توسن ناآزموده




عنوان مجموعه اشعار : جنگلی‌ها
شاعر : سید شهریار موسوی


عنوان شعر اول : جنگلی‌ها
عطرِ تو، مانندِ عطرِ مُهر‌هاست.
سجده بر تو، مُهرِ خوش‌رویم رواست!

موی تو مانندِ جوی کوه‌ها.
مثلِ موی بید‌ها زیبا، رها..

جنسِ پیشانیِ تو مرمرسپید.
با رگه‌هایی که با او شد مزید..

مارِ ابروی تو بی‌آزار و نیش.
نه شبیهِ مارِ افعی، نیش‌کیش.

چشم‌هایت حبه‌انگورِ درشت.
باید آن‌ها‌را بچینم مُشت‌مُشت.

بینی‌ات، مانندِ ساقه نازک است.
ساقه‌ات، ای گُل‌ترین، دور از شکست!

به‌به آلوی لبانت محشر است..
از تمامِ جنگلی‌ها بهتر است..

عنوان شعر دوم : وطن
شد دلِ من رنگِ خونِ من؛
بس که کند جنگِ تن‌به‌تن.

گرگِ غزل‌خوارِ دل‌سِتُرگ؛(شجاع)
حمله کند به دلِ دَمَن.

قلبِ تو شد کلبهء غم و؛
یوسفِ ما پاره‌پیرهن..

مارِ نگاهِ سیاهِ تو؛
غار‌نشین گشت و نیش‌زن..

هیچ نیایی به سوی من؛
آب! بیا سوی گُل‌چمن!

دور شده عشقِ من ز من؛
مثلِ غریبی که از وطن..

عنوان شعر سوم : آهوی تبتی
عطرِ نگاهت مُشکیِ ناب است!
آهوی تو تبّتی و خواب است!

آبیِ قلبت آب‌تر از آب!
جای نبودت، جای سراب است!

گفت: دلم، دل به او سپردی.؟!
پرسشِ او دل‌به‌دل جواب است!

گل‌رخِ بلبل ز گل شده دور.
جای نوایش، نوا‌غُراب است!

چشمِ سیاهت خشمِ مناجیق!
قلعهء دل یک‌دله خراب است!

نیستی این‌دم درونِ بومم!
تابلوی شومِ شام‌قاب است..

نیست نگاهِ بلورِ نورت!
کور‌شکسته، مثلِ حُباب است..

