قدرت قالب




عنوان مجموعه اشعار : نجوا
شاعر : محمد کاکولوند


عنوان شعر اول : نجوا
کاش گاهی مادرم خود با خدا نجوا کند
بلکه لطفی کرده با معشوقه من را ما کند

دوری از او مثل یک قلاده بر گردن شده
شاید این قلاده را از بند گردن وا کند

عنوان شعر دوم : خندیدن بی‌مایه
بعد عاشق شدنم این گونه آوارم رفیق
زیر هر پیراهنی مشکی به تن دارم رفیق

من برای شادی مادر گهی خندیده‌ام
ورنه از خندیدن بی‌مایه بی‌زارم رفیق

عنوان شعر سوم : پشیمانم
اگر قبل از تو خندیدم قسم بر مالک جانم
از آن دوران قبل از تو پشیمیانم پشیمانم

دگر اشعار عرفانی مرا ذوقی نیارد هیچ
که تا ثانیه‌ی مرگم غزل خوانم غزل خوانم
نقد این شعر از : ساجده جبارپور ماسوله
شعرهای جناب کاکولوند را مطالعه کردم. ایشان 20 ساله هستند طبق گفته خودشان کمتر از یک‌سال تجربه شعری دارند و آنچه شعر ایشان گواهی می‌دهد تسلط نسبی به وزن و قافیه است. ایشان سه شعر ارسال کرده‌اند که گویا هر سه شعر دوبیتی ست. دوبیتی طبق چارچوب شعر سنتی در وزن مخصوص به خود «مفاعیلن مفاعیلن مفاغیل» سروده می‌شود اما گاهی اوقات شاعران در وزن‌های مربوط به غزل و دیگر قالب‌های شعری نیز دوبیتی می‌نویسند. آنچه وجه افتراق این اشعار را مشخص می‌کند به پایان رسیدن مضمون در بیت دوم و استفاده از اصل غافگیری معمولا در مصرع آخر است. در بیت نخست از شعر اول می‌خوانیم :
کاش گاهی مادرم خود با خدا نجوا کند
بلکه لطفی کرده با معشوقه من را ما کند...
این بیت تا حدی نشان‌دهنده روحیه طناز شاعر است که اگر شاعر از این توانایی به صورت آگاهانه استفاده کند می‌تواند به شعر خود تشخص ببخشد. اما نکته دیگری که در این بیت وجود دارد استفاده از من را به جبر وزن به جای مرا است. البته «من را» غلط نیست فقط از لحاظ موسیقیایی مرا در شعر زیباتر می‌نشیند. مسئله بعدی بیت دوم از شعر اول است :
دوری از او مثل یک قلاده بر گردن شده
شاید این قلاده را از بند گردن وا کند
یکی از مسائل مهم در شعر رعایت شأن انسانی‌ست. شاعر موظف است همچنان که معشوق را دوست دارد برای خود نیز شأن و جایگاهی قائل باشد. در گذشته شاعران خود را غلام و خاک پای معشوق می‌دانستند. تا اینجای کار حرفی نیست اما وقتی شاعر برای خود از کلمه قلاده استفاده می‌کند بار معنایی خاکساری عوض می‌شود و انسانیت مبدل به چیز دیگری می‌شود. هرچند شاید این آسیب ابتدا از مداحی و مراثی‌های فاقد شعر درست و درمان رایج شد اما شاعران وظيفه دارند به عنوان متولی فرهنگ پاسدار کلماتی که استفاده می‌کنند باشند. ما باید مردم را تا درجه هنر بالا بیاوریم نه اینکه هنر را برای فهم عموم پایین بکشیم. در مورد شعر دوم مصرع اول متاسفانه دچار مشکل وزن است. البته این مسئله به مرور با مطالعه و تمرین حل می‌شود. اما مصرع دوم بیت اول بسیار زیباست تصویرسازی قوی این مصرع به گونه‌ای‌ست که آن را در ذهن تا مدت‌ها ماندگار می‌کند. من اگر جای شاعر بودم حتما مصرع اول این شعر را عوض می‌کردم و حتی شاید بعدها آن را مبدل به غزل می‌کردم.
در بیت دوم باز با حضور مادر طرفیم. کلمه‌ای که همیشه در شعر حسی خوشآیند ایجاد می‌کند و نشان از قدرت این کلمه در ذهن شاعر دارد. در مورد بقیه این شعر و شعر بعدی نکته‌ای که وجود دارد تغییر ناگهانی زبان از زبان نزدیک به امروز به زبان کهن است. شاعر به مرور زمان با مطالعه متون امروزی می‌تواند وجه افتراق این دو سطح از زبان را بیاموزد و از هر کلمه در جایگاه درست خود استفاده نماید. در نهایت برای جناب کاکولوند آرزوی موفقیت و بهروزی دارم و امیدوارم هر روز اشعار بیشتری از ایشان در پایگاه بخوانیم.

منتقد : ساجده جبارپور ماسوله

دی ماه سال 1369 در رشت‌ به دنیا آمدم. در تهران و شیراز و رشت بزرگ شدم. آب و هوا و طبع شعردوست مردم و خانواده‌ام در رشت و شیراز کار خودش را کرد و از یازده سالگی شروع کردم به نوشتن. تحصیلات و شغلم در حوزه حقوق بین الملل است که البته ربط چندانی به شعر ندارد. ...



دیدگاه ها - ۲
غلامعلی همایونی » 9 روز پیش
خدا قوت و دستمریزاد بانو جبارپور همانگونه که فرموده‌اید "زیر هر پیراهنی مشکی به تن دارم" تصویر فوقالعاده زیبایی‌ست و در ذهن من مخاطب می‌ماند عزت زیاد
محمد کاکولوند » 10 روز پیش
خیلی ممنون از استاد بزرگوار بخاطر توضیحاتتون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.