از ایده تا اجرای شعر




عنوان مجموعه اشعار : ۲
شاعر : محمدحسن کشاورز


عنوان شعر اول : عشق
تصور میکنیم
عشق باید چمدان بردارد
با قطار خون در رگ جاری شود
وجود را سرشار
و قلب
از دهلیزی به دهلیز دیگر مهاجرت کند
اینگونه نیست
باید عشق را
 در قلب هامان
فریاد بکشیم
تا دیواره ی دهلیزها بر خود بلرزند
همانگونه که دیوار بین آلمان شرقی و غربی
در میان نعره شیرهای انقلابی
از ترس سکته کرد
به خود رید
و ریخت
 مارپیچ خطرناک و سکته آوری است عشق
که با تعریف مشتی خط به دور  خود
آب در هاون نمی کوبد

عنوان شعر دوم : انار
من گمان میکنم
در رگ های منظمِ انار
در لطافتِ پرده ها
در صداقتِ شفافِ دانه ها
خونِ یک زن می جوشد
تنها یک زن میتواند
قلب این همه جنین را زنده نگه دارد
و چراغِ امنیتشان را روشن
بدون شک انار خانه ایست
که در آن قلبِ یک زن
به طور منظم
وسوسه ی تکرارِ زندگی را
گرم می کند

عنوان شعر سوم : تربچه
مزه ی پنجه ی نانواها
طعمِ گرمِ نانِ تازه
 مادرم
 تکه هایی از سرخیِ قلبش را می انداخت
به جای تربچه به سبزی ها
 اجاقِ بو و مزه گرم تر می سوخت
حالا می فهمم
چرا هر وقت دهانی بی مهابا و تلخ
تربچه گاز می زد
و در چهره اش گلِ تبسمی نمی شکفت
مادرم
از لبخندهای سردِ قرص های قلبش می گفت
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
شعر « عشق » لحنی استدلالی و خشک دارد . انگار می خواهد مطلبی را به خواننده به اثبات برساند . « لحن » در شعر بسیار مهم است و متن را از شعارزدگی و صراحت نجات می دهد .
این شب ها
جای کمی تو
لا به لای این همه دیگران خالی ست
(روزبه سوهانی)
در این شعر کوتاه حس غربت و تنهایی و فراق و عشق و اندوه و حسرت توامان می شود بی آن که نامی از این همه برده شود . این شعر ، لحن دارد .
اما در شعر « محمدحسن کشاورز » با « تصور می کنیم » و « اینگونه نیست » و « باید » و ... با فضایی استدلالی و خشک روبروییم . ذهنی بودن مضمون ( جریان عشق با چمدانی در دست در حال مهاجرت در رگ ها !! ) هم بر این معضل می افزاید . تشبیه دیواره های قلب به دیوار برلین که دیگر از آن شاهکارهاست ! تشبیهیبدون در نظر گرفتن دایره ی لغات متن و سابقه و اضلاع فرهنگی و معنایی و تداعی واژگان . و « ریدن » دیوار فوق به خود را که دیگر باید در ردیف شاهکارهای ادبی و در کنار نام هایی چون « ایرج میرزا » گذاشت !! رکاکت بیانی مایه ی شعریت نیست بلکه در خدمت ساختارو فرم معنایی شعر است ولی در اینجا چنین ضرورتی نمی بینیم .

شعر « انار » اما دارای تشبیهی به سامان تر است . با این حال هرچه به انتهای شعر نزدیک می شویم شعارگونگی و صراحت متن بیشتر می شود . تا این که در سطر واپسین به اوج شعارزدگی ختم می شود .

شعر « تربچه » در تلاش برای خلق تصویری و تعبیری سوررئالیستی به شکست می رسد . تناسب ها و روایت خطی شعر مانع تشکل یا بهتر است بگویم مانع عدم تشکل عقل مدارانه ی شعر می شود و صرفا تشبیه قلب مادر به تربچه و گذاشتن ؟آن لای دندان اهالی خانه نمی تواند چندان ضدعقل محسوب شود .
در کل ذهنیت شاعرانه ی « محمدحسن کشاورز » هنوز قوام و تربیت و آموزش درستی نیافته و ندیده است . هنوز راه است بین ایده های شاعرانه و اجرای درست آن ها .

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۲
حمیدرضا شکارسری » 8 روز پیش
منتقد شعر
ممنونم از سعه ی صدر شما
محمدحسن کشاورز » 12 روز پیش
سلام ممنونم از آقای شکارسری بابت نقدی که نوشتند و وقتی که گذاشتند. متشکرم و سعی میکنم به این نکاتی که فرمودید دقت بیشتری کنم. سپاس

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.