سعی کنید اول در شعر خوب روپایی بزنید!




عنوان مجموعه اشعار : شعر اول
شاعر : فاطمه کلانتری


عنوان شعر اول : .
سپاهت را برگردان
بگذار تا در طلعت صبحی که خواهد آمد
با هم از بهار بگوییم
که پرستوها باز خواهند گشت
و موهای سرخت
در انوار شمس از حکمت الاشراق
خواهند گفت
تا فاتحان فرداها
بی شمشیر فتح را در آغوش بگیرند
بگذار با تیغ خورشید از آتش بگذریم
و گناه سیب را برای پدرانمان بگذاریم.

عنوان شعر دوم : شعر دوم
من همیشه برای باران های سرزمینت دعا کرده بودم
با تمام نطفه های آشیانه زده به خاک
با تمام لب های خشکیده
با تمام خاک های ترک خورده
برای باران دعا کرده بودم
اما تو من را ندیدی
مانند غنچه ای که نمی داند دلیل باران خورشید است

عنوان شعر سوم : شعر سوم
غم ها حریص شده اند عزیز دلم
طمع شان از تو و روزگارم گذشته است
حمله کرده اند به مفهوم ها
به رنگ ها
به دال ها و مدلول ها
که ببینم و نبینم
که ندانم
که ندانم
که ندانم
غم ها حریص شده اند.
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
خانم فاطمه کلانتری سلام.
شاعری دو چیز می‌خواهد: استعداد و دانش شعری. برعکس آن چیزی که در بدو امر به نظر می‌رسد، استعداد، نقش خیلی کمتری دارد! در شعری که از سال 1300 تا حالا شاهدش هستیم، نام‌آورترین و موفق‌ترین‌ها، اغلب «کم‌استعداد»ها بوده‌اند که با وقف عمر و «زمان زیستی» خود، بیشترِ وقت‌شان را به «بخش کوششی شعر» اختصاص دادند نه به «بخش جوششی» آن که از آن چندان بهره‌ای نداشتند! در عوض، این یک قرن پر است از شاعرانی با استعدادهای فوق‌العاده که در بهترین حالت، در «تذکره‌های مدرن» جا خوش کرده‌اند و در بدترین حالت، حتی بستگان نزدیک‌شان هم، نام‌شان را به عنوان شاعر نمی‌شناسند! شما بااستعدادید، نه خیلی اما بااستعدادید! اگر این مطلب را همین الان که در سنین جوانی هستید کسی یادآور نشود، معلوم نیست که در آینده چه پیش خواهد آمد! بااستعدادها معمولاً مقهور استعدادشان می‌شوند و از دور خارج می‌شوند! وقتی نوجوان بودم، در سطح فوتبال دبیرستانی خوب گل می‌زدم، دبیر ورزش‌مان که مربی فوتبال بود، مجبورم می‌کرد که به جای بازی کردن، روپایی توپ بزنم و من هم از زیرش در می‌رفتم! [تمرین کنترل توپ، که معمولاً ارزش‌هایش به چشم نمی‌آید!] نتیجه: دو سه نفری بودند که آن موقع، حتی بلد نبودند یک نفر را دریبل کنند اما سعی کردند حرف‌های دبیر ورزش را گوش کنند و بعدها، یا در سطح استان درخشیدند یا در سطح کشور! اما من؟! خیلی ساده، فوتبالیست نشدم!
هر سه متن را خواندم و همان اولش به نظرم رسید که با دو مشکل مواجهیم:
اول. عدم آشنایی شاعر با قالبی که انتخاب کرده و گذشته‌ی این قالب و تجربه‌های موفق در این قالب.
دوم. مشکل شاعر با «مضمون‌سازی»؛ [که کلاسیک و نو نمی‌شناسد و در همه‌ی قالب‌ها حرف اول را می‌زند.]
برای اینکه مطمئن شوم که در رویکردم به این آثار اشتباه نکرده‌ام، آثار پیشین‌تان را هم خواندم و متوجه دو نکته شدم:
اول. استعدادتان در شعر کلاسیک [به رغم تمام کاستی‌هایی که در این دسته از آثارتان شاهدیم] بیشتر است همچنان که دامنه‌ی مطالعاتی‌تان در این حوزه. [گرچه باز هم چنانکه باید، نیست.]
دوم. عدم آشنایی شما با ساز و کار «مضمون‌سازی» در آثار کلاسیک‌تان، مشهودتر است. اغلب، مصراع اول، خوب شکل گرفته اما مصراع دوم نتوانسته، «مضمون» را به جمع‌بندی برساند و با «قافیه» ضربه نهایی را بزند.
البته در آثار کلاسیک‌تان، به رغم دست‌اندازهای وزنی و موسیقایی‌شان [که توأمان شکل گرفته‌اند] گاه شاهد ابیات موفقی هم هستیم مثل:
بی شک گمت کردم میان زنگ ساعت‌ها
آه از زمان پرشتاب و تنگ ساعت‌ها
می‌خواستم مال خودم باشم ولی حالا
من مانده‌ام تنها میان جنگ ساعت‌ها
یا:
در اوج خونسردی خودم را مبتلا کردم
بعدش نشستم هی دعا کردم دعا کردم
یا:
عاقبت رود امیدی که خروشان می‌رفت
آنقَدَر بغض، فرو خورده که مرداب شده
سه اثر ارسالی شما، گر چه شعر هستند اما شعرهای خوبی نیستند چون غیر از «توضیح» شاهد چیز دیگری نیستیم. کار مقاله، توضیح دادن است. کار شعر، توضیح دادن نیست «توصیف کردن» است. پیشنهاد می‌کنم اگر می‌خواهید در شعر نو به موفقیت برسید قبل از هر کاری سری به نزدیک‌ترین کتابخانه عمومی نهاد کتابخانه‌های کشور بزنید و دو کتاب «شعر نو از آغاز تا امروز» محمد حقوقی و «تاریخ تحلیلی شعر نو» شمس لنگرودی را به امانت بگیرید و بارها بخوانید. تأکید می‌کنم که بارها بخوانید! شما شعر نو، کم خوانده‌اید. شعر، در مرحله‌ی نخست، یک «تخصص» است بعد به خلاقیت می‌رسد. در هر تخصصی، باید کسی که خواهان آموختن است پشتِ دست استاد بایستد و روش کار کردنش را ببیند. در شعر، باید کتاب‌ها را خواند.
و به چند نکته مهم توجه کنید:
یک. شعری که نیما سنگِ بنایش را گذاشت و شاگردانش، برج و بارویش را شکل دادند تا الان که برای خودش، کاخی شده، گفتن‌اش آسان‌تر از شعر کلاسیک هزار ساله ما نیست.
دو. در شعر [هر قالبی که می‌خواهد باشد] «مضمون‌سازی» و توجه به «صنایع لفظی و معنوی» حرف اول را می‌زند. اگر «مضمون» در شعر کلاسیک، در چارچوب «بیت» شکل می‌گیرد، در شعر نو در «پاراگراف» باید منعقد شود با این همه اگر منعقد نشود، کارِ شعر تمام است. بنگ! به همین سادگی!
سه. گرچه «نوع استفاده از شگردها» در دو حوزه نو و کلاسیک متفاوت است اما «اصلِ شگردها» یکی‌ست.
چهار. تسلط کامل بر وزن عروضی و آشنایی با «تقطیع وزن» و «اختیارات شاعری»، نه تنها دریچه‌ای برابر شاعر می‌گشاید که بر «موسیقی شعر» در شعر کلاسیک مسلط شود که توانایی استفاده از این موسیقی را در شعر نو نیز، به او می‌بخشد.
منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۲
امیر صداقتی » 12 روز پیش
با سلام. با آرزوی موفقیت برای همهء فراگیران. استاد سلحشور، از نقد یا بهتر بگویم کلاسِ آموزنده‌تون بسیار خرسند شدم و استفاده کردم. خدا خیرتان دهد.
فاطمه کلانتری » 13 روز پیش
سلام خدمت استاد بزرگوار خیلی ممنونم از راهنمایی های عالیتون امیدوارم بتونم به کار بگیرمشون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.