ننوشتن نبايدها




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : رضا مهدی زاده


عنوان شعر اول : ...
روی تو و حسادت انبوه یاس ها
گلزار چیست؟ از رخ تو اقتباس ها

در تو جقدر جاذبه های طبیعی است
هی پرت می شوند به سمتت حواس ها

در تو شکوه عشوه گری پیش چشم شهر
در من سکوت و دلهره ها و هراس ها

رو بند روی صورت ماهت بزن، مباد
مبهوت تو شوند ستاره شناس ها

گفتی که:«من کجا و رخ رو سیاه ماه؟
حال مرا بهم مزن از این قیاس ها»

عنوان شعر دوم : ...
روی تمام خاطره ها پا گذاشتی
بی من قدم به کوچه ی فردا گذاشتی

رفتی اسیر دانه ی دامی شدی مرا
در آسمان غربت، تنها گذاشتی

یادت که هست با من گفتی که هیچوقت
تنها نمی گذرامت اما گذاشتی

رفتی مرا شبیه به مردابی از دریغ
در حسرت همیشه ی دریا گذاشتی

رفتی، سفر بخیر، ولی ای حواس پرت!
اینجا چقدر خاطره را جا گذاشتی

عنوان شعر سوم : ...
رفتی و شاخ و برگ ترم را خزان گرفت
بعد از تو هر غروب، دل آسمان گرفت

در من شبیه لشگر ارواح مردگان
هر شب هزار خاطره ی کهنه جان گرفت

آرامش نگاه تو را، آه، روزگار
از من شبیه صاعقه ای، ناگهان گرفت

ما دل زمین زدیم ولی دست زندگی
تاوان دست رو شده مان را گران گرفت

تقصیر من نبود که دل باختم عزیز
《حسنت به اتفاق ملاحت، جهان گرفت》
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
مي‌شود گفت با توجه به سن و سابقه‌اي كه در مشخصات شما درج شده، خوب مي‌نويسيد و مي‌شود به آينده‌تان اميدوار بود اما مهم‌ترين نكته‌اي كه از همين حالا بايد به آن توجه كنيد «چيستي شعر» است. قطعا بارها به اين موضوع فكر كرده‌ايد كه «شعر چيست؟» و حتما مي‌دانيد كه هيچ‌كس نتوانسته شعر را تمام و كمال تعريف كند و از اين به بعد هم كسي نخواهد توانست؛ چرا؟ چون تعريف، مربوط به ساحت علم است نه هنر!
اما ما مي‌توانيم به «نبايد»هاي شعر فكر كنيم. اگر نخوانده‌ايد، گفت‌وگوي احمد شاملو با ناصر حريري را در كتاب «درباره هنر و ادبيات» بخوانيد. شاملو مي‌گويد: «ببينيد! اگر ما بدانيم مرز جنوبى شوروى سابق كجاست و مرزهاى شرقى تركيه و عراق كجا، اگر مرزهاى غربى پاكستان و افغانستان و حدود شمالى خليج‏فارس و درياى عمان را هم بشناسيم، آيا خود به خود تصورى از موقعيت جغرافيايی ايران در ذهن‏مان شكل نمى‏گيرد؟». كافي‌ست آنچه شعر نيست را بشناسيم و با شعر اشتباه نگيريم تا درست پيش برويم. شعر، فقط خيال‌ورزي نيست، فقط عاطفه نيست، فقط انديشه نيست، فقط زبان‌آوري يا بازي زباني نيست، فقط مضمون‌پردازي نيست، فقط موسيقي كلام نيست و... شعر، مجموعه‌اي كامل و متناسب از همه‌ي اينهاست؛ مجموعه‌اي كه بتواند يك هستي هنري تازه را رقم بزند؛ هستي‌اي كه مصداق «آفرينش» باشد (مگر نه اينكه ذات هنر آفرينش است؟).
هر سه غزل شما عاشقانه است و گواه اينكه شما به نسبت سن و تجربه‌تان مستعد هستيد اما بايد يادتان باشد كه اين تازه اول راه است؛ فرض كنيد مي‌خواهيد به كشف سرزمين ناشناخته‌اي برويد و بعد از مدتي تلاش، تازه توانسته‌ايد بخشي از لوازم اوليه سفر را فراهم كنيد؛ لوازمي كه بي عيب و كاستي هم نيستند. قطعا اگر يكي از راه‌هايي را كه ديگران رفته‌اند انتخاب كنيد، مسير هموارتري خواهيد داشت اما به سرزميني خواهيد رسيد كه ديگراني رفته‌اند و گل‌ها و ميوه‌هايش را چيده‌اند و چه بسا برخي مناظرش را هم خراب كرده باشند. حالا كه رفتن را آموخته‌ايد و در برخي مسيرهاي آزموده‌شده تمرين كرده‌ايد، بايد به فكر مسيرهاي تازه‌تر باشيد؛ ضمن اينكه يادتان باشد ما همواره بايد بهتررفتن و زيباتررفتن را تمرين كنيم.
در مصراع نخست اولين غزل گفته‌ايد «روي تو و حسادت انبوه ياس‌ها». در وهله‌ي اول، شايد چنين تصوري شاعرانه به نظر برسد ولي يك مخاطب شعرخوانده براي اينكه بتواند چنين ادعايي را باور كند، نياز به دليل دارد. مهم‌ترين كاري كه شاعران توانا انجام مي‌دهند اين است كه در يك شبكه‌ي زيبايي‌شناختي، چنين باوري را ايجاد و اثبات مي‌كنند؛ با منطقي هنري كه معادلات خاص خودش را دارد. من مخاطب در اين مصراع، مابازا يا قرينه‌اي براي دريافتن دليل يا دلايل حسادت ياس‌ها نمي‌يابم. اصلا چرا ياس‌ها؛ مثلا چرا مريم‌ها نه؟ فقط چون قافيه چنين حكم مي‌كند؟ شاعران واقعي كساني هستند كه به هستي و روابط و جزئيات پديده‌هايش از زاويه‌اي تازه مي‌نگرند و شاعران توانا كساني هستند كه اين هستي‌نگري تازه را به بهترين شكل، روايت مي‌كنند.
نكته‌ي مهم ديگر اينكه سعي كنيد زبان را به همان ترتيبي كه در كاربردهاي طبيعي روزمره از آن استفاده مي‌كنيد، به كار بگيريد و حتي‌المقدور اجازه ندهيد افزوده‌هايي از قبيل وزن، باعث شوند در شكل درست زبان دست ببريد. مثلا وقتي مي‌خواهيد بگوييد «در تو چقدر جاذبه‌هاي طبيعي وجود دارد» نبايد «است» را جايگزين «هست» كنيد.
در سامان‌دادن تركيب‌ها دقت بيشتري داشته باشيد تا بتوانيد از اين فرصت بزرگ خوب استفاده كنيد. «رخ روسياه» تركيب درست و دقيقي نيست چون «رخ» و «رو» مترادف هستند و نه‌تنها تركيب‌شدن اين دو چيزي به متن نمي‌افزايد بلكه ملال حاصل مي‌كند.
نكته‌ي پاياني اينكه سعي كنيد در عاشقانه‌سرايي سراغ فضاها و تصاوير شخصي‌تر و جزئي‌تر برويد تا مخاطب حس نكند پيش از اين، همه‌ي اين حرف‌ها را با اندكي تفاوت شنيده است. مثلا در تصاوير «لشكر ارواح مردگان» و «دل زمين زديم» فضاهاي تازه‌تري را تصوير كرده‌ايد و به همين دليل اين دو بيت يراي مخاطب، تازه‌تر است.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.