از رباعی مصرع چارم خوش است




عنوان مجموعه اشعار : تقدیمی ها
شاعر : محمدحسین لشگری


عنوان شعر اول : تقدیمی اول
یک قصه پر آب و تاب تقدیم به من
یک عمر سراب خواب تقدیم به من
یک نامه خطاب ناب تقدیم به تو
یک پرسش بی جواب تقدیم به من

عنوان شعر دوم : تقدیمی دوم
یک کوه پر از مذاب تقدیم به من
تاوان پر از عذاب تقدیم به من
این دلهره از رفتن تو آمده است
یک قلب پر التهاب تقدیم به من

عنوان شعر سوم : تقدیمی دوم
یک ماه پر آفتاب تقدیم به تو
شب های پر از شهاب تقدیم به تو
از قطره ی اشک من به روی دفتر
شعری شده بازتاب تقدیم به تو

طرحی دگر از رباعی آخر من:
یک ماه پر آفتاب تقدیم تو باد
شب های پر از شهاب تقدیم تو باد
من هستم و آسمان پر بار و سحاب
اشعاری بی نقاب تقدیم تو باد
نقد این شعر از : احسان رضایی
با ملاحظه رباعی‌های بالا و نیز سایر رباعی‌های ارسالی به پایگاه، معلوم می‌شود دوست جوان ما در سرودن رباعی چه دست پر و ذوق سرشاری دارد. بخصوص همین سه رباعی بالا که با یک ردیف ثابت، چند رباعی را ساخته است. علاوه بر نکاتی که منتقدهای قبلی فرمودند، من هم چند نکته را اضافه می‌کنم.

اول اینکه در رباعی، مثل هر اثر هنری دیگری، پایان‌بندی اهمیت ویژه و فراوانی دارد. ما آثار هنری را با قسمت پایانی آنها به خاطر می‌آوریم. همان که از همدیگر می‌پرسیم: «آخرش چی شد؟» برای همین در رباعی هم مصراع چهارم اهمیت ویژه‌تری دارد. مرحوم سیدحسن حسینی، رباعی سرودن را به یک بازی والیبال تشبیه می‌کرد که پاس‌های قبلی اعضای تیم، همگی برای رسیدن به آبشاری است که آن ضربه نهایی امتیاز می‌آورد. در این باره دکتر سیروس شمیسا در کتاب «سیر رباعی»، مرحوم محمد کامگار پارسی در «رباعی و رباعی‌سرایان» و استاد سیدعلی میرافضلی در کتاب «چهارخطی» بحثهای خوبی دارند. با این توضیحات یکبار چهار مصراع پایانی خودتان را ببینید: «یک پرسش بی جواب تقدیم به من»، «یک قلب پر التهاب تقدیم به من»، «شعری شده بازتاب تقدیم به تو» و «اشعاری بی‌نقاب تقدیم تو باد». نمونه اولی معمولی است. نمونه دومی بسیار خوب است (خواننده از خودش می‌پرسد چرا شاعر قلب پرالتهاب به خودش تقدیم کرده؟). اما سومی و چهارمی گنگ و بی مفهوم هستند. شعری که بازتاب شده، یا اشعار بی‌نقاب معانی واضحی ندارند و خواننده گیج می‌شود. (استاد مرحوم دکتر زرین‌کوب، در نام کتاب معروفش «شعر بی دروغ، شعر بی نقاب» ابتدا بی دروغ بودن شعر را آورده تا بی نقاب بودن معنی پیدا کند.) پس به مصراع چهارم‌های رباعی‌ها بیشتر برسید.

نکته دوم، پیشنهاد برای واضح کردن ارتباطات معنایی بین مصراع‌هاست. مضمون کلی این چهار رباعی، وضعیت عاشق و معشوق بعد از جدایی است. ولی جاهایی از اشعار هست که مضمون مشخص نمی‌شود. مثلا شاعر می‌گوید: «یک ماه پر آفتاب تقدیم تو باد/ شب های پر از شهاب تقدیم تو باد» حالا کاری به ساخت ماه پر از آفتاب نداریم، اما بالاخره کلا شاعر دارد همۀ آرزوهای خوب را برای دلدارش می‌کند. بعد به خودش می‌رسد: «من هستم و آسمان پر بار و سحاب» باز از ناهمخوانی لغت «سحاب» با زبان کلی رباعی که بگذریم، می‌خوانیم شاعر هست و یک آسمان ابری. اینجا قرار است ابری بودن اسمان نمادی از حال و احوال درونی شاعر باشد. اما اگر درون خود شاعر این اتفاق می‌افتاد و «ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می‌گریند» این معنا واضحتر منتقل می‌شد. یا در رباعی دوم، شاعر به خودش «تاوان پر از عذاب» تقدیم کرده، اما خواننده نمی‌فهمد تاوان چه چیزی؟ درحالی‌که مثلاً در همان رباعی در مصرع سوم می‌خوانیم «این دلهره از رفتن تو آمده است» که معنا کامل و واضح استو خواننده به خوبی با آن ارتباط می‌گیرد.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.