اهمیّت مضمون‌پردازی




عنوان مجموعه اشعار : هاشور ۷
شاعر : فاطمه عسگرپور


عنوان شعر اول : ۱
خوابم نمی‌برد
--آه،،،
شب‌های بسیاری‌ست که-
--خوابم نمی‌برد!

به آغوشم برگرد!

ــــــــــــــــــــــــ



عنوان شعر دوم : ۲
در روحِ بیدارم--
«فرخی یزدی»‌ست
آشوبگر،
که
--شاعرم می‌کند!

ــــــــــــــــــــــــ



عنوان شعر سوم : ۳
- تو،،،
شمارگان زن‌های جهان را
--می‌دانی؟!
من هم نمی‌دانم!
اما می‌دانم که؛
میان آن میلیون‌ها فرشته-
تو بهترینی!


#مسیب_عبدلپور
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
هر سه متن، دلنوشته‌های کوتاه، و البته زیبایی بودند که باید بپذیریم تا حدی از متن‌های عامه‌پسندِ اشاعه‌یافته در فضای مجازی فاصله دارند، امّا از سویی دیگر، از شعر نیز فاصله‌ای قابل‌توجه دارند.
زبان هر سه متن سالم است، با کمترین فاصله‌گیری از زبان معیار، و با کمترین نزدیکی به زبان برجسته‌سازی‌شدۀ شعر. و این مسأله‌ای است که به‌راحتی، و با مطالعۀ بیشتر ادبیات (متون نظم و نثر قدیم و شعر و داستان معاصر) می‌توان آن را رفع کرد و به زبانی برکشیده و هنری دست یافت.
امّا آنچه درمورد این سه متن، پرداختن به آن اهمیّت بیشتری دارد، مضامین ساده و به‌عبارتی دم‌دستیِ متن‌هاست:
متن اول: «خوابم نمی‌برد، به آغوشم برگرد»، متن دوم: «فکر کردن به آشوبگریِ فرخی یزدی من را شاعر می‌کند» و متن سوم: «نمی‌دانم چند زن در جهان وجود دارد، امّا می‌دانم تو بهتر از همه‌ای»
و سؤال اینجاست که آیا این سه مضمون، به‌لحاظ معنایی و محتوایی، نکتۀ مهم و قابل‌توجه و شگرف و بدیعی در خود دارند که شاعر تصمیم بگیرد آن مضمون و محتوا را در قالب یک شعر، به زیورهای کلامی و آوایی و... بیاراید، تا بهتر به چشم بیاید.
یک مثال: شخصی در خطاب به امام زمام(عج) می‌گوید: «بیا و ما را از دست کسانی که منتظرت هستند (به‌شکلی افراطی یا به‌شکلی ریایی) نجات بده» که مضمون بکری است؛ اینکه می‌بینیم انتظار کشیدن، افراط در انتظار کشیدن، تظاهر به انتظار کشیدن، سوءاستفاده کردن از ادای منتظران را درآوردن و... هم خود معضلی است، و اگر او بیاید، به این «انتظار» و پی‌آمدهای ناشی از آن به‌تمامی پایان خواهد داد، یعنی هم بازار منتظرانِ ریایی را کساد می‌کند و هم منتظران واقعی را از دو آفت نجات می‌دهد: یکی آفتِ انتظار، و دیگریِ آفتِ آزارهای منتظران ریایی.
حالا این مضمون را به هر شیوه‌ای بنویسیم، مضمونِ نابِ آن، هویّت خود را حفظ می‌کند، خواه حسین جنتی آن را در قالب وزن عروضی بریزد و بگوید: «ظهور کن که به تنگ آمدیم از تزویر ـ ز دست منتظرانت خلاص کن ما را» و چه سینا علیمحمدی بدون استعانت از وزن عروضی، آن را به رشتۀ تحریر بکشد و بگوید: «ظهور کن!/ از دست منتظرانت/ به تنگ آمده‌ایم»
من به شاعر بیش از آموختنِ زبان‌آوری و دقایقِ زیباشناسیِ کلام، مضمون‌شناسی و مضمون‌یابی و مضمون‌پردازی را توصیه می‌کنم و پیشنهادم این است که به‌طور ویژه بر مطالعۀ اشعار سبک هندی و مضمون‌یابی‌ها و مضمون‌پردازی‌های شاعران سبک هندی، و باز به‌طور ویژه‌تر بر اهمیّتِ تازه و شگرف و بدیع بودنِ آن مضامین تمرکز کند.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.