دل همه‌خون، خونی است خویت!
زلف‌شرابی! مثلِ شراب است..!
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
شعر اول هفت بیت از یک مثنوی در توصیف زیبایی‌های معشوق است. از این جهت می‌گوییم هفت بیت از یک مثنوی که شاعر این شعر را به پایان نبرده است. صرفا در هفت بیت توصیف‌هایی ارائه شده و نهایتا از این توصیف‌ها به نتیجه یا پایان روشنی نرسیده است. درست است که بنا بر نتیجه‌گیری روشن در شعر نیست و یک شعر می‌تواند تنها به وصف متکی باشد و آغاز و انجامی صریح ارائه نکند، اما در این شعر توصیف‌ها خالی و خنثی هستند. ضمن این وصف‌ها مفهوم یا معنای خاصی منتقل نمی‌شود جز حس شاعر که در توصیف‌های خود به جزییات چهرۀ محبوب از منظری نسبتا تازه پرداخته است و تمام. علاوه بر این بعضی جزییات نیز در شعر نیازمند بازبینی است از جمله در اولین بیت شاعر رایحۀ معشوق را به عطر مُهر تشبیه کرده و از این نظر منعی ندارد اما سجده‌کردن بر «مهر خوش‌رو»، تصویر نچسبی است. گاهی شاعر برای نوآوری در تصویرسازی ممکن است از برخی ملاحظات غافل شود یا صرف نظر کند و این حال را می‌توان در تصور «خوش‌رو بودنِ مُهر» حس کرد. در بیت بعدی شاعر به جوی کوه‌ها اشاره کرده که با توجه به مشبه (مو) می‌تواند منظور آبشار باشد. واج‌آرایی با «ها» که دو تای آن در جای قافیه قرار دارند این بیت را خوش‌آوا کرده است. در بیت‌های بعد باز به تشبیه‌هایی مانند بیت اول برمی‌خوریم که اگرچه نو هستند اما خوش‌ساخت نیستند و در لطافتشان هم جای تردید است: جنسِ پیشانیِ تو مرمرسپید/ با رگه‌هایی که با او شد مزید؛ علاوه بر این که های غیرملفوظ در کلمۀ رگه در این بیت باید تلفظ شود تا وزن تأمین شود، در تشبیه نیز تصویر سنگ مرمر که با پیشانی معشوق یکی دانسته شده و حتی به رگه‌های آن هم اشاره شده است مطلوب نیست چرا که مرمر در عین سپیدی، سخت نیز هست و با لطافت پیشانی معشوق تناسبی ندارد. همچنین است تشبیه ابرو به مار که البته خوش‌بختانه بی‌آزار است اما بپذیریم که این نوع تصویرسازی‌ها برای شعر امروز به سختی می‌تواند به جذب مخاطب بیانجامد. برای چشم‌ها هم اگرچه به حبۀ انگور درشت تشبیه شده‌اند و این شباهت زیباست اما چیدن این حبه‌انگورها، آن هم مشت‌مشت چطور می‌تواند تصویر درست یا خوشایندی باشد؟ مگر حبۀ انگور را می‌شود مشت‌مشت چید؟ انگور را خوشه‌خوشه می‌چینند و ضمنا چشم، نهایتا دو تاست و دو حبۀ انگور می‌تواند باشد و اصلا چرا باید چشمی را که شبیه دانۀ درشت انگور است چید؟! بینی معشوق هم در نازکی به ساقه تشبیه شده است و ساقه یک اسم عمومی است که جزییات کاملی را روشن نمی‌کند و می‌تواند از ساقۀ یک ریحان تا ساقۀ ذرت و آفتابگردان را در ذهن بیاورد. در این شعر ترکیب «نیش‌کیش» توجه شاعر به ترکیب‌سازی‌های بدیع و خوش‌آوا را نشان می‌دهد که قبلا هم در اشعار این شاعر نمونه‌هایی داشته است. در همین شعرها هم در دومین شعر ترکیب «دل‌سترگ» از این دست است.
شعر دوم مصرع‌های کوتاهی دارد و به بیان شاعر در وزنی ابداعی است. این وزن که ریتمیک هم هست، بیشتر به کار تصنیف و ترانه می‌آید. البته بنده نمی‌دانم که قبلا سابقه‌ای داشته یا خیر چرا که شعری در این وزن به خاطر ندارم آنچه می‌توان حدس زد این است که شاعر آن را با یک آهنگ ذهنی ساخته است و هرچند در یک مصرع اندکی جابه‌جایی هجا اتفاق افتاده (حمله کند به دل دمن)، در تمام ابیات وزن آن درست اجرا شده است وزن شعر «مفتعلن فاعلات فا» است.
غزل سوم هم که شاعر آن را در وزنی ابداعی می‌داند، دو بار «فاعل فعلن» است که بنده در حال حاضر در این وزن هم شعری به خاطر ندارم. نکتۀ قابل توجه در هر دو غزل با وزنی که شاعر آن را ابداعی می‌داند این است که توجه به وزن مانع توجه به سایر مولفه‌های شعر نشود اگر برای ساخت شعر موزون، در هر وزنی، ذهن شاعر از پرداخت هنری شعر، معطوف به وزن شود و از سایر ملاحظات شعری بازماند، این نوع نوآوری به نفع شعر او نخواهد بود. البته در هر دو غزل شاعر با همان ویژگی که شعر اول را سروده، به سرودن پرداخته است و وزن شعر مانعی برای او نبوده است (مثلا می‌گوید: شد دلِ من رنگِ خونِ من/ بس که کند جنگِ تن‌به‌تن و توجه به این نکته لازم است که دل چطور می‌تواند جنگ تن‌به‌تن کند؟). حسین منزوی در مقدمۀ یکی از کتاب‌های شعر خود با اشاره به نوآوری در وزن شعر نوشته بود «تنها مزیت این وزن‌ها همان نامتعارف بودن‌شان است ... چه اصراری است که اسب رام و آزموده را کنار بگذاریم و زین بر توسن لگدزنی بزنیم که تنها مزیتش در این است که قبلاً کسی از آن سواری نگرفته؟» البته وزن هر دو شعر، وزنی روان است و با آن توسن لگدزن که منزوی وصف کرده است فرق دارد.
خوبی این کار شاعر در این است که در ابتدای راه در پی نوآوری است و با وجود سابقۀ اندک در شعر، در پی راه‌های تازه می‌گردد.
برای این شاعر جوان آرزوی موفقیت دارم.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی. تولد: 22 مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران. ـ دارای گواهینامه پایان دوره آموزش ویراستاری از جهاد دانشگاهی و فعالیت در این زمینه. ـ گذراندن دوره‌های خوشنویسی در ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.