شعر آیینی و تیغ ستمکار




عنوان مجموعه اشعار : لالای نیزه ها
شاعر : رضا میرزایی ازندریانی


عنوان شعر اول : باران رحمت
هوالحق

(برای حضرت امیر علیه السلام)


نیابد هیچ دم قدر تورا بی پرده دانایی
نیاید در تمام دهر چون وجه تو آقایی

نریزد قطره ای از رحمت باران پاییزی
نخیزد بی ولایت دانه ای از جان صحرایی

نجنبد مور در عمق زمین از خود به تنهایی
نشاید زنده ماند ماهی انور به دریایی

نلرزد شاخه ای باصدهزاران باد در عالم
نخواند نغمه ای برشاخساران مرغ مینایی

نگردد ماه در خط مدار کهکشان حتی
نباشد لحظه ای امید عالم تا به فردایی

نزاید ماده ای یک طفل بی نور نگاه تو
نبخشد عمر راحتی خدا بر پیر برنایی

نیاید بازدم از سینه بی مهر توای آقا
شود در سینه هامحبوس هردم از نفسهایی

نخندد غنچه ی نرگس،نیاید عطر شب بوها
نلغزد شبنمی حتی به یک گلبرگ تنهایی

نباشی گر به عرش حق مدامآ یاور عیسی
شفاء هرگز نیابد مرده با روح مسیحایی

به امدادت اگر دلبسته باشد یوسف کنعان
نماند در دل زندان به فرمان زلیخایی

الا ای باب شهر علم ،وصی بر حق احمد
چه گویم در ثنای تو؟که تنها کفو زهرایی

اگر توحید را خوانم،چه سودم بی ولای تو
وگر هم خالق ات خوانم شوم منکر به یکتایی

مقامت برتر از انسان،کمالت ماورای عقل
مدد ای همدم زهرا که شانت شد معمایی

غلو گر سد راه من نباشد فاش بی پرده
به کفرم میکشم آتش دلم را در تمنایی

مگر عقل بشر آخر رسد بر شرح توصیف ات
خدارا گو در این مصرع کند بامن مدارایی

چگونه غیرت خود رانسوزانم در این ماتم
که صاحب سر ایزد سر کند درچاه تنهایی

صدای غربت تلخی به گوشم باز می آید
زبانم لال مولاجان هنوزهم گرم نجوایی؟

توهستی جان عقل کل،تویی آن بانی رحمت
به لوح حق تعالی مالک نامی مجزایی

چه ذکری برتر از نام ات؟چه نامی برتر ازحیدر
توانا فاتح خیبر ، شجاعت را شکوفایی

علیٌ حُبهُ جنه قسیم النّار و الجنّه
شفاعت میکنی خیل بشر را با تولایی



عنوان شعر دوم : شام سیاه
هوالحق

《برای ریحانة الحسين سلام الله عليها》

در آن شب سیاه که نور از قمر نبود
گویی دگر امید به وقت سحر نبود

در کاروان آل محمد به راه شام
جز اشک و آه و سلسله دیگر خبر نبود

آن شب که گم شدم به دل دشت بی کسی
جز زجر بی حیا پی من یک نفر نبود

غربت ببین که در همه عالم به جز سنان
در این مسیر شخص دگر همسفر نبود

مَن اَقعَدَ اليَتيمَ عَلي خوانه،هیچ هیچ
در دینشان ملاحظه ای جز شرر نبود

شام سیاه،شام عبس،شام لعنتی
تا قبل شام دختر تو در به در نبود

من خطبه ای ز جنس سرشک تو خوانده ام
هرچند خطبه خوانی من بی خطر نبود

کنج خرابه گشته مرا منزل آه، آه
در فکر من که غربت ما اینقدر نبود

چندان گریستم که به پیش من آمدی
دیدی که گریه های منم بی ثمر نبود

حالا که آمدی به برم کاش ای پدر
میشد که فرش راه تو این موی سر نبود

ای وای من پدر چه گذشته به حال تو
بابای من که ماه رخش مختصر نبود

چوب یزید خورده به لبهای خشک تو
ای کاش نور دیده به این چشم تر نبود

اینک شب وصال منو تو رسیده است
حاشا عذاب دختر تو بی ظفر نبود

عنوان شعر سوم : امان امن
هوالحــــق

(بـرای قمــر بـنی هاشـم علیه السلام)


شامِ نُهم به دشتِ بَلا شمر بد نشان
آمد به پشت خیمه ی سردار آسمان

فریاد زد بلند سِتم پیشه ی پلید
با خسرو زمین و علمدارِ کهکشان

دارم قِرابتی به عباس و مادرش
پس آمدم به همّت یاری بستگان

عباس ، ای عزیز و رشیدِ بنی کلاب
نسبت میان ما بوداینک دُری گران

شأن تو نیست نام علمداری حسین
قدر تو بی بهاست الا شیرِ قهرمان

ترسَم به حرب خون تو گرددحلالِ خلق
جانِ عزیز خویش مکن خُرد و رایگان

بردار جان خویش بیا سمت ابنِ سعد
تا عافیت به دور تو گردد در آن مکان

فرموده ابن سعد به من با کمال میل
عباس و عون و جعفر و عثمان پهلوان

هسـتند هـر چهـار برادر به نـزد من
از روی مهر یک یکشان در خط امان

عباس نامدار چنان شیرِ شرزه ای
فریاد کرد بلند که ای پستِ بد دهان

(اُفً لک) ای پلید ، زبانت بریده باد
لعنت به قاصدی که بود پیک ناکسان

من کمترین غلام حسینم که از ازل
دارد مقامِ خون خداونـدِ مهربان

من،مفـتخر به طـوق غلامـی زینـب ام
آن سروری که هست مددکارِ اِنس وجان

من شیرِ شیر خورده ام از مادری که بود
در قوم خویش شُهره به ختم دلاوران

باشد مرا امید که در راه شاه عشق
تا جان دهم به تیغ ستمکار این جهان
نقد این شعر از : ساجده جبارپور ماسوله
اشعار جناب میرزایی گرامی را خواندم. ایشان 29 ساله‌اند و کمتر از سه سال سابقه سرایش شعر دارند. آنچه از کلیت اشعار ارسالی ایشان تاکنون دستم آمد این بود که فضای کلی آثار ایشان آیینی‌ست. فکر می‌کنم طی زمانی که در پایگاه نقد شعر مشغول بوده‌ام بسیار کم پیش آمده که شاهد ارائه اشعار آیینی برای نقد بوده باشم. این مسئله چند علت دارد اولین آن شاید محفلی بودن شعر آیینی‌ست که نیاز مخاطب به ارائه اثر در سایت را کم می‌کند. و علت‌های دیگری که همگی به یک کلمه می‌رسد : «تقدّس».
با توجه به بار سنگین تقدّسی که شاعران و عموم مردم برای شعر آیینی قائلند اغلب شاعر بعد از سرایش شعر چندان میلی به دست بردن در شعر ندارد. از سدیی مخاطب در مقابل شعر آیینی منفعل عمل می‌کند. و ترجیح می‌دهد با روحیه‌ای پذیرا، در سکوت شعر را گوش کند و لذت ببرد. اما درنهایت نوشتن شعر آیینی نوعی راه رفتن بر لبه شمشیر است. اگر شاعر ذره‌ای پا را کج یا فراتر از حد بگذارد بلاخره از سویی می‌افتد. فلذا شاعر همواره بهتر است پیش از هرگونه انتشار برای جلوگیری از خطا به نقد شعر بپردازد. در سال‌های اخیر فارغ از درگاه‌های مجازی محافل ادبی تخصصی بسیاری نیز در این زمینه شکل گرفته که اتفاقا از نظر بررسی درست اشعار و تطبیق روایات با مقتل‌ها و روایت‌های صحیح بسیار پویا عمل می‌کنند.
از سوی دیگر اگر بحث آسیب‌شناسی شعر آییتی باسد باید بدانیم که یکی از بزرگترین دلایل عدم پیشرفت شعر آیینی مخاطب است. شعر آیینی(یا به عبارت درست مذهبی) به ذات مخاطب محور است. اما این مخاطب یا می‌تواند شاعر و ادیب باشد یا مخاطب هیئتی. به عبارتی یا می‌تواند انتظار استعاره و آرایه‌ و مدح داشته باشد یا انتظار شور و گریستن. در نهایت شاعر امروزی با توکل به روایات و ترکیب روایات و شنیده‌ها ترکیبی می‌سازد شاعرانه برای استفاده در هیئت‌های مذهبی که میَتواند یا به شیوه د ست سروده شده باشد و یا نادرست. اما خقطقت این است که آنچه دین مبین اسلام به آن امر فرموده و آنچه جامعه امروزی به آن نیاز دارد نه زندگینامه معصومین بلکه رفتار، منش و رفتار آنها در مقابله با آسیب‌های اجتماعی‌ست. شاید حلقه گمشده شعر آیینی ما پرداختن به این زاویه از زندگی معصومین باشد. پرداختن به صفاتی که تنها در جنگاوری و شجاعت خلاصه نمی‌شود و می‌تواند چراغ راه مخاطب امروزی باشد همانند آنچه دین قرار است انجام دهد.
حال اگر در کنار از این مسائل بخواهیم به شعر جناب میرزایی بپردازیم ذکر چند نکته لازم به نظر می‌رسد :
یک) زبان شعر تقریبا سالم است اما جا دارد که بهتر و بهتر شود. لغزش‌هایی دیده می‌شود که اغلب از جنس نادیده گرفتن یک حرف و ساده گذشتن از ادغام هستند. این مسئله ابتدا در بیت نهم از شعر اول اتفاق افتاده است. شفاء آن هم وقتی شاعر رعایت کرده و ء را گذاشته است باید به همراه همزه بعد از الف خوانده شود. همچنین در بیت چهارم از آخر در شعر اول هنوز هم باید هنوزم خوانده شود که این شکل نیز به دلیل لحن محاوره‌ای درست نیست.
دو) شاعر علیرغم اینکه می‌تواند شخصیت والای مولای متقیان را با توصیف‌های به‌جا به مسائلی چون بخشندگی، یتیم‌نوازی، خضوع و خشوع مربوط سازد اما صرفا به توصیف پرداخته است در حالیکه هر شعر آیینی می‌تواند به نوعی وظیفه‌ ما را به عنوان فردی مسلمان برای رساندن پیام دین اسلام ادا کند.
سه) شاعر زاویه دید منحصر فردی را در روایت مورد توجه قرار داده است بخشی از روایت‌ها که بسیار کم به آن توحه شده است و این نشان از دانش دینی بالای شاعر دارد که به مرور با مطالعه بیشتر می‌توان از این اطلاعات مذهبی به بهترین نحو ممکن استفاده کر د. البته من همینجا لای گیومه بگویم که اطلاعات من در زمینه شناخت روایات اندک است به همین دلیل توان تشخیص روایت سره را از ناسره ندارم.
چهار) شعر دوم از نظر روایت قوی‌تر نوشته شده است. به نظرم اگر شاعر اهتمام خود را بر پرداختن به این نوع از روایت‌پردازی با زبانی امروزی‌تر بگذارد موفق‌تر است. چرا که زبان امروزی صمیمیتی به همراه دارد که برای شعر مذهبی که باید مورد توجه مخاطب عمومی‌ باشد، لازم است.
در نهایت برای جناب میرزایی آرزوی موفقیت دارم و خوشحالم که ایشان در به نقد گذاشتن شعرشان فارغ از موضوع شعر عمل کرده‌اند تا هر روز بهتر از دیروز بنویسند

منتقد : ساجده جبارپور ماسوله

دی ماه سال 1369 در رشت‌ به دنیا آمدم. در تهران و شیراز و رشت بزرگ شدم. آب و هوا و طبع شعردوست مردم و خانواده‌ام در رشت و شیراز کار خودش را کرد و از یازده سالگی شروع کردم به نوشتن. تحصیلات و شغلم در حوزه حقوق بین الملل است که البته ربط چندانی به شعر ندارد. ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.