راه دراز شاعری...




عنوان مجموعه اشعار : فکری به حال ما نکرد
شاعر : اصغر کشاورز


عنوان شعر اول : فکری به حال ما نکرد
دریای شور چشم تو از زخم ما پروا نکرد
گفتم که می میریم ز غم،فکری به حال ما نکرد
در حبس تنهایی خود زنجیر بودم روی خاک
می شد گره را وا کند دستان تو اما نکرد
گفتم اگر راضی شوی،چشمان من فرشت شود
جز حسرت و آواراگی چشمان تو با ما نکرد
گفتی نمی خواهم تو را دل را بده آن دیگری
گشتم ولی مثل تو هرگز دلم پیدا نکرد
من منتظر شاید که رحم آید تو را بر منتظر
عمری نشستم پس چرا جایی برایش وا نکرد
هر بار بخشیدم تو را ،اما مرا در چشم تو
این بخشش دل خوش کنک یک لحظه هم زیبا نکرد


عنوان شعر دوم : .
به سر پیچش مویت اسیرم
اگر فاشش کنی در دم بمیرم
مده بر باد آن سری که داری
که من ناخورده مستم ،سیر سیرم
شراب ناب خرمایت به دستم
من این گونه به فتوای تو گیرم
پس از ویرانی طوفان عشقت
بیا بارانی ام کن من کویرم
بیا در انتخابت شک نکن دوست
که در دلداگی من بی نظیرم

عنوان شعر سوم : .
.ای تو خدای همه بندگان/چشم و چراغ دل وارستگان/در پی آرامش خود در به در /در به در غیر تو در هر مکان/حیف نفهمید دلم این که را /یاد تو آرامش پیر و جوان/در پی اثبات تو بود فلسفه/محو تماشایی تو شد عارفان/سفره تو پهن شده در جهان/لطف و محبتت ندارد کران/ لال بود هر که کرد یاد تو/ من چه بگویم که تویی جسم و جان
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
درود بر دوست بزرگوارم. شما در این نوبت، سه نوشتۀ خود را برای نقد فرستادید. اولین نوشته‌تان را در نوبت قبلی هم فرستاده بودید و این بار نسخۀ جدید آن را ارسال کردید. ویرایش کردن از جمله کارهای همیشگی شاعران است. گاهی امکان دارد نوشته‌ای بارها ویرایش شود و هر بار نسبت به قبل خیلی بهتر شود. گاهی هم بهتر است اثر را کلاً کنار بگذاریم و به سراغ نوشته‌های جدیدتر و بهتر برویم. با هم اثر اول را بررسی می‌کنیم تا ببینیم چقدر توانسته‌اید مشکلات را رفع کنید!
شعر با ایراد وزنی در بیت اول شروع می‌شود. مصرع «گفتم که می‌میریم ز غم فکری به حال ما نکرد» یک هجای کوتاه زیادی دارد و برای اینکه وزن آن درست شود باید «گفتم که می‌میرم ز غم فکری به حال ما نکرد» خوانده شود. البته آن موقع هم «می‌میرم» و «ما» تناسب ندارند و باید «ما» را هم «من» بنویسیم. آن موقع قافیه غلط می‌شود و... عدم تناسب فعل‌ها بین ابیات مختلف هم دیده می‌شود. مثلاً در بیت اول از فعلِ جمع «می‌میریم» استفاده شده است اما در بیت دوم فعلِ مفرد «زنجیر بودم» را می‌بینیم. دلیل اصلی این نوع از مشکلات، عدم تسلط کافی شاعر به کلام و کلمات است. همین «مسلط نبودن به واژه‌ها» می‌تواند در رساندن مضمون هم مشکل‌ساز شود. مثلاً ببینیم بیت اول چه می‌گوید! دریای شور چشم تو از زخم ما پروا نکرد؛ یعنی نمک به زخم ما زد. دریای شور چشم چیست؟ حتماً اشک! پس طرفِ مربوطه برای شاعر اشک ریخته است. خیلی هم اشک ریخته است. آنقدر که به دریا تشبیه شده است؛ پس چرا در مصرع دوم شاعر می‌گوید که فکری به حال ما نکرد!؟ «چشم» به جز اشک ریختن دیگر چه کار باید می‌کرد!؟ واژه‌ها و ترکیب‌هایی که این بیت را تشکیل داده‌اند، نتوانسته‌اند مضمون را درست منتقل کنند.
جمله‌ای که به خیلی از دوستان می‌گویم این است که تک‌تک واژه‌ها مهم هستند؛ از کنار هیچ واژه‌ای به سادگی عبور نکنید. کلمات باید سر جای خودشان استفاده شوند. «سر جای خودشان» یعنی دلیل آمدن آن واژه را پیدا کنیم و نتوانیم آن را حذف کنیم یا واژۀ دیگری را جای آن بگذاریم. آثار شما از این نظر خیلی جای کار دارند. مثلاً «روی خاک» در بیت دوم هیچ دلیلی ندارد و به جایی وصل نیست و به هیچ چیز خاصی اشاره نمی‌کند. جمله‌بندی‌هایتان را هم باید تقویت کنید. دقت کنید که آیا «جز حسرت و آواراگی چشمان تو با ما نکرد» درست است؟ یعنی چشمان تو با ما حسرت و آوارگی کرد!؟ دقت کنید که از فعل، فاعل، حروف اضافه، حروف ربط و باقی اجزاء جمله درست و متناسب با هم استفاده کنید. برای نکاتی که می‌گویم، یکی دو مثال از نوشته‌تان می‌آورم و پیدا کردن باقی موارد مشابه را به عهدۀ خودتان می‌گذارم. مصرع «گشتم ولی مثل تو هرگز دلم پیدا نکرد» هم اشکال وزنی دارد و احتمالاً «را» بعد از «تو» جا افتاده است. البته اگر این بیت هم مثل بیت‌های قبلی و بعدی‌اش وزن درستی داشت، باز هم شعر نبود! توجه کنید که مثلاً «گفتم اگر راضی شوی چشمان من فرشت شود» یا «گفتی نمی‌خواهم تو را دل را بده آن دیگری» که وزن درستی دارند، حتی اگر جمله‌بندی درستی هم داشته باشند، فقط جملاتی موزون هستند و نشانه‌ای از «شعر بودن» ندارند. بعد از رعایت کردن تمام مواردی که گفتم، باید سعی کنید نوشته‌تان را به شعر نزدیک کنید. چطوری!؟ با تغییر زاویۀ نگاه و متفاوت دیدن، ارائۀ زیباتر مضامین، خیال‌انگیز کردن سخن، غافلگیر کردن مخاطب و... در کل باید طوری مضمون‌پردازی کنید که مخاطب را سر ذوق بیاورید و مخاطب از شاعرانگی شما لذت ببرد.
بیتی از نوشتۀ شما را بخوانیم:
من منتظر شاید که رحم آید تو را بر منتظر
عمری نشستم پس چرا جایی برایش وا نکرد
به جمله‌بندی و مضمون‌پردازی آن دقت کنید و با توجه به نکاتی که پیش‌تر گفتم، این بیت را بررسی کنید. من منتظر بودم شاید به من رحم کنی؛ عمری نشستم پس چرا جایی برایش وا نکرد! جایی برای چی؟ چه کسی یا چه چیزی جایی برایش وا نکرد؟ ضعف‌تألیف‌های متعدد باعث بی‌معنی شدن بعضی از ابیات شده است.
نوشتۀ دومتان مشکل وزنی خاصی ندارد و از این لحاظ بهتر از باقی نوشته‌هایتان است. از نظر جمله‌بندی و انتخاب واژه باز هم جای کار دارد اما از نظر مضمون‌پردازی خوب شروع شده است. در سه مصرع اول انسجام مضمون دیده می‌شود که خوب است. مصرع اول به رمز و راز پیچ و تاب موی یار اشاره می‌کند و مصرع دوم با «فاش کردن» ارتباط را حفظ کرده است. مصرع سوم می‌توانست «مده بر باد آن مویی که داری» باشد اما به‌خوبی از «سِر» استفاده شده است تا هم مضمون بهتر شود، هم ارتباط با بیت قبلی قوی باشد؛ اما در مصرع چهارم این انسجام از دست رفته است. «مستی» و «خوردن» و این چیزهایی که در مصرع چهارم آمده است، نمی‌تواند با واژه‌های مصرع‌های قبلی ارتباط خوبی برقرار کند. از این مصرع تا انتهای شعر هم دیگر آن یکدستی سه مصرع اول را نمی‌بینیم. البته به هر حال نوشتۀ دومتان بهتر از اثر اول و سوم بود.
در نوشتۀ سوم باز هم با ایرادات وزنی روبه‌رو هستیم. «در پی اثبات تو بود فلسفه» اگر «در پی اثبات تو شد فلسفه» باشد وزن درست است. در مصرع «محو تماشایی تو شد عارفان» یک «ی» اضافه داریم و واژۀ «تماشای» می‌تواند وزن را درست کند. «لطف و محبتت ندارد کران» و «لال بود هر که کرد یاد تو» هم مشکل وزنی دارند. مصرع آخری که مشکل وزنی‌اش را گفتم، از لحاظ معنی و مفهوم هم کاملاً اشتباه است و در واقع معنی عکس می‌دهد. در نوشتۀ سوم هم مشکلات زیادی از نظر انتخاب واژه، جمله‌بندی و عدم تناسب کلمات و اجزای جمله دیده می‎‌شود.
هنگام نوشتن آثار جدیدتان به نکاتی که گفتم دقت کنید و سعی کنید جملات بهتر و روان‌تر و خوش‌معنی‌تری بنویسید. شعر هم زیاد بخوانید. شعر خواندن باعث می‌شود وزن را بهتر یاد بگیرید. از اشعار شاعران خوب امروزی بیشتر بخوانید تا روی زبان نوشته‌هایتان هم اثر بگذارد. مطالعۀ زیاد، دایرۀ واژگانی شما را هم بزرگ‌تر می‌کند. کم نوشتن و قوی‌تر نوشتن، بهتر از زیاد نوشتن و ضعیف‌تر نوشتن است. کمتر بنویسید اما روی نوشته‌هایتان بیشتر وقت بگذارید. امیدوارم بتوانید مشکلات موجود را زودتر رفع کنید و به‌زودی آثار خوبی از شما بخوانیم. موفق باشید.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۲
اصغر کشاورز » یکشنبه 14 دی 1399
با سلام و احترام خدمت حضرت استاد.بسیار عالی و سنجیده نقد کرده اید.این جور نقد شدن را دوست دارم. ئدر مورد کمیت هم باید مثل حافظ سرود حدود یک غزل در هفته تازه با اون ظرافت خاص شعریش.تمام نکته هایی که فرمودید بار ها خواندم امیداورم بتوانم اون چیزی که شما امر فرمورید باشم.با تشکر
روح‌الله احمدی » یکشنبه 14 دی 1399
منتقد شعر
سلام. خواهش می‌کنم. حتماً با مطالعه و تلاش بیشتر می‌توانید بهتر بنویسید. امیدوارم موفق باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.