میدان موسیقی و زبان با انسجام ترمیم شود




عنوان مجموعه اشعار : اویان
شاعر : مهراب محمدنیا


عنوان شعر اول : آهسته
شاهین افق های پرواز
مست دید و صید و شتاب
ساکن چکاد های ستبر ناگشوده
سالهاست در جاده های
بی مسافر انتظار
چشم ها را جا گذاشته

جبران تیز پای دشت های جنون
از خط و خال و مشک و غمزه
فقط رمیده
و
رد پا گذاشته

بیرقدار جنگلهای سبز
در مقابل هجمه های بدبختی و باروت
لرزیده
تا مرگ ایستاده را بنا گذاشته

اما ریه ها هنوز در بلندی ها کام می گیرند
اززیباترین چشم ها
در زیباترین رنگ ها
از اجاقی که از آن آب می جوشد
در خلوتی
بر فراز چتر آسمان تو

آهسته


آشوب صدای تو
خسته از تو را برنمی آشوبد
سنگ زمستان شفاف می‌شود
وقتی باران گناه او را می شوید
نداشتن ها دلیل بر نبودن ها نیست
بودن ها افتادن ها دارد
افتاده
با قدمتی دیرین
اما پابرجا
در وادی غریب باآفتاب
ما را چه به بیگاری
تا از قافله خویش نمانده‌ای بشتاب
مانشسته آفتاب می گیریم
ما بازمانده قوم ستاره چینیم
و در خرمن ستاره
جشن می گیریم
پای می کوبیم
می رقصیم آفتاب را
ای مانده از قافله ی ناکجاآباد

آهسته

به شتاب


عنوان شعر دوم : مادر
ای مینوی من
ای تنها نماد مهر جهان
تواز میعاد گاه آمده‌ای
که ما را به بال خود بنشانی
دنیای تو دنیای سیری ناپذیری هاست
ای هوای تو شفاف تر از هوای بعد از باران
آسمان تو از کدام دریا می جوشد
که چشم هایت همیشه بارانی است
دل کندن از زبان شیرین تو
تقصیر دنیای دیگری است
که مرا اسیر خود کرده
ای به قربان آذرخش گلویت
هواشناسی چشمهای تو
کی از جوی آرام سخن می‌گوید؟
تا من افتخار همسفری چشمهایت را پیدا کنم
بگذار من غرق شوم
در پیچ و خم راه هایی که آمده‌ای
ای خستگی ناپذیر
کوله بار دغدغه‌ها را کنار بگذار
بگذار دغدغه های من را
خود به دوش بکشم
کشتی لنگرگاه کوچ ،قرار بگیر
چشم های تو در انتقال
حرف ها ،برای نگفتن
بی نظیر است
کاش آخرین تیزی آفتاب
بر خال پیشانی آهو نمی نشست
مگر قلم ظریف آهو
در کدامین رد پاقدم می‌گذاشت
تا قاش زین رد گلگون خزان را
میهمان ناخوانده چادر نماید
کوچ، کوچ بی کسی
کوچ اصلی، کرم بی آهو
شمع گرمای اجاق خاموش
طعم پونه و چویل
بر نمیخیزد ازپسینگاه اطراق ایل
لالایی خفته
آویشن در زمستانش تنها
اماهنوز بوی آهو می دهد
لبش کام آهو می جوید
آویشن هنوز با آهو می روید
با صدای نفیر گلوله می رمد
پس قرار آهو با آویشن چه شد؟
نافه اش تسلیم تن کدام صیاد شد
تا باز در کنار چشمه ی خون
بوی کباب بپیچد
راستی
از دردانه برای دهر
اسبی ماند ،تفنگی ماند
یا فقط
غریبانه پر کشید


