کلیشه و هم‌سطح




عنوان مجموعه اشعار : ندارد
شاعر : احسان مرادی


عنوان شعر اول : باران
آن جنگل گُر گرفت و در غم گم شد
-وقتی که تن درخت ها هیزم شد-
رویای شکوفه ها به کابوس رسید
خوش حالی ها کلاف سر در گم شد


تو ابر شدی و بر همه باریدی
بر زخم زبان این و آن خندیدی
انگاه که حمله کرد اهریمن شب
خورشید شدی و بر همه تابیدی

بعد از تو چقدر سرد و تاریم همه
درمانده ی رنج بی شماریم همه
از اندوه نبودنت ای خورشید
با هق هق ابرها بباریم همه

بر جان نپذیر ظلم و ویرانی را
در دفتر عشق، مشق ظلمانی را
از دست شیاطین به دراریمش زود
انگشتریِ"ملک سلیمانی" را

احسان مرادی
11/10/99

عنوان شعر دوم : اماده ارسال ندارم
اماده ارسال ندارم

عنوان شعر سوم : اماده ارسال ندارم
اماده ارسال ندارم
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
در نوشت و بسط رباعی امروز رهیافت‌های ارجمندی حاصل شده که موجب شده تا از نگاه تفننی و اکراه‌آمیز به این قالب قدیمی کاسته شود و شاعر رباعی‌سرا از شاعران دیگر، طرد نشود، نیز رجحان شاعر غزل‌نویس از سراینده‌ی رباعی‌نویس اتفاق نیفتد. پیش از نوشتن این نقد، طبق معمول، برای آن‌که بدانم چه بنویسم که تازگی داشته باشد، سراغ پایگاه اطلاعاتی علوم دانشگاهی رفتم تا بدانم «آیا پایان‌نامه‌ای پیرامون رباعی امروز نوشته شده است؟» که به پایان‌نامه‌ای با عنوان «اصل غافل‌گیری در مصراع چهارم رباعیات خیام» نوشته (امیر نادربیگی، رضا پارساسرشت و صادق آرشی) روبرو شدم. در این مقاله ارزشمند نکات بسیار خوبی پیرامون «غفلت در نوشتن سه مصراع نخست رباعی» بیان شده است که برای منِ نوعی حرف‌هایی اساسی و تازه و نگاهی نوین داشت. اول پیشنهادم به جناب «احسان مرادی» خواندن این پایان‌نامه در سایت مذکور است و البته به همه کسانی که رباعی را جدی گرفته‌اند، این سفارش را به تاکید، دارم. همین است که معتقدم دیگر رباعی سرسری گرفته نمی‌شود و اکنون به عنوان قالبی موثر، مورد پذیرش خواص و عوام واقع گردیده و در بزنگاه‌های فوری و فوتی، وارد قریحه می‌شود و چها که نمی‌کند. مثلاً یکی از مواقعی که درخشندگی رباعی را شاهد هستیم، وقوع اتفاقات ناگوار لحظه‌ای، مثل سیل و زلزله و آتش سوزی و دیگر حوادث طبیعی‌ست که در مملکت ما متاسفانه کم رخ نمی‌دهد. هم‌چنین در مناسبت‌ها و مراسم و یا درگذشت و شهادتِ یکی از اهالی عاشق این دیار نیز از بزنگاه‌های سرایش رباعی‌ست. اگرچه هرگاه پای احساساتِ رقیق در میان باشد، آن رباعی دلخواه به دست نمی‌آید و تلاش شاعر بیشتر معطوف به بار، خوش نشستن مصراع چهارم رباعی می‌شود، در نتیجه سطرهای یک تا سه نامستحکم ‌و کم‌بنیه و دم‌دستی چیدمان می‌شود و آن اجماع مصاریعی که بایست رباعی نوین داشته باشد، به ندرت رخ می‌دهد.
با این تقدم، نقد رباعی‌های آقای معلم، جناب احسان مرادی را به مرور می‌نشینیم؛

«آ» یک؛
آن جنگل گُر گرفت و در غم گم شد
-وقتی که تن درخت‌ها هیزم شد-

با اندکی جابه جایی کلمات، این رباعی جانی تازه می‌گیرد، به نظرم عجول بودن شاعر در به پایان رساندن این متن سبب عدم انتخاب دقیق شده است، در اولین جابه‌جایی مصراع اول را با دوم عوض کنید، جمله‌ی معترضه به بالا منتقل می‌شود و عرضه‌ی حرف به سطر دوم می‌آید، «وقتی که فلان باشد» شرحی می‌خواهد که در سطر دو باید لحاظ شود، شاید بفرمایید هیزم پس از گر گرفتن حاصل می‌شود، اما این نکته را فراموش نکنید که ادامه‌ی متصل، مشکل را حل می‌کند. راهی دیگر این‌ است که به جای وقتی «آن‌گاه» بنویسیم تا ادامه‌ی سطر یکم با اتصال همراه شود.
همچنین، اگر گرفت در سطر اول، گرفته نوشته شود و «و» را حذف کنید، سلیسی جمله را در پی خواهد داشت.
در بیت دوم متاسفانه با تکرار قافیه‌ی «گم» روبروییم، اگرچه برخی «سردرگم» را کلمه‌ای مستقل می‌پندارند، اما بهتر بود، شاعر، از خیل زیاد مجموعه‌ی این قافیه یکی دیگر را انتخاب می‌کرد تا به ورطه‌ی تکرار یا «شایگان» آن‌هم در حالی که یک رباعی فقط سه قافیه دارد، نیفتید.

«ب» دو؛
تو ابر شدی و بر همه باریدی
بر زخم زبان این و آن خندیدی

در این شعر، چند انتخاب نادرست کلمه رخ داده است، جابه‌جایی سطر اول و دوم کارگشاست به شرط آن‌که جمله را با «از زخم زبان...» شروع کنیم و سطر دو را با «پس ابر شدی و...» آغاز کنیم که در واقع متن سلامت معنا و صلابت تعلیل پیدا کند، در نهایت، جمله این‌گونه شکل می‌گیرد، با اینکه به تو زخم زبان زدند، تو خندیدی و بر همه رحمت بخشیدی، با بارش….
در بیت دوم، سطر اول خیلی خوب است اما سطر چهارم آن غافلگیری که سزاوار است را ندارد، تحکمی در خورشید شدن و باز هم بر «همه» تابیدن، نیست. گیرم شب‌شکنی باشد و اهریمن‌ستیزی، گاهی بایست بین سطر چهار با دیگر سطرها اختلافی در تلنگر و صلابت و هجوم وجود داشته باشد، اینجا چنین نیست.

«ج» سه؛
بعد از تو چقدر سرد و تاریم همه
درمانده‌ی رنج بی‌شماریم همه

این رباعی هم متاسفانه، خیلی معمولی‌ست، هیچ سطری برجستگی ندارد، حتا سطر چهار که لازم است قدرتمندتر باشد، سست و نامطمئن ارائه شده است، اتصال دو سطر سه و چهار فقط خورشید و ابر است. در حالی که یک چیزی مثل «ای کاش می‌شد» قبل از «با هق‌‌هق...» می‌باید باشد تا ملازم این گفته باشد و ارتقای سطر آخر را موجب گردد.

«د» چهار؛
از دست شیاطین به دراریم‌اَش زود
انگشتریِ "ملک سلیمانی" را

در آخرین رباعی، کمبود واژه یا بهتر است بگویم، نارسا بودن دایره لغت، سبب در قافیه قرار گرفتن، کلمه‌ای چون ظلمانی شده است، متن شعر، باز هم معمولی‌ست، در ستایش حاج قاسم، بسیاری از قافیه‌ی سلیمانی استفاده کرده‌اند، اغلب هم کلیشه‌ای و دم‌دستی شده است، «ملک سلیمانی» شاید پرکاربردترین ترکیب در این راستا بوده است، فاصله دو بیت اول و آخر، از منظر زبانی نیز دوگانگی بدی دارد، «به در آریمش» کجا و «در دفتر عشق» کجا، به زعم این کاتب، بهتر است با اطلاعاتی که از این نقد به شاعر می‌رسد، رباعیات بازنویسی شوند و نتیجه‌اش را هم جناب احمدی ذیل همین پست، در قالب کامنت، مکتوب فرمایند. که نجات جان این رباعی‌ها به حیات‌بخشی تازه بستگی دارد. حتمن خوشحال می‌شوم، بازهم شعرهای احسان عزیز را بخوانم چه با رد و بدل کردن این نقدها و شعرهاست که شاعری به پیشرفت خواهد رسید. به امید دیداری دوباره در همین پایگاه.

با ارادت و احترام
مجتبا صادقی‌

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۵
امیر صداقتی » 10 روز پیش
با سلام. به قول عزیز شاعری که اسمشان را نمی‌دانم: ((در مدرسه یک نیمهء عمرم به هدر رفت/ نیمِ دِگرش بر سرِ امّا و اگر رفت/ دنبالِ هنر رفتم و خونم به جگر رفت/ بیچاره هر آنکس که به دنبالِ هنر رفت/ پروردهء این خاکِ هنرسوخته هستم/ این است که الآنه پدرسوخته هستم!)) استاد صادقیِ عزیز جهت اعتلای شعر و شاعری، چنان موشِکافانه نقد می‌کنند که در نظرم بعد از کار در معدن، شاعری سخت‌ترین کار دنیاست. استادجان سپاسگزارم
مجتبا صادقی » 10 روز پیش
منتقد شعر
درودهای مداوم, سختش نکن امیرجان! روش اصولی نوشتن را باید یاد داد، برخی که از سطح عبور کرده‌اند، مثل همین شاعر عزیز، نباید گذاشت که در همان رده بمانند، فرصت تعالی را توضیح می‌دهم، بادا که جهان شعر، آباد شود. جان‌فدایم برادرم
امیر صداقتی » 9 روز پیش
خیلی مخلصیم استاد صادقی.
غلامعلی همایونی » 10 روز پیش
سلام و عرض ارادت استاد صادقی عزیز باز هم توفیقی حاصل شد و میهمان سفره‌ی رنگین شما شدم عزت زیاد ممنونم از پایگاه نقد شعر
مجتبا صادقی » 10 روز پیش
منتقد شعر
مخلصم کاکا

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.