مردم؛ الگوهای درست گفتاری‌نویسی



عنوان مجموعه اشعار : هزار تو
عنوان شعر اول : هزار تو
بتاب بر تن شب، شهر را چراغان کن
فراخنای جهان را به نور مهمان کن
درون جنگل جانم کمی بهار بکار
هوای روح مرا عاری از زمستان کن
تو آفتاب منی خوش بتاب خوش بدرخش
و نور در رگ این ریشه های بی جان کن.
به عشق لرزه بر اندام " بیستون" انداز
"هزار تو"ی دلم را "منار جنبان" کن.
قرارگاه چه جمعیتی ست چشمانت
به پلک هم زدنی شهر راپریشان کن.
پیامبر تر از آنی که مومنت نشوند
بخند و لشکر کفار را مسلمان کن


عنوان شعر دوم : دیر یافته

"چه دیر یافتمت" ماهتابواره من
در آسمان غم انگیز بی ستاره من
بلند و روشن و زیبا و باشکوه و نفیس
خوش آمدی به شبم ماه خوش قواره من
نشسته ام به تماشای مهربانی تو
نشسته ای به چه امید بر نظاره من؟
ورق زدم همه را آیه آیه، حزب به حزب
چه خوش نشسته حضورت در استخاره من
مگر دوبیتی چشم تو وصله پیله کند
شکسته های دل تنگ چارپاره من
مرا تمام کن از ابتدا شروعم کن
"که دیر یافتمت" فرصت دوباره من


عنوان شعر سوم : چهار پاره(محاوره)
بعد از سکوت تلخ این سالا
اینجا نشستم روبروت حالا
حرفی بزن، حالم رو بهتر کن
از روز های روشن فردا
.........
چیزی بگو، یک عمره دلتنگم
روی خوش این سکه رو رو کن
این بغض چندین ساله رو بشکن
دلتنگیامو آب و جارو کن.
..........
من قالی پر نقش تبریزم
در تارو پودم رنج انسان ها
تو رج به رج بغضامو می شناسی
در من گره خورده است باران ها
.........
بنشین کنارم، چشم در چشمم
تکثیر کن تنهاییامونو
روحم شبیه بم ترک خورده
از نو بساز این شهر داغونو
...........
ویرانه ای در من بنا کردند
هر لحظه می ترسم فروریزم*
این زخم ها کاری تر از مرگ اند
کاری بکن باید که برخیزم.
.............
تاریکه روحم تشنه ی نورم
خورشید باران کن جهانم رو
با من از اینها مهربان تر باش
بنویس از نو داستانم رو

*- بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است: فاضل نظری
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
بايد ساده و سرراست گفت كه شما در غزل، اصول كار را بلديد؛ نسبتا خوب هم بلديد؛ ‌فقط انگار نوعي خودبسندگي، باعث شده كه جاهايي، از تمام توان خود استفاده نكنيد. براي اثبات اين مدعا، مي‌شود بيت آخر غزل «هزارتو» را شاهد گرفت؛ «پیامبرتر از آنی که مؤمنت نشوند / بخند و لشکر کفار را مسلمان کن». شما در اين بيت علاوه بر اينكه توانسته‌ايد از زبان به‌درستي استفاده كنيد و پرداخت درست مضموني و حتي رفتار تازه با زبان داشته باشيد (كاربرد اسم به جاي صفت و رسيدن به صفت تفضيلي «پيامبرتر»)، به ايجازي شاعرانه هم دست يافته‌ايد و بدون اينكه صراحتي به خرج بدهيد، مخاطب را به اين نتيجه رسانده‌ايد كه لبخند، معجزه‌ي چنين پيامبري‌ست؛ پس مي‌شود تاليف درست و تازه‌ي اين بيت را ستود. اما وقتي سراينده‌اي مي‌تواند به چنين سطحي برسد، بايد درباره‌ي همه‌جاي متن سروده‌اش وسواس به خرج بدهد. در ساير بيت‌هاي غزل مورد اشاره، نكاتي هست كه آنها را نسبت به اين بيت، در جايگاه پايين‌تري قرار مي‌دهد. يكي از اين كاستي‌ها برقرارنبودن يا كامل‌نبودن شبكه‌ي مضموني بيت است. اين كاستي وقتي رخ مي‌دهد كه سراينده به وجوه مختلف واژگان و تركيبات و نسبت‌هايي كه مي‌توانند با هم برقرار كنند، توجه نكرده باشد. در چنين حالتي شاعرانگي سطر و متن به حداقل مي‌رسد و ديگر فرصتي براي مشاركت مخاطب، باقي نمي‌ماند. مثلا در بيت نخست، كاركرد واژه‌ي «فراخنا» چيست و ارزش افزوده تصويري، محتوايي، عاطفي، موسيقايي و... حاصل از استخدام اين واژه چه می‌تواند باشد؟ آيا اگر از واژه‌اي استفاده كرده بوديد كه نسبت‌هاي محكم و دقيقي با فضای «شب» و «چراغان» و «نور» برقرار می‌کرد، بهتر نبود؟ در بیت‌های بعدی، «جنگل»، «هزارتو» و... هم چنین وضعیتی دارند. ضمنا بیت پنجم هم می‌توانست به اندازه بیت ششم خوب باشد اگر دچار تحمیل وزن و ضعف تالیف «چشم‌هم‌زدن» به جای «چشم‌برهم‌زدن» نشده بودید؛ خوب می‌دانید که «هم‌زدن» معنای دیگری دارد. مصراع اول این بیت، با توجه به ایهام «قرارگاه» و «جمعیت»، مصراع خوبی‌ست.
آنچه در غزل «دیریافته» بیشتر خودنمایی می‌کند، چند ضعف تالیف است. نخست اینکه در دکلماسیون طبیعی، هیچ‌گاه در جملاتی مثل مصراع دوم بیت اول، از ضمیر منفصل استفاده نمی‌کنیم. این اشکال بیشتر به چشم می‌آید چون در ردیف رخ داده و شما مجبور شده‌اید «در آسمان غم‌انگیز بی‌ستاره‌ام» یا «در آسمان غم‌انگیز بی‌ستاره خود» را به این شکل بنویسید. در مصراع دوم بیت دوم وزن، حرف «بر» را به شما تحمیل کرده است. این را هم خوب می‌دانید که «به‌نظاره‌نشستن» درست است. در بیت پنجم هم «را»ی مفعولی را به سود وزن، به اشتباه حذف کرده‌اید. در این غزل، بیت دوم، به درستی و شیوایی خودنمایی می‌کند.
اما درباره چهارپاره گفتاری شما، حرف بسیار است و البته با توجه به تنگ‌بودن مجال، باید اشاره‌وار یادآوری شود.
مهم‌ترین نکته‌ای که باید در سرودن آثار گفتاری مد نظر داشته باشید، همگن‌بودن زبان است؛ به شکلی که انگار یک شخصیت واحد با دایره واژگانی خاص خود در حال حرف‌زدن است. شما در بخش‌هایی از این چهارپاره اساسا فراموش کرده‌اید که قرار است گفتاری بسرایید و حتی لحن سرایش نوشتاری‌تان به سمت‌وسوی فخامت هم رفته است. مثلا بند زیر را یک بار دیگر مرور کنید:
ویرانه‌ای در من بنا کردند
هر لحظه می‌ترسم فروریزم*
این زخم‌ها کاری‌تر از مرگ‌اند
کاری بکن! باید که برخیزم
در این بند هیچ سطری گفتاری نیست و همه‌چیز از منطقی کاملا نوشتاری پیروی می‌کند. در روزگار ما حتی در زبان نوشتاری هم «فروبریزم» به کار می‌رود و «فروریزم» فخیم محسوب می‌شود.
مهم‌ترین توصیه‌ای که می‌توانم به شما داشته باشم این است که اگر دوست دارید ترانه یا شعر گفتاری بنویسید، پیش و بیش از هر کار دیگر باید با دقت به حرف‌زدن مردم کوچه و بازار گوش کنید و هنگام سرودن، دقت کنید که آیا از سطرهای شما صدای مردم کوچه و بازار شنیده می‌شود یا نه!
با این حال باید گفت در یکی دو بند از سروده گفتاری‌تان هم نشان داده‌اید که با اندکی مداومت و ممارست می‌توانید خوب بنویسید.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱
سمیرا جبارنژاد » یکشنبه 23 مهر 1396
با سلام و ادب. از نقد عالمانه شما بسیار استفاده کردم. سپاس از وقتی که گذاشتید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.