عنوان شعر سوم : پائیز تن
در پاییز تن من
تو رهگذر این کوی باش
قلبم
هنوز به صدای قدم هایت
می تپد
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
آقای مهراب محمدنیا، ۴۸ ساله، از فارس، باسابقه‌ی شاعری بیش از پنج سال، سه شعر سپید با نام‌های «آهسته»، «مادر»، «پاییز تن» فرستاده که از آن دست شعرهای سپیدی است که به‌اصطلاح به آن‌ها «شعر سپید شاملویی» می‌گویند؛ یعنی شعری که هم به زبان کهن و امروز مصلح است و هم خالی از موسیقی نیست. البته متون منثور ما نیز خالی از موسیقی نیستند و طبعا هرکس آن زبان را برگزیند، به این وجه از آن زبان نیز دچار خواهد شد. باید گفت که این‌ها از وجوه مثبت شعر سپید است؛ چون اگر موسیقی و کارکرد زبانی را از شعر سپید بگیریم، هویت آن را گرفته‌ایم. البته انواع دیگر شعر سپید نیز قابل انکار نیستند؛ زیرا در شرایطی مضمون و محتوا به‌گونه‌ای است که شاعر نمی‌تواند جز به زبان نثر معمولی شعر بگوید. پس باید بپذیریم که شعر سپید نیز انواع دارد که دو نمونه‌ی برجسته‌ی آن در اشعار بیژن جلالی و احمدرضا احمدی جلوه‌گری می‌کند؛ در اشعار دو شاعر صاحب‌سبکی که شعرشان کاملا متفاوت از شعر شاملوست.
از دیگر ویژگی‌هایی که شعرهای سپید آقای محمدنیا را به نوع شعر سپید شاملویی نزدیک میکند، ردیف‌کردن قافیه و ردیفی است که در پایان سه بند اول شعر نخست(آهسته)، به‌قول نیما در مقام زنگ مطلب عمل می‌کند و شبیه قافیه‌پردازی‌های اشعار سپید شاملوست:
«چشم‌ها را جا گذاشته»
«رد پا گذاشته»
«تا مرگ ایستاده را بنا گذاشته»
در کنار این قافیه‌پردازی که شعر را به داشتن موسیقیِ بیشتر نزدیک می‌کند، زبان برآمده از موسیقیِ آقای محمدنیا است که به بار و رنگی‌ترشدن شعر و کلامش می‌افزاید:
«جبران تیزپای دشت‌های جنون
از خط و خال و مشک و غمزه
رمیده
رد پا گذاشته»
کلمه‌ی «فقط» را حذف کردم که نتراشیده شعر را خراش می‌دهد. علاوه بر این، موسیقی کلام را دچار سکته می‌کند و نیز نقشی در محتوا ندارد. این قسمت را کامل می‌آورم، خودتان قضاوت کنید:
«جبران تیزپای دشت‌های جنون
از خط و خال و مشک و غمزه
فقط رمیده
و
رد پا گذاشته»
در پایان شعر دوم(مادر) هم کلمه‌ی «فقط» حشو و زاید است.
اما شعر نخست(آهسته) ویژگی‌های دیگری هم دارد؛ مثلا تخیل و تصویرسازی‌های قوی و پررنگش با اندک چاشنیِ عاطفه که لازمه‌ی شعر بود:
«اما ریه‌ها هنوز در بلندی‌ها کام می‌گیرند»
اگرچه در ادامه‌ی همین سطر، به‌جای این‌که باتخیلی روبه‌رو شویم که اجزایش یکدیگر را جذب می‌کنند و منسجم بوده و از منطق شعری پیروی می‌کنند، باخیال‌بافی و پراکندگی و گنگی مواجه می‌شویم:
«اما ریه‌ها هنوز در بلندی‌ها کام می‌گیرند
از زیباترین چشم‌ها
در زیباترین رنگ‌ها
از اجاقی که از آن آب می‌جوشد
در خلوتی
بر فراز چتر آسمان تو»
البته این گنگی کل شعر نخست را نیزدچار آسیب جدی کرده است. در عوض ببینید که چگونه در شعر کوتاه سوم، این انسجام رعایت می‌شود:
«در پاییز تن من
تو رهگذر این کوی باش
قلبم
هنوز به صدای قدم‌هایت
می‌تپد»
فرقی نمیکند، در شعر غیرکوتاه هم شعر امروز باید انسجام را حفظ کند.
زبان‌آوری و دخالت نَرم در نُرمِ زبان نیز از ویژگی‌های مثبت دو شعر نخست آقای محمدنیا است:
«آشوب صدای تو
خسته از تو را برنمی‌آشوبد»
«خسته» در این دخالت نقش دارد.
شعر دوم(مادر)، شعر بسیار زیبایی است؛ شعر با تخیل و عاطفه و با تصویرسازی‌هایی که در تناسب و جذب هم می‌آیند؛ شعری با توصیف‌های درخشان:
«آسمان تو از کدام دریا می‌جوشد
که چشم‌هایت همیشه بارانی‌ست»
«ای به قربان آذرخش گلویت
هواشناسی چشم‌های تو
کی از جوّی آرام سخن می‌گوید؟
تا من افتخار هم‌سفری چشمهایت را پیدا کنم
بگذار من غرق شوم
در پیچ‌وخم راه‌هایی که آمده‌ای»
«آویشن در زمستانش تنها
اما هنوز بوی آهو می‌دهد
لبش کام آهو می‌جوید
آویشن هنوز با آهو می‌روید»
توصیف‌هایی درخشان که البته خالی از سطرهای شعاری نیست:
«ای خستگی‌ناپذیر
کوله‌بار دغدغه‌ها را کنار بگذار
بگذار دغدغه‌های من را
خود به دوش بکشم»
«ای تنها نماد مهر جهان»
در واقع شاعر باید «این مهر جهان»بودن را نشان بدهد؛ همان‌گونه که در سطرهای دیگر به زیبایی چنین کرده است.
و نیز توصیف‌هایی که خالی از سطرهای نامناسب، گنگ، اطناب‌آور و اضافی نیست:
«دنیای تو دنیای سیری‌ناپذیری‌هاست»
«دل‌کندن از زبان شیرین تو
تقصیر دنیای دیگری است
که مرا اسیر خود کرده»
حرف آخر این‌که، شعر دوم نیز با همه‌ی زیبایی‌هاش منسجم نیست و ساختار ندارد، اگرچه گشتنِ واژه‌ها و سطرها و کل شعر دوم به دور یک مضمون و موضوع، و توصیف‌هایی که درباره‌ی یک شخص(مادر) می‌شود، این شعر را به‌لحاظ معنایی و معنوی و محتوایی تا حدی دارای ساختار کرده است؛ البته نه ساختار هنری و شعری.
آرزوی موفقیت روزافزون دارم برای دوست و برادر عزیزم آقای مهراب محمدنیا و امیدارم مطالعه‌ی کتاب‌های خوب و ارتباط نزدیک‌تر با پایگاه نقد شعر در اولویت کارش باشد.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۱
مهراب محمدنیا » چهارشنبه 17 دی 1399
درود،سپاسگزارم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.