فردیت و اجتماع




عنوان مجموعه اشعار : شعر و شعر و شعر
شاعر : سید رضا محمود هاشمی


عنوان شعر اول : غزل
چرا ای زندگی ناسازگاری
برایم کوه غم یک شوره زاری

ستم ها را چرا تقدیر من شد
مرا بس نیست رنج و گریه زاری؟

نبودن را به بودن سبق دانم
که هستم مرد غم در زنده داری

چراغ انتظارم گشته خاموش
گمانم ظلم فوتی کرده آری

به یغما رفته ام از زهر مردم
چشیدم طعم نیرنگی ز یاری

ملولم چون کسی محکوم اعدام
نگاهی میکند بر حلقه داری

مرا فارغ نباشد از تباهی
چرا اقبال بد بر من سواری؟؟

عنوان شعر دوم : سپید
حالا که
پایبند تو هستم
نگریز از من
که من بی تو
هیچم
هیچ.....


عنوان شعر سوم : شب عشق
افسوس که از عشق به جز رنگ ندیدم
از دوست به جز خدعه و نیرنگ ندیدم

گفتند که از عمر به جز عشق نبینیم
جز درد از این هستی دلتنگی ندیدم
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
زبان در تمام ساحت‌های زندگی انسان به‌گونه‌ای ریشه دوانده که روابط میان انسان‌ها را شکل داده و شالوده‌ی شکل‌گیری بسیاری از نهادها بوده است. درواقع زبان بازنمودی اجتماعی از جهان را رمزگذاری می‌کند که این رمزگذاری برحسب دوره‌های زمانی متفاوت به شکل‌های بیانی متفاوتی رخ می‌نمایاند. بنابراین نوع بیان، آشکارکننده‌ی دوره‌ی زمانی زیست کارورز زبان است.
اولین پرسشی که در اینجا مطرح می‌شود این است که اگر انسان امروزی با نوع بیان قرن‌های پیش سخن بگوید تا چه حد از فردیت و اجتماع خود را در بیان بازتاب خواهد داد. پرسش دیگر این‌که چنانچه فردی که قصد آفرینش ادبی دارد نوع بیانی را به کار گیرد که به چم‌وخم آن آشنا نیست در عمل به چه میزان این امکان را خواهد داشت که در محور هم‌نشینی و جانشینی، انتخاب‌های شایسته‌ای داشته باشد تا به خلق هنری بینجامد و به‌طورکلی تا چه حد می‌توان امکان موفقیت را برای او متصور بود.
در پاسخ، در بسیاری از موارد و همان‌طور که در متن‌های پیش رو شاهدیم تکه‌های بیانی که از متن‌های دیگر وام گرفته شده‌اند خودآگاه یا ناخودآگاه در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و به نظم منجر می‌شوند.
در ادامه برای روشن‌تر شدن موضوع به ارائه‌ی مصداق‌هایی خواهیم پرداخت تا اهمیت زبان‌آگاهی مشخص و مشخص‌تر شود.
در مصراع «ستم ها را چرا تقدیر من شد» با جابه‌جایی غیرضروری ارکان جمله و استفاده‌ی نا‌به‌جا از «رای مفعولی» مواجهیم.
در مصراع «نبودن را به بودن سبق دانم» استخدام واژه‌ی «سبق» در جایگاهی نادرست باعث ضعف بیانی و خلل در معنارسانی شده است.
در بیت «به یغما رفته ام از زهر مردم/ چشیدم طعم نیرنگی ز یاری» از یک‌سو بایستی عنوان کرد که زهر عامل مسموم کردن است و نه به یغما بردن و از سوی دیگر این بیت را می‌توان مثالی برشمرد از انتخاب واژه‌ها به‌ضرورت رعایت وزن؛ چراکه هر دو شکل سالم و شکسته‌ی حرف «از» در دو مصراع متوالی استفاده شده‌اند.
در مصراع «مرا فارغ نباشد از تباهی» استخدام واژه‌ی «فارغ» در جایگاهی نامناسب باعث ضعف بیانی و معنایی شده است.
چندگانگی در بیان و بافت بیانی غیرمتناسب از مشکلاتی است که متن‌های پیش رو به آن دچارند.
در رابطه با متن دوم بایستی عنوان کرد تقطیع نثر و تغییر در فرم نوشتار منجر به پدید آمدن شعر نخواهد شد و این متن از سطح یک دلنوشته پا فراتر نگذاشته است.
سروده‌ی آخر هرچند که به ضعف‌های بیانی دچار نیست از منظر مضمون و بیان فاقد تازگی است.
هر نوشته‌ای پیش از آن‌که عنوان متن علمی، متن خبری، قصه، رمان، شعر و یا... را به خود بگیرد باید از بیان سالم و انسجام برخوردار باشد.
تکرار آنچه پیش‌ازاین بارها در شعر گذشته تکرار شده، آن‌هم با بیانی ضعیف و الکن راه به جایی نخواهد برد. توجه جدی به میراث ادبی و هنری امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر است اما نمی‌توان انتظار داشت که بدون خلاقیت و نوآوری آفرینش‌گر ادبی، شاهد آفرینش ادبی باشیم.
در متن‌های پیش رو، شاهد نوآوری، آشنایی‌زدایی، نگریستن از دریچه‌ای نو به هستی و... نیستیم. توجه به این نکته ضروری است که بیان شعری با دیگر انواع بیان تفاوت دارد و طبیعتاً از سطح پیشرفته‌تری برخوردار است. پس می‌توان استدلال کرد که کلام به‌صرف موزون شدن به شعر تبدیل نخواهد شد.

منتقد : مسعود میرقادری

- دبیر علمی یک دوره از همایش فصلی به ساعت اصفهان - عضو هیئت مؤسس کانون ادبی مهر - مشاور کانون ادبی قند پارسی دانشگاه اصفهان - داوری در جشنواره‌ی شعر قند پارسی دانشگاه اصفهان -داوری بخش شعر کلاسیک در جشنواره‌ی ادبی ماورا -همکاری با نشریه‌‌ی «صبح اندیشه»



دیدگاه ها - ۳
غلامعلی همایونی » 10 روز پیش
سپاس استاد میر قادری عزیز بهره‌مند شدم از سخاوت ادبی حضرت عالی آرزوی موفقیت برای جناب محمود هاشمی عزت زیاد
سید رضا محمود هاشمی » 10 روز پیش
شعر آخر چی؟؟؟؟
امیر صداقتی » 10 روز پیش
با سلام و درود خدمت استاد میرقادری و جناب هاشمی گرامی و آرزوی توفیق روز‌افزون. سئوالی از استاد داشتم: اینکه اگر تنها و تنها از دایرهء واژگان امروزی بهره ببریم آیا سبب فراموشی واژگان ادبیات کهن نمی‌شود؟ آیا ما در اشعارِ امروزی، اجازهء استفاده از واژگان و دستور زبان‌های قابل درکِ کهن را نداریم؟ به عنوان مثال (یارانه) تا چندی پیش (سوبسید) خوانده می‌شد؛ ولی با مراجعه به ادبیات کهن، این کلمه دوباره بازیافت شد و امروزه، همه از همین کلمهء (یارانه) استفاده می‌کنند. سپاسگزارم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.