بیدار کردن حس‌های درست




عنوان مجموعه اشعار : سکوت
شاعر : فاطمه ناصری فر


عنوان شعر اول : سکوت
لب مرا که به تار سکوت می‌دوزد؟
بترس از این دل غمدیده‌ای که می‌سوزد

امان ز حیله‌ی این شهر که در آن باید
برای دیده شدن موج رنگ بر مو زد

میان این‌همه انسان‌ به من بگو باید
برای درد دلی به کدامشان رو زد؟

بگو‌ چگونه شبیه تصور سهراب
به سوی ساحل شهری که نیست، پارو زد؟

پرنده‌ی ره عشقم در آسمان و دریغ
به خاک پای مرا حرف عقل می‌دوزد
نقد این شعر از : ساجده جبارپور ماسوله
غزل زیبایی از خانم ناصری فر عزیز خواندم ایشان گویا دو سال است می‌نویسند و 23 ساله هستند. به نسبت قافیه دشواری را انتخاب کرده‌اند اما همین دشواری موجب نوعی خلاقیت در تغییر قافیه شده است. شعر با سؤال آغاز می‌شود.
لب مرا که به تار سکوت می‌دوزد؟
بترس از این دل غمدیده‌ای که می‌سوزد...
شاعر گویا از ترس فریادی که از درد ممکن است بکشد تقاضای سکوت دارد. به نسبت برای شروع بیت خوبی‌ست. و همچنین طرح شعر و آغاز با سؤال، به خودی خود مخاطب را با شعر همراه می‌سازد.

بیت دوم تا حد بسیاری مرا به یاد یکی از شعرهای کتاب نخستینم «حرف بی‌ربط» انداخت که در سال 93 منتشر شده است. البته این مضمون است که کاملا شباهت دارد :
باید برای چشم آدم‌های ظاهربین
هر ماه روی گیسوانم رنگ بگذارم...
که در بیت دوم ایشان می‌نویسند :
امان ز حیله این شهر که در آن باید
برای دیده شدن موج رنگ بر مو زد...
غیر از مضمون شاید چیز دیگری که در این بیت باید مورد توجه قرار گیرد زبان انتخابی‌ست. وقتی به جای «از» از «ز» استفاده می‌کنیم خواه ناخواه زبان شعر را ناگهان به سمت اشعار کهن برده‌ایم.

در بیت سوم می‌توان به انتخاب درست کلمات اشاره کرد. شاید اگر جای کلمه انسان کلمه آدم آمده بود این بیت چند پله بالاتر می ایستاد. انسان بار معنایی مشابهی با آدم دارد اما آدم انگار مفهوم دنیوی بیشتری به همراه خود دارد. شاید در ابتدای راه تمیز تفاوت کلمات اندکی دشوار باشد اما کلماتی مثل انسان و آدم در دو جایگاه متفاوت از هم می‌توانند استفاده شوند مثلا ما نمی‌توانیم در عبارت «فاجعه انسانی» کلمه «آدم» را جایگزین کنیم. همین مسئله برای کلمات دیگری مثل دنیا و جهان هم کاربرد دارد. کلمات هرچند هم‌معنا اما حس‌های متفاوتی را در مخاطب بیدار می‌کنند و شاعر خوب کسی ست که بتواند درست‌ترین حس ممکن را در مخاطب بیدار کند.

اما مسئله دیگری که نیاز است در مورد این بیت و بیت قبل گفته شود، تغییر ناگهانی قافیه است. دقیقا بعد از بیت اول قافیه به کل تغییر می‌کند کاش اگر اینقدر قافیه دشوار بوده شاعر اصلا سراغ آن نمی‌رفت و یا شاید این تغییر بهتر می‌بود بعد از بیت دوم اتفاق می‌افتاد. مثلا قافیه بیاموزد هم می‌تواند از قوافی مورد استفاده باشد. بعد از بیت دوم بیتی با قافیه جدید بیاید و شاعر در آن دلیلی برای این تغییر قافیه ذکر کند تا مخاطب به طور ناگهانی با تغییر رو به رو نگردد. به این منظور و آشنایی بیشتر شاعر با تغییر قافیه پیشنهاد می‌کنم اشعار منتشر شده در اواخر دهه هفتاد و بلاخص شعر مرگ از آرش فرزام‌صفت مطالعه شود. این شعر را در کتاب رصد صبح از استاد محمدکاظم کاظمی نیز می‌توانید بیابید که در مورد تغییر ناگهانی قافیه یادداشتی بر شعر جناب فرزام‌صفت مرقوم کرده‌اند.

من مضمون بیت چهارم و اشاره به شعر سهراب را دوست‌داشتم. از ابن دست اشاره‌ها مخاطب را بیشتر با شعر چفت می‌کند و به او آشنایی می‌دهد. در مورد این بیت بد نیست در مورد اهمیت تفاوت کاربرد کلمات شبیه و مثل صحبتی داشته باشیم. کلمه شبیه شاید دقیقا عین یک مسئله را تداعی نکند. شبیه یعنی مثلا چیزی یا موقعیتی تا هفتاد درصد شبیه موقعیت یا چیز دیگری‌ست اما کلماتی مثلِ «مثل» و «عین» یک‌جورهایی برای شباهت صد درصدی دو موقعیت است. حال باید دید خود شاعر مقصودش از بیان شباهت بین دو موقعیت چند درصد است تا بشود بهترین واژه ممکن را انتخاب کرد.

بیت آخر از نظر تصویر و مضمون خوب است حدی تا حدی مضمون جدید است اما زبان بیان تا حد بسیاری دوگانه و حتی بیشتر قدیمی ست. «پرنده ره عشق» ترکیبی نیست که امروزه کاربرد داشته باشد و اصلا خودِ به کار بردن «ره» به جای «راه» چند پله زبان شعر را عقب می‌برد. خب بر فرض این‌ها را گفتیم حالا درمان چیست؟ راهرحل درست کردن زبان بیش از هر چیز مطالعه روزنامه و رمان‌های جدید است. این‌ها هستند که زبان شاعر را نو می‌کنند. برخلاف تصورات مطالعه مداوم اشعار شاعران دیگر در ابتدای راه تنها ممکن است شاعر را شبیه دیگر شاعران موجود کند. مطالعه شاعران دیگر باشد اما در کنار آن مطالعه رمان و داستان کوتاه هم توصیه می‌شود تا به شاعر تصویر‌های جدید و کلمات نو بدهد.
القصه برای خانم ناصری‌فر عزیز آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم باز هم از ایشان در پایگاه نقد شعر، شعر جدید ببینم.

منتقد : ساجده جبارپور ماسوله

دی ماه سال 1369 در رشت‌ به دنیا آمدم. در تهران و شیراز و رشت بزرگ شدم. آب و هوا و طبع شعردوست مردم و خانواده‌ام در رشت و شیراز کار خودش را کرد و از یازده سالگی شروع کردم به نوشتن. تحصیلات و شغلم در حوزه حقوق بین الملل است که البته ربط چندانی به شعر ندارد. ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.