامتن» متصل می‌کند استفاده از «کهن‌الگوهای زبانی و فرهنگی و ادبی»ست که در «صنعت تلمیح» خودی نشان می‌دهند [نه تنها در شعر ایران که در شعر جهان] اما نکته‌ی اصلی این است که حتی در صورت استفاده از «تلمیح» [ونه البته «کنایه‌های توضیحی»/ بحث «کنایه‌های توصیفی یا تصویری» جداست] اگر «متن» در خود و برای خود، شکل و شمایل شعری نگرفته باشد، کل تلمیحات دیوان حافظ هم افاقه نمی‌کند. پیروز باشید
غلامعلی همایونی » شنبه 27 دی 1399
سلام و عرض ارادت استاد سلحشور عزیز/بی‌نهایت ممنونم از نقد ارزشمند شما/همانگونه که در پاراگراف آخر فرموده‌اید سرودن یک شعر نیمایی ناب و عالی بسیار سخت است و این شاید به خاطر قواعد ناشناخته‌ایی است که هنوز تبیین نشده حال آنکه در خصوص شعر کلاسیک منابع متنوعی در دسترس است/سئوالی در خصوص شعر اول جناب صداقتی از خدمت حضرت عالی دارم/ با توجه حداقل چهار یا پنج کنایه‌ی زیبا در این شعر آیا چنانچه این شعر بازسرایی شود اصل موضوع با این مضمون و با همین سبک روایی قابلیت شعری دارد؟
امیر صداقتی » شنبه 27 دی 1399
سلام و درود به اساتید گرانقدر به ویژه استاد سلحشور عزیز. عذر می‌خواهم از اینکه کار آنجور که باید می‌شد از آب در نیامد. در نوشتهء اول (تاول) برای ذهن من نمایندهء همهء دردها بود (تلاش‌ها، زخم‌زبان‌ها، عقده‌ها، حسرت‌ها و ...) آن هم در دورهء حال برای تنها و تنها یک سقف که از بدیهیات زندگی انسان‌هاست. سعی‌م در این سه نوشته کوتاه و کوتاه‌تر کردنِ مطلب مانند یک تیزِر یا بَنر جهت طرحِ واقعیتی تاثیرگذار بود که متاسفانه به دلیل نبودِ دانشِ کافی‌م در این حوزه مقدور نشد. از راهنمایی‌های دلسوزانه‌‌تون ممنونم